ف

فاطمه

@فاطمه B · ۱۹ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۱۷ رأی)

F
Fatemeh.B ۱۰ سال پیش
جوک

خانواده اس داریم ما
داییم صدام می زنه اجی جون
عموم میگه دحتر خاله
پسر دایم میگه عمه جان
مامانم میگه جوجو
بابام صدام می زنه خانمی !!!!
خواهر کوچیکم میگه آدی
بزرگه میگه انگل اجتماع
یه اتاق با تمام وسایل خونه مادر بزرگم دارم بیشتر اونجا زندگی می کنم
دیگه اوج بد بختی اینکه نوه ی دایی بابام عموی رضاییم
خدا وکیلی خودمونم نمی دونیم کی ب کی دیگه
بچه خالمم تا سه سالگی پیش ما بزرگ شده

F
Fatemeh.B ۱۰ سال پیش
جوک

مادربزرگ گرام با ۶۰ سال سن شبکه اجتماعیا رو قنطرات کرده سایت زده گروه داره اصلا ی وضعی بعد من تازه دیروز می خواستم وایبر نصب کنم
بعد فهمیدم خراب شده
حالا این ب کنار
ی گروه عضوم کرده بعد هی عکس دسر می زاره زیرش می نویسه عصرونه بچه هام یهویی من موندم مامانه من ک اینجاس داییم ک ۰۵کرمانه خالم ک استرالیاست اون یکی خالم ک بصره س این عصرونه ماله کیه دقیقا !؟
کی خوردتش !؟
من اعتراض دارم
مادر بزرگ غرق قرغ قرق غرغ نمی دونم اصلا
Gharghدر فناوریه دارم من

F
Fatemeh.B ۱۰ سال پیش
جوک

اقای محترمی ک رنگ پوستت واکسه
رنگ چشمات لنزه
موهاتم ک رنگه موه
عضلاتم ک همه قرص و دارو و پودرو ........
ابرو ها رم ک برداشتی
صورتم ک تمیز کردی
دیگه ب مصنوعی بودن دخترا چرا گیر میدی شما ک کلا کوبیدی از اول ساختی
دنبال دختر واقعی هم می گردی حتما

F
Fatemeh.B ۱۰ سال پیش
پیام

یک ...
دو...
سه...
قطرات اشک یک ب. یک می غلطند به روی بام گونه ام
پهنای قلب را می سوزد
سینه آه می کشد و ابر می بارد
کمر تکه برگ خشکیده ای می شکند
و این بار چهار...
نفس ابر حبس می شود
حال ابرها هم با من همراه شدند
پنج‌...
شش...
هفت...
ابر خسته می شود کنار می کشد و اینبار
دست نواز باد
و بوسه نور
هشت...
اما نه فایده ای ندارد باز ه�
ادامه دارد
و حرف دلم را اینبار تنها گنجشک پر شکسته ی روی بام می فهمد
دل تنگ شده ا�
دل تنگ ....
یاده بودن هایش ب خیر

F
Fatemeh.B ۱۰ سال پیش
جوک

چند وقت پیش داییم با دوستاش می خواستن برن بیرون دایی منم خودش رفت خوابید و ب من گفت ماکارونی بپزم در مرحله آپز کردن ماکارونیه یذره فقط ی ذره تاکید می کنم ی ذره زیادی پخت و ته دیگ دار (حدود یک ساعت و نیم )منم دیدم انگار بدم نشده همینجوری موادو زدم بهش و درشو گزاشتم و خودمو زدم بخواب دایی منم اینو برداشت برد برا دوستاش کلی هم قبلش قیف اومده بود ک خودش غذا رو پخته اون ماکارونی هم ک افتضاح شده بود دوستاشم خوردنو کلی فوشش دادن
با اینکه ب نا حق کتک خوردم ولی ارزششو داشت ابروی ی ادم تنبل بره هاهاها
راستی پایه صندلیه بودا هنوز نتونست از تو معده ام درش بیارن
برام دعا کنید عقلم درست شه لفطن

F
Fatemeh.B ۱۰ سال پیش
جوک

چند وخ پیش جاتون خالی مسابقه رفتیم یزد
تو سالن غذاخوری حوصله امون بسر رفت ما هم بر داشتیم ته ایوان یبار مصرفا نمک ریختیم (حالا هر کی یکم شیمی سرش باشه می دونی ترکیب نوشابه با نمک چ چیز قشنگی میشه) حالا این بنده خدا ها خسته از سفر رسیده بعذشم کنفراس داشتن با یکم حالو هواشونو با فواره ی نوشابه روی لباساشآن عوض کردیم
ولی برای اولین بار یکم وجدانم ب درد اومد گناه داشتن بیچاره ها

F
Fatemeh.B ۱۰ سال پیش
جوک

چند وخ پیش با دایی گرامیم (پنج سال ازم بزرگتره خیلی با هم مچیم ) دچار حوصله سر رفتگی شدیم اونم کی سه ی نصف شب و تصمیم بر این شد ک فیلم ترسناک با مضمون زامبی ببینیم وسطای فیلم من گفتم میرم گلاب ب روتون و میام هنوز نرفته بودم ی فکر ب سرم زد اون بنده خدا ک فکر می کرد من نیستم و یکم اذیت کنم
تا حواسش نبود تو نقطه اوج فیلم بازوشو ی گاز گرفتم بیچاره از ترس سکته کرد ولی هیچی بهم نگفتا
ی همچین خانواده متمدنی من دارم
اما متاسفانه دکترا بعددوهفته هنوز نتونستن پایه صندلیو از تو معده ام در بیارن یکم اذیت می کنه
ازون ب بعد بهم میگه وحشی
من وحشیم عایا؟!
لایک کنین دستم بیاد آمار

F
Fatemeh.B ۱۰ سال پیش
پیام

دیگه مد شده کشتن مسلمین
به هر راه و نحو و روش و کمین
یبار کاره باده یبار خاک
یبارم قضا و قدر و بلاس
یبارم همگی فدای پسر
یبارم بُوَد اشتباه پدر
خلیل گر پسر برد برای خدا
امیر می کشد بندگان خدا
مقتول و مفقود مجروح
کسی جا نمانده ز لطف
کمی پشت در ماندن و له شدن
کمی سوختند و نابود شدند
همه داغدارو سیه پوش شدی�
و حالا همه منتظر مانده ای�
ببینیم این امیر جدید امین
چه دارد ک گوید ب مجموع ما مسلمین
شعر از خودمه عذر می خوام ک خیلی اصولی نیست ولی در کل تسلیت عرض می کنم.

F
Fatemeh.B ۱۰ سال پیش
پیام

می گویی باران را دوست دارم اما وقتی می بارد چترت را باز می کنی.
می گویی باد را دوست دارم اما وقتی می وزد پنجره را می بندی.
می گویی نور خورشید را دوست دارم اما وقتی می تابد بدنبال سایه می گردی
حال دریاب وحشت مرا از زمانی ک می گویی «دوستت دارم»
باب مارلی

F
Fatemeh.B ۱۰ سال پیش
جوک

خواهرم با زوق و شوق از مدرسه اومده میگه فااااطمه میگم ها میگه امرو رفتیم آزمایشگاهرو لامل اب دهن زنبور داشت اینو اونو داشت یهو دراومده میگه تااازه نوترون داشت هیمن میگم اخه نوترون مگه نوقل و نباته همینجو بریزنش اینور اونور میگه خو تو اسکلی دیگه منظورم نوترون عصبیه اخه من چی بگم ب ابن بشر هنو فرق نورون و نوترونو نمفهمه من برم سرمو بکوبم تو دیوار نوترونا مغضم سوسک شن