F

Faezeh

@Faezeh.Z · ۴۶ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۷۵ رأی)

ب
باراباس ۱۰ سال پیش
جوک

کوچیک که بودم مامانم روز تولد بابام واسش کادو گرفته بود...
به من گفت دخترم به بابا نگی براش کادو گرفتما
منم گفتم باشه
رفتم رو راه پله، سر پله ها منتظر بابام نشستم...
تا بابام کلید انداخت تو قفل اومد تو سریع گفتم بابایی بایی مامانی برات هیچی نخریده....!!!!!!!! B)
راز داریمو کیف کن!

ب
باراباس ۱۰ سال پیش
جوک

اعتراف می کنم مادر بزرگ من هر روز شیش بار زنگ می زنه و میپرسه:
مامانت چیکار میکنه...؟ بابات چیکار میکنه...؟
یا اگه بیرون باشن میگه کجا رفتن؟ کی بر می گردن؟
و بعد از اینکه جوابشو بگیره هم بدون خداحافظی قطع میکنه...!!!
تازه خیلی لطف کنه که سلام کنه!!!!!!!!! ^__^

ب
باراباس ۱۰ سال پیش
جوک

اعتراف می کنم تو مدرسه معمولا کلاس ما از همه ی کلاسا بدتره! البته پارسال اینجوری بودا
یه روز معلم اجتماعی داشت تو کلاسمون گله می کرد که گفت :حالا کلاس شما از بقیه ی کلاسا بهتره ها!
ما ها هم که همه تعجب کرده بودی�
یکی از اینور میگفت: بهترین؟ یکی از اونطرف میگفت: چی...؟ بهترین؟
یکی دیگه می گفت: خانوم کلاس ما...؟
و اینگونه بود که معلم تونست بعد ار پنج دقیقه ثابت کنه که بلللله، منظورش کلاس ما بوده!

ب
باراباس ۱۰ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم اون اولا که بابام تاکسی خریده بود ما سه نفری میرفتیم مسافر کشی... :( خخخخخخخخخخ
من کوچیک بودمو و جلو پیش مامانم می نشستم... همشم گریه می کردم که نهههه تورو خدا نریم مسافر کشششششی
یادش بخیر، چه دل خوشی داشتیماا...
انشا الله همه همیشه خوش باشن... بگو آمین B)

ب
باراباس ۱۰ سال پیش
جوک

مامان من تصورات جالبی در مورد من داره....
مثلا میگه دوست دارم دوتا پاتو بگیرم هی پیچت بدم بعدم بزنمت به دیوار...
یا اینکه مشت بزنم تو کلت زمین بشکنه بری طبقه ی پایین...!!
البته همه رو شوخی وار میگه هاا
ولی در کل تصورات جالبی دربارم داره!
به نظرتون چقدر دوسم داره...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ب
باراباس ۱۰ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم چند سال پیشا کنار داییم وایستاده بودم و داشتم باهاش حرف میزدم که یهو گفت:
اااااا من فهمیدم رادیومون که گمشده چیشده...
منم گفتم: رادیو؟ چی شده؟
گفت:الان فهمیدم تو رادیومونو خوردی که انقدر حرف میزنی دیگه... :(
به نظرتون چی بلایی سر خودم بیارم؟؟؟؟؟؟

ب
باراباس ۱۰ سال پیش
جوک

یکی از فامیلامون تعریف میکرد که بردنشون استخر شنا، بعد موقع اذان یه آخونده پیش نماز شده....
وقتی میرن رکوع یه نفر از ردیف دوم با پا میزنه به ب.ا.س.ن جلوییش
اون بنده خدا هم که کنار فامیل ما وایستاده بود با سر میره تو پشت حاج آقا!
حاج آقا هم عمامش از سرش میفته و موقع نماز و هنگام رکوع با سر میره تو آب استخر...!!!!!!!!!
به نظرتون اونایی که اونجا بودن چیرو گاز زدن؟؟؟
/// ببخشید که قیافشون قابل توصیف نبود...///

ب
باراباس ۱۰ سال پیش
جوک

شهر ما یه شهر بارانیه ( نمیگم کدوم شهر که آبروی طرف نره...)
باروون اومده همه جا رو آب گرفته بعد با شهردار مصاحبه کردن شهردار میگه دعا کنید اگو ها باز شه...! دقت کنید///// دعا کنیییم..؟؟؟
میگم خوبه حالا شهر ما بارونیه هااا...
از همتون خواهش میکنم دعا کنید باروون که میباره اگو ها نگیره که شهر رو آب ببره... مسئولامون هم انشاالله دعا میکنن!!!

ب
باراباس ۱۰ سال پیش
جوک

کوچیک که بودم همش میگفتم می خوام جراح مغز بشم...
بابامم می گفت فائزه جان تو جراح مغز هستی بهتره جراح قلب بشی :(
یعنی بهم امید میداد در حد لالیگا هاا...
یا مثلا وقتی تو ماشین داییم اینا می نشستم و بادختر داییم که همسنمه صحبت می کردم داییم می گفت آدم یکسره رادیو روشن کنه بهتره تا اینکه شما دوتا حرف بزنین....
خرابم آقا،خرااب

ب
باراباس ۱۰ سال پیش
جوک

پسر همسایه ی ما کلاس سوم دبیرستانه اونوقت با سرویس میره مدرسه!
حالا مینی بوس و اینا هم نه... از اون ون سبز کوچیکاا
دقت کنید ///// سوم دبیرستاناااا (واقعی)
دخترا؟؟؟ پرچممون زیادی بالا نرفته؟ نظرتون چیه یکم به پسرا فرصت بدیم تا خودشونو بکشن بالا...؟ B)

ب
باراباس ۱۰ سال پیش
جوک

فانتزی من اینه که کسی برای اینکه بابا یا مامانش یه چیزیو نمیدونن نیاد مسخرشون کنه...
بچه ها اینو یادتون نره که اگه همین پدری که مسخرش میکنین نمیرفت کار نمی کرد یا به خواست خودش برای اینکه شما پیشرفت کنید براتون کامپیوتر یا موبایل نمی خرید شماهم الان چیزی بلد نبودید و صد درصد بخاطر این بلد نبودن مسخرتون می کردن و شماهم خجالت میکشیدید...همون طور که وقتی برای پدرتون می خندید اون خجالت میکشه
پدرتون کار کرده پول داده شما رو فرستاده کلاس کامپیوتر، خودش کلی عرق ریخته بعد واسه شما گوشی لمسی خریده و خودش گوشی ساده داره....
قدر این فرشته های زمینی که از ج.و.ن.ش.و.ن براتون مایه میزارن رو بدونید...

ب
باراباس ۱۰ سال پیش
جوک

اعتراف می کنم نقاشیم خیلی افتضاحه
حتی از یش دبستانیاهم بدتر
پارسال یه نقاشی کشیدم واسه هنر به معلم که نشون دادم معلم بنده خدا قیافش مچاله شد
حالا نقاشیو به خانوادم نشون داد�
یه چیزو نشون دادم گفتم اگه گفتین ای چیه؟
یکی گفت یخچال، یکی گفت فر،یکی گفت گاز و ... :(
غافل از اینکه اون تخت بود، تخت!!!!!!
حالا کمدو نشونشون دادم میگم این چیه؟
یکی میگه لیوان،یکی میگه پارچ آب... B)

ب
باراباس ۱۰ سال پیش
جوک

یکی از فامیلامون که پسر بود تعریف میکرد که یک هفته مونده به چهارشنبه سوری مدرسشون اعلام کرده بودن که باید تا روز چهارشنبه سوری و خود چهارشنبه سوری هم بیاین مدرسه
فامیل ماهم ترقه داشت
زنگ بعد میره میبینه در دفتر نیمه بازه
ترقه رو روشن میکنه و میندازه تو دفتر و درم میبنده
بعدم میره پایین و با خیال راحت دستاشو میشوره و میاد بالا!!!
آخرم کسی نفهمید که کار اون بوده و مدرسرم چهار روز مونده به چهارشنبه سوری تعطیل کردن...!!!!!!!!!!
قیافه ی فامیلمون D:
قیافه ی مدیر و معاونا :D

F
Faezeh ۱۰ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم یبار که کوچیک بودم و رفته بودیم مسافرت مامان و بابام از ماشین پیاده شدن و بعد که سوار شدن گفتن محل مین گذاری شده بود(در خانواده ی ما کنایه از دستشویی بزرگه!)
یعنی زمینش قابل نشستن نبود میخواستیم از اونجا بریم یه جای دیگه ولی من
خون گریه می کردم که به منم نشون بدیییین!!!
علاقه ی شدید به دیدن چه چیزایی داشتم...!!!!

F
Faezeh ۱۰ سال پیش
جوک

اعتراف می کنم یبار بابام با جدیت اومد کنارم نشست و روبه من گفت :
تو چشمای من نگاه کن... منم با دقت زل زدم تو چشماش که شاید میگه ببین توش آشغال رفته یا نه
وقتی قشنگ زل زدم تو چشماش گفت:
ببین تو چشمای من عکس خر نمی بینی؟؟
منم هنوز به عمق فاجعه پی نبرده بود�
عین اسکلا با جدیت تمام داشتم تو چشماش دنبال عکس خر می گشتم...!!
بعد از چندین ثانیه که عکس خودمو دیدم گفتم : عکس خودم...(و بقیه ی حرفمو خوردم چون تازه معنی حرف بابامو فهمیده بودم!)
چقده من گاوم... نیازی نیست بگید خودم می دوووونم!

F
Faezeh ۱۰ سال پیش
جوک

فانتزی من اینه که هیچکس با موتور و بدون کلاه ایمنی تند نره...
من هروقت یه موتور رو می بینم که با سرعت میره برای اینکه رانندش سلامت بمونه و تصادف نکنه صلوات می فرستم، چون یاد عموم میوفتم که سه ماه بعد از عروسیش زمانی که هنوز فیلم عروسیشو ندیده بود و تازه فهمیده بود که قراره پدر بشه تصادف کرد و مرد...
میدونم خیلی از شما هایی که دارین فانتزی منو می خونین جزو آدم هایی هستین که بخاطر خوشی های زودگذر جونتونو به خطر میندازین...
ریسک نکنین...فقط چند دقیقه هیجان و سرعت ارزش نداره که زندگیتونو به خطر بندازین،خواهش می کنم به فکر دیگران و کسایی که دوستون دارن نیستین به فکر خودتون باشین
فانتزی من اینه...