م

مهدى

@Cute boy · ۵۰۰ امتیاز

★★★☆☆ ۲ از ۵ (۴۷ رأی)

M
Mehdi 19 ۱۳ سال پیش
جوک

یه شماره ی ناشناس زنگ زد به گوشیم. جواب دادم گفتم بله بفرمایید؟
یه دختره گفت سلااااااام عزیزم! چطوری؟ گفتم جان؟! شما؟ گفت بابا سمیرام دیگه نشناختی؟ منم که فهمیدم مزاحمه گفتم به به سلامَلِکُم! (تیکه ی مخصوص خودمه، همون سلام علیکم!) چطوری خانومی؟ شرمنده که نشناختمت. خیلی وقته زنگ نمیزنی!
طرف یه خورده مکث کرد (هنگ کرده بود بدبخت! احتمالا قیافشم اونور اینطوری شده بود : (0.0) ) بعد گفت بهم زنگ نمیزنی؟ گفتم جواب نمبدی که! یا در دسترس نیستی یا خطط اشغاله. بیشتر وقتا هم که خاموشه گوشیت!
بعد گفت حالا ولش کن. راستی مگه قرار نبود امروز با هم بریم بیرون؟ گفتم باشه. فقط بگو کی بریم؟ کجا بریم؟
آقا ما یه ده دقیقه ای با طرف صحبت کردیم و کم نیاوردیم. تهش گفت آقا تو کم نمیاری نه؟ گفتم نه!
گفت پس من برم مزاحم یکی دیگه بشم؟ گفتم آره عزیزم برو خدافظ! هی هی! راستی نگفتی بیام سر قرار یا نه؟ گفت نه دیگه بیخیال! گفتم هرطور میلته. بای بـــــــــــای.
یعنی یه همچین آدم حاضر جواب کم نیاری هستم!!! با مزاحم تلفنی هم اینطوری برخورد میکنم! خخخخخخ :)

M
Mehdi 19 ۱۳ سال پیش
جوک

من ترم آخر IELTS هستم. (فکر میکنم خیلی واضح گفتم که در بالاترین سطح زبان انگلیسی تحصیل میکنم و نیازی به توضیح بیشتر نیست!). یه بار تو کلاس زبان دانشگاه یه جمله ی خفن گفتم که همه اینطوری (0-0) شدن. هیچکی معنی حرفم رو نفهمید، حتی استاد!
هفته ی بعد تو کلاس استاد اومد گفت پسر خیلی باحالی، شوخی هفته ی قبلت خیلی باحال بود!!
بنده خدا مثل اینکه رفت کلی دنبال معنی جملم گشت. اون موقع بود که یهو یه حس عجیبی بهم دست داد. انگار مثلا خدای زبان بودم! کلی ذوق و شور و شعف درم حاصل شد. اصن یه وضی!

M
Mehdi 19 ۱۳ سال پیش
جوک

رفتم از عابربانک پول بگیرم. یه نفر قبل من بود. طرف رفت پشت دستگاه، یعنی دقیقا از همه ی امکاناتش استفاده کرد. سه تا کارت زد از هر کدوم پول گرفت. با دوتاش پول فرستاد به یه حساب دیگه. با هر سه تاش کارت شارژ گرفت. ده گردش آخر حساب هرسه تا روگرفت. چهارتا قبض هم پرداخت کرد. دقیقا بیست و شیش دقیقه پشت دستگاه بود. بعد من پنج نفر دیگه ایستاده بودن که چهارتاشون رفتن.
شهرونده داریم؟!

M
Mehdi 19 ۱۳ سال پیش
جوک

آقایون و خانومایی که فرت وفرت تو فانتزیاتون محو میشین، این محو شدنا رو بی خودی حروم نکنین. الاناست که کارنامه های مدرسه و دانشگاهمون بیان و نمره ها اعلام بشن. اونوقته که باید محو شین!
از همین الان به جای زرت و زورت محو شدن تو فانتزی، تمرین محو شدن تو واقعیت بکنین!

M
Mehdi 19 ۱۳ سال پیش
جوک

یکی از فانتزیام اینه که یکی بخواد به یکی دیگه شلیک کنه بعد من داد بزنم نـــــــــــــــــــــه و خودمو بندازم جلوی گلوله ، بعد خون بپاشه از قلبم بیرون و مردم دورم جمع بشن با گریه بهم افتخار کنن ؛ از اون طرف کارگردان داد بزنه کات اقا کات بازم خراب کردین اه

M
Mehdi 19 ۱۳ سال پیش
جوک

یکی دیگه از فانتزیام اینه :
سوار یه پیکان تاکسی بشم، یه تراول ۵۰ تومنی تا نخورده بدم به راننده. راننده بگه آقا یه نفرید؟
منم یه کم مکث کنم و با یه لبخند معنی دار و یه کم بغض بگم: خیلی وقته …
بعدش پیاده بشم و تو اون هوای بارونی به سمت افق حرکت کنم!
راننده هم از پشت صدام بزنه آقا … آقا … بقیه پولتون !!!
منم کُتمو بندازم رو دوشمو بی توجه به راننده تو افق محو بشم!

M
Mehdi 19 ۱۳ سال پیش
جوک

یکی از فانتزیام اینه که یه شب بارونی ببینم دارن یه دختره رو اذیت میکنن منم برسم بهشونو دخل تک تکشونو بیارم !
بعد دختره رو از رو زمین بلند کنم و کتمو دربیارم بدم تنش کنه … بعد سرشو بیاره بالا تو چشام نگاه کنه وبگه میشه اسمتو بدونم ؟ بعد من از توی کتم یه سیگار دربیارم روشن کنم ، بعد یه پوک عمیق بگیرمو یه لبخند ملیح بزنمو دودشو بزنم تو صورتش ، بعد دود که رفت کنار من غیب شده باشم و اونم یهو بیفته رو زمینو سرشو بیاره رو به آسمونو از تهدل داد بزنه خـــــــــــــــــدااااااااااااا…

M
Mehdi 19 ۱۳ سال پیش
جوک

داداشم کلا بد میخنده! نه اینکه بد بخنده ها، نافرم میخنده، یهو میترکه.
یه بار تو یه جمعی نشسته بودیم دیدم همه ساکتن و دارن اینجوری (0.0) به هم نگاه میکنن. گفتم یه چیزی بگم بخندیم. یهو تو سکوت گفتم راستی یه جوکی یکی از دوستام برام فرستاده بذارین بگم یه خورده یخ جمع آب شه. خلاصه جوکو خوندم. انصافا هم جوک خیلی باحالی بود. ولی فکر کنم برا اینکه منو ضایع کنن هیچکدومشون نخندیدن! بعد من رومو سمت داداشم کردم دیدم قرمز قرمزه و چشاش اینطوریه:
(~'~).(~'~)
(اونا اشکه زیر مردمکاش!!!) آقا این چنان پپپــــــــــخخخخ کرد و ترکید که یکی از بچه های کوچیک تو بغل مامانش گریش گرفت. بعد از صدای انفجار یه نگاه بهش انداختیم که ببینیم سالمه یا نه! دیدیم مثل ابر بهار داره اشک میریزه (البته از خنده) قرمزیش کمتر شده بود و داشت میخندید با یه همچین صدایی پپپپپپپپپپپپووووففففف هــــــاررررر هــــــــــــــــــــــــارررر هــــــاررررر هار هــــــــــارررررررر... کل شیرینیایی که داشت میخورد از تو دهنش ریخته بود بیرون توی استکان چاییش و رو فرش. آها یادم رفت بگم. از اونجایی که زمستون بود و سرماخورده هم بود، محتویات دماغش هم به اندازه ی یه کف دست ریخت رو فرش. حالا همه داشتن از خنده ی داداشم میخندیدن. دوتا از دخترای فامیل هم که از مشاهده ی اون محتویات سبز شل رو فرش حالشون بهم خورد بالا آوردن رو فرش. یکی از پسرا هم با مشاهده ی اون فرش به گند کشیده شده بالا آوردن. عموم قرمز شد و با دست جلو دهنشو گرفت و رفت تو دستشویی، بعد یه صدایی اومد اینطوری عـــــٌــعععع (فکر کنم اونم بالا آورد!) اصن یه وضی شد. اتاق بوی طویله گرفته بود.
بعد از اون شب، تا یه ماه هیچکدوم از فامیلا رومون نمیشد تو چش هم نگاه کنیم.
خخخخخخخخخخخ :)

M
Mehdi 19 ۱۳ سال پیش
جوک

این دفعه از استاد ریاضیمون پرسیدم استاد ببخشید، "صفحه" چطور تعریف میشه؟
کلی به مخش فشار آورد تهش دید نمیتونه جواب بده گفت یه بار دیگه از این سوالای چرت و پرت بپرسی حذفت میکنم!!!
بیچاره هی ضایعش میکنم جلو بچه ها. دفعه ی قبل هم ازش پرسیدم تعریف "خط" چیه؟، نتونست جواب بده منو از کلاس بیرون کرد.
خخخخخخخخخخخ :)
استاد بی جنبست داریم؟!

M
Mehdi 19 ۱۳ سال پیش
جوک

سال 86 یه برف شدیدی تو بابلسر اومده بود. اولین روزی که برف شروع شده بود ما تو مدرسه بودیم و زنگ بعدشم ورزش داشتیم. مسئولین مدرسه هم گفته بودن که بیرون برف اومده و نمیتونین بازی کنین (تا زانو برف اومده بود). آقا ما هم برای اینکه اثبات هیچی نمیتونه ورزشو از ما بگیره، تو زنگ تفریح رفتیم و از کارگرای ساختمون نیمه کاره ی کنار مدرسمون چندتا بیل قرض گرفتیم و کل برفای زمین فوتبال مدرسه رو به یه گوشه از حیاط منتقل کردیم. یعنی قیافه ی مدیر و ناظم از اینکه تو بیست دقیقه اون همه برف رو جابجا کردیم اینطوری شده بود (0_0)!
نمونه ی بارز همت مضاعف و کار مضاعف بودیم! خخخخخخ :)

M
Mehdi 19 ۱۳ سال پیش
جوک

آقا سر کلاس ریاضی دانشگاه به استاد گفتم استاد ببخشید، تعریف "خط" چیه؟! بنده خدا کلی فکر کرد تهش نتونست جواب بده منو از کلاس اخراج کرد! استاد بی جنبست داریم؟
ولی انصافا چیز خفنی به ذهنم رسید، نه؟ راستی شما چی؟ میدونین خط چطور تعریف میشه؟!!!

M
Mehdi 19 ۱۳ سال پیش
جوک

میدونین من واسه اینکه صبح بیدار شم چطوری با گوشیم الارم تنظیم میکنم؟
فرض کنین ساعت 9 کلاس داشته باشم، خب؟
4 تا آلارم تنظیم میکنم با یادداشتهایی به اینصورت:
7:30 ، هی پسر بیدار شو
8:00 ، با تو ام، بیدار شو دیگه
8:30 ، ببین، دارم جدی میگم. پاشو
9:15 ، نمیخواد بلند شی تنه لش! یه ربعه که کلاس شروع شده
کلا یه همچین آدمیم من. خودمم میدونم که بیدار نمیشم!
خخخخخخخخخ :)

M
Mehdi 19 ۱۳ سال پیش
جوک

جشن عقد یکی از دوستام بود. ما هم کنار سفره ی عقد بودیم. منتظر بودیم که عاقد خطبه رو بخونه. عاقد قبل از اینکه شروع کنه داشت یه چیزی رو یه تیکه کاغذ مینوشت و حواسش به دور و برش نبود. یکی از مهمونا صدا زد حاجی، خطبه رو شروع نمیکنین؟ عاقد جواب نداد (غرق در نوشتن بود!). یه دو سه بار دیگه صداش کردیم دیدیم متوجه نشد. دفعه ی آخر که طرف صداش کرد و جواب نداد، من گفتم حاجی رفته گل بچینه!!
از شدت خنده و ترکیدن مهمونا فقط همینو بگم که یکیشون که داشت شیرینی میخورد چنان پـــــــــــخ کرد و خندید که شیرینی های تو دهنش پخش شد رفت قاطی اون خاکه قندای تو پارچه ی بالاسر عروس و داماد شد. یکی از کوچولوها هم که تو بغل مامانش بود از خنده ی یهویی ملت زد زیر گریه. عروس هم که داشت قرآن میخوند هی قرمز و قرمزتر شد تا جایی که دیگه نتونست تحمل کنه و اونم زد زیر خنده. به قول بچه ها اصن یه وضی شد!!!
و اینجا بود که موفق شدم کاری کنم که حاجی سرشو بالا کنه!

M
Mehdi 19 ۱۳ سال پیش
جوک

یکی از دوستام همیشه امیر تتلو رو با احسان خواجه امیری اشتباه میگیره. آخه نمیدونم چطوری اشتباه میگیرتشون؟ هرچی هم میگیم که بابا، این دوتا نه صداشون شبیه همه، نه سبک خوندنشون، نه اسماشون و نه ریخت و قیافشون، بازم نمیفهمه.
دوست خنگه ما داریم؟

M
Mehdi 19 ۱۳ سال پیش
جوک

داشتم تو ۴جوک پست میذاشتم. اصلا هم حواسم به ساعت نبود. اومدم تو بخش کاربری دیدم میتونم پنج تا جوک بفرستم. پنج تا رو نوشتم و فرستادم که در عین ناباوری دیدم پنج تا دیگه هم دارم. و تازه اون موقع بود که متوجه شدم بعد از پست پنجمم ساعت دوازده شب شده و حالا فرداست!
یعنی چنان شوقی در وجودم پدیدار شد که اگر خبر فتح خوارزم و بخارا رو بهم میدادن، چنان شعفی به وجود مبارک دست نمیداد!

M
Mehdi 19 ۱۳ سال پیش
جوک

رفته بودم تو یه مغازه که کارت شارژ بگیرم. به طرف ( که مسن هم بود ) گفتم شارژ ایرانسل دارین؟ گفت منظورت کارت شارژه؟ گفتم آره همون کارت شارژ. بعد گفت ایرانسل یا همراه اول؟ گفتم ایرانسل. گفت چند تومنی میخوای؟ گفتم پنج تومنی. گفت چند تومنی؟! با انگشتام عدد پنج رو نشون دادم گفتم پنج! پنج تومنی. گفتم صبر کن ببینم دارم یا نه. بعد چند دقیقه گشتن تو کشو گفت شارژ ایرانسل میخواستی دیگه ها؟ گفتم بعله حاجی ایرانسل. گفت ایرانسل پنج تومنی؟ گفتم آره. ایرانسل پنج تومنی. حاجی اگه نداری من برم. عجله دارما. گفت نه صبر کن پیدا کردم. بعد دو دقیقه گشتن بیشتر تهش یه شارژ دو تومنی همراه اول درآورد و داد بهم!!! منم اینطوری (O_o) نگاش کردم و بدون هیچ حرفی رفتم بیرون!

M
Mehdi 19 ۱۳ سال پیش
جوک

قرار بود برای یکی از همکلاسیای دخترم یه جزوه ببرم. بهم گفته بود زنگ میزنه یه آدرسی میده که جزوه رو ببرم اونجا. بعدازظهر با دوستم خونمون بودیم و داشتیم PES میزدیم. من پاشدم رفتم دستشویی، از شانس بد ما دختره هم همون موقع زنگ زد. آقا این دوست روان پریش ما گوشیمو برداشت با دختره سلام علیک کرد. دختره پرسید آقا مهدی هستن؟ این موجود اسکل فرصت طلب هم گفت نه رفته دستشویی. نیم ساعت دیگه میاد!
دختره :0
دوستم :))))
من بعد از اطلاع یافتن از ماجرا >:(
آخه من کی نیم ساعت تو دستشویی بودم که این دومین بارم باشه؟!
دوست آدم ضایع کنه داریم؟