M
Mehdi 19 ۱۳ سال پیش
جوک

داداشم کلا بد میخنده! نه اینکه بد بخنده ها، نافرم میخنده، یهو میترکه.
یه بار تو یه جمعی نشسته بودیم دیدم همه ساکتن و دارن اینجوری (0.0) به هم نگاه میکنن. گفتم یه چیزی بگم بخندیم. یهو تو سکوت گفتم راستی یه جوکی یکی از دوستام برام فرستاده بذارین بگم یه خورده یخ جمع آب شه. خلاصه جوکو خوندم. انصافا هم جوک خیلی باحالی بود. ولی فکر کنم برا اینکه منو ضایع کنن هیچکدومشون نخندیدن! بعد من رومو سمت داداشم کردم دیدم قرمز قرمزه و چشاش اینطوریه:
(~'~).(~'~)
(اونا اشکه زیر مردمکاش!!!) آقا این چنان پپپــــــــــخخخخ کرد و ترکید که یکی از بچه های کوچیک تو بغل مامانش گریش گرفت. بعد از صدای انفجار یه نگاه بهش انداختیم که ببینیم سالمه یا نه! دیدیم مثل ابر بهار داره اشک میریزه (البته از خنده) قرمزیش کمتر شده بود و داشت میخندید با یه همچین صدایی پپپپپپپپپپپپووووففففف هــــــاررررر هــــــــــــــــــــــــارررر هــــــاررررر هار هــــــــــارررررررر... کل شیرینیایی که داشت میخورد از تو دهنش ریخته بود بیرون توی استکان چاییش و رو فرش. آها یادم رفت بگم. از اونجایی که زمستون بود و سرماخورده هم بود، محتویات دماغش هم به اندازه ی یه کف دست ریخت رو فرش. حالا همه داشتن از خنده ی داداشم میخندیدن. دوتا از دخترای فامیل هم که از مشاهده ی اون محتویات سبز شل رو فرش حالشون بهم خورد بالا آوردن رو فرش. یکی از پسرا هم با مشاهده ی اون فرش به گند کشیده شده بالا آوردن. عموم قرمز شد و با دست جلو دهنشو گرفت و رفت تو دستشویی، بعد یه صدایی اومد اینطوری عـــــٌــعععع (فکر کنم اونم بالا آورد!) اصن یه وضی شد. اتاق بوی طویله گرفته بود.
بعد از اون شب، تا یه ماه هیچکدوم از فامیلا رومون نمیشد تو چش هم نگاه کنیم.
خخخخخخخخخخخ :)

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.