اعتراف میکنم اون اولا که بابام تاکسی خریده بود ما سه نفری میرفتیم مسافر کشی... :( خخخخخخخخخخ
من کوچیک بودمو و جلو پیش مامانم می نشستم... همشم گریه می کردم که نهههه تورو خدا نریم مسافر کشششششی
یادش بخیر، چه دل خوشی داشتیماا...
انشا الله همه همیشه خوش باشن... بگو آمین B)