اعتراف می کنم یبار بابام با جدیت اومد کنارم نشست و روبه من گفت :
تو چشمای من نگاه کن... منم با دقت زل زدم تو چشماش که شاید میگه ببین توش آشغال رفته یا نه
وقتی قشنگ زل زدم تو چشماش گفت:
ببین تو چشمای من عکس خر نمی بینی؟؟
منم هنوز به عمق فاجعه پی نبرده بود�
عین اسکلا با جدیت تمام داشتم تو چشماش دنبال عکس خر می گشتم...!!
بعد از چندین ثانیه که عکس خودمو دیدم گفتم : عکس خودم...(و بقیه ی حرفمو خوردم چون تازه معنی حرف بابامو فهمیده بودم!)
چقده من گاوم... نیازی نیست بگید خودم می دوووونم!