م

مهدى

@Cute boy · ۵۰۰ امتیاز

★★★☆☆ ۲ از ۵ (۴۷ رأی)

M
Mehdi 19 ۱۳ سال پیش
جوک

آقا یه سوالی دارم. چرا ما وقتی میایم تو 4جوک و یه جوکی رو لایک میکنیم، با اینکه میدونیم اگه دوباره لایکش کنیم میگه شما یک بار رای داده اید، بازم لایک میکنیم که ببینیم چی میشه؟!! این درمورد جوکهایی که خودمون گذاشتیم شدیدتره ها، مثلا سه چهار دفعه لایک میکنیم هر دفعه هم ضایع میشیم. خب مجبوریم مگه؟ نه واقعا چه حرکتیه آخه؟! خخخخخخخ :)

M
Mehdi 19 ۱۳ سال پیش
جوک

با توام ای نودی، یا تو ای هشتادی...
گرچه امروز تو خون من و امثال مرا چون پشه گان، کرده ای در شیشه...
با خبر باش که ما از سر لطف، و ترحم به شما مینگریم...
ورنه هر هفتادی، یا که شصت و چهل و پنجاهی...
به مثال شیریم...
نیست خواهی شد اگر ما نفسی، به دفاع برخیزیم...
( به افتخار خودمون بزن دست قشنگه رو... آماشالا... )

M
Mehdi 19 ۱۳ سال پیش
جوک

سلام بچه ها. این یه جوک نیست. فقط یه پیشنهاده واسه بهتر شدن جوکهای سایت. اینو تو قسمت فک و فامیله داریم؟ سایت گذاشتم چون یکی از پرطرفدارترین قسمتای سایته و بیشتر خونده میشه. ببینید دوستان عزیز،
بعضی از ماها سعی داریم با اضافه کردن یه سری کلمات یا جملات به اول یا آخر جوکها و اس ام اسامون اونا رو جذاب تر کنیم یا باعث بشیم که پستامون لایک بیشتری بخوره. ولی فکر میکنم این کلمات و جمله ها فقط به نظر خودمون جالبه نه برای بقیه! اگه دقت کرده باشین متاسفانه بیشتر جوکهای سایتمون کلماتی مثل فلان چیز تو حلقم و فلان شم اگه دروغ بگم، لایک لطفا، مدیون فلانی هستین اگه لایک نکنین، عاغا، به غرعان و.... از این حرفای مسخره (ببخشید که رک میگم!) دارن که فکر نمیکنم درست باشه ازشون استفاده کنیم. امیدوارم از این به بعد با کمتر استفاده کردن از این کلمات و جمله ها کیفیت جوکهامون بالاتر بره و 4جوک به یکی از بهترین سایتهای جوک فارسی تبدیل بشه.
به امید اون روز ;)
ببخشید اگه طولانی شد. مرسی که خوندین. امیدوارم بهش عمل هم بکنین :)

T
The joker! ۱۳ سال پیش
جوک

کیا قسمت آخر مرد نقره ای رو دیدن؟
تو بیمارستان دختره (سرم به دستش وصله) وقتی که میفهمه باباشو بعد از سالها پیدا کرده و الان هم باباش تو همون بیمارستانه، از اتاقش میاد بیرون (در حالی که اثری از سرم دیده نمیشه. فکر کنم خودش کندش!) و میره تو بخش نوزادان و زایشگاه بیمارستان!! نمیدونم باباش تو زایشگاه چیکار میکرد؟! (به خدا دروغ نمیگم. رو در بخش نوشته بود). بعدشم همینطوری سرشو میندازه پایین میره تو آی سی یو هیچکی هم جلوشو نمیگیره. باباشو پیدا میکنه. میره بالا سرش میگه بابا...
باباهه یهو میپره و به هوش میاد و میگه نورا... نورا جان... دخترم!!!!!!!
بابایی که تو کما بود و دکترا گفته بودن آخرای عمرشه و نفسهای آخرشو میکشید!
یعنی این دختره معجزه کرد الان؟! بابا دمتون گرم!
دختره :)
باباش :)
سینگام :0 !!!!
آخه اینم فیلمه ما داریم؟!

M
Mehdi ۱۳ سال پیش
جوک

یه بار رفته بودیم تو یه پاساژی خرید کنیم. مامانم رفته بود برا خودش روسری بگیره، منم که دیدم تو مغازه چندتا خانم هستن نرفتم تو. ایستادم بیرون و از بیکاری شروع کردم به ور رفتن با در پاساژ. (ازین درای فلزی بزرگ تاشو بود). اگه دقت کرده باشین این درها یه سوراخی دارن واسه اینکه موقع قفل کردن قفلو بذارن توش. منم که بیکار بودم یهو حس پترس بازیم گل کرد انگشتمو کردم توش!!! آقا انگشت فرو کردن همانا و گیرکردن همانا! یه ساعت داشتم زور میزدم که انگشتمو درش بیارم، مگه درمیومد؟ در همین حین هم انگار کل مردم استان تو همین پاساژه میخواستن خرید کنن. چنان شلوغ شد اونجا که نگو... زمینو که انقد گاز زدن تموم شده بود رفته بودن سراغ در و دیوار!
آقا خلاصه بعد از حدود یه ساعت و ربع مامانم رفت آب معدنی و یه قالب صابون خرید اومد دستمو خیس کرد و با صابون لیزش کرد منم انگشتمو به زور کشیدم بیرون.
با اینکه خیلی اون روز ضایع شدم ولی هر وقت یادم میفته خندم میگیره
خخخخخخخخ

M
Mehdi ۱۳ سال پیش
جوک

آخ گفتی alim2 . قربون دهنت. باز خوبه تو یه ماهه کلاس زبان میری. من که ۱۱ ساله میرم باید چیکار کنم؟ (الان فهمیدین زبان انگلیسیم خیلی خوبه یا بیشتر توضیح بدم؟!) من باید روزی چند ساعت بشینم فقط واسه پدر مادرم خبرای پرس تی وی رو ترجمه کنم. نمیدونم آخه چرا شبکه ی خبرو که فارسیه ول کردن چسبیدن به این پرس تی وی؟! تازه جدیدا هم که اون هیسپان تی وی راه اندازی شده. بهم میگن ترجمه کن. هرچی هم میگم پدر من، مادر من اون لامصب داره اسپانیایی صحبت میکنه من نمیفهمم میگن خارجی خارجیه دیگه چه فرقی میکنه؟!!!!! (من :0) اگه ترجمه نکنی باید کامپیوترت رو جمع کنی!!
خداااااااااااااااااااا.....!!!!
فک و فامیله من دارم؟!

M
Mehdi ۱۳ سال پیش
جوک

زنگ زدم تاکسی تلفنی که یه ماشین بفرستن برم باشگاه. آدرسو دادم (کوچه ی شهید بهشتی ۴۱). بعد نیم ساعت دیدم یارو تماس گرفته، خیلی هم شاکیه که آقا چرا وقتی زنگ میزنی نمیای؟ ما رو مسخره کردی؟! گفتم آقا من الان نیم ساعته سر کوچه هستم. یارو گفت پس چرا من شما رو نمیبینم؟ اینجا که کسی نیست!! گفتم شما الان کجایین؟ گفت سر کوچه ی شهید شریفی ۳۸ !
بعد از اینکه بهش گفتم کجام گفت آقا خب درست آدرس بده دیگه!
نمیدونم آخه چطوری بهشتی ۴۱ رو شریفی ۳۸ شنید؟!!!
راننده آژانسه داریم؟!!!

M
Mehdi ۱۳ سال پیش
جوک

تو مغازه بودم داشتم خرید میکردم که یه دختر کوچولو با یه نایلون مشکی تو دستش اومد تو. صاحب مغازه هم داشت حساب منو میکرد متوجه دختره نشد. دختره آروم رفت از تو یخچال دوتا نوشابه خانواده گرفت و گذاشت تو همون نایلونی که دستش بود. بعدشم اومد دوتا آدامس گرفت و به یارو گفت آقا دوتا آدامس گرفتم چقد میشه؟ یارو گفت پونصد تومن. پونصد تومن رو داد و رفت!!!
بابا این دیگه چه مدل گودزیلا بود؟ گودزیلای اقتصادی؟!!! واقعا این دهه هشتادیا خیلی داره وضعیتشون وخیم میشه ها!

M
Mehdi ۱۳ سال پیش
جوک

یکی از دوستام هف هش سال ( یعنی همون هفت هشت سال !) تکواندو کار میکرد. بعدش کم کم به کشتی علاقه مند شد و رفت کشتی. یه چار پین ماه ( یعنی همون چهار پنج ماه !) که گذشت، رفت و تو مسابقات کشتی قهرمانی شهرستان شرکت کرد. بعدازظهر روزی که اولین مسابقشو انجام داد بهش گفتیم چطور بود؟ گفت از مسابقات حذف شدم!
بعدا کاشف بعمل اومد که آقا وسط کشتی یه لگد خوابونده تو صورت حریفش طرفو ناکار کرده. حریفشو هم با برانکار بردن تو آمبولانس و بردنش بیمارستان!!!
خب چیکار کنه... هم اولین مسابقه کشتیش بود و هم تو فاز تکواندو بوده دیگه... خخخخخخخخخ
دوسته ما داریم؟!

M
Mehdi ۱۳ سال پیش
جوک

عموم صبح از خواب بیدار شده دیده ساعت ۸:۳۵ دقیقست. یهو هول شد و بلند شد گفت تلویزیونو روشن کنین بزنین شبکه دو! گفتیم چرا؟ گفت اخبار ۲۰:۳۰ شروع شده. بدو بزن شبکه دو!!!
بعد که ما رو دید که داریم رو فرش می غلتیم و می خندیم، متوجه سوتیش شد و دوباره گرفت خوابید!
عموی عاشق اخباره ما داریم؟

C
Cute Boy ۱۳ سال پیش
جوک

دیروز تو کلاس فیزیک استاد داشت یه مسئله ای رو حل میکرد که من متوجه شدم یه قسمتی رو اشتباه محاسبه کرده. آقا اومدم بگم استاد محاسبتون غلط بوده، گفتم استاد ببخشید شما غلط کردین!!!!!
من :ا
استاد :{ا
بچه ها :))))
مسئله :))))
خلاصه الانم که در خدمتتونم حذف شدم!
استاد بی جنبست داریم؟! خب یه لحظه حرف تو دهنم نچرخید دیگه... چیکا کنم خو؟!

C
Cute Boy ۱۳ سال پیش
جوک

پسرعموم یه مغازه داره که توش خدمات کامپیوتری (مثل کپی، پرینت، اسکن، تایپ، رایت سی دی و...) انجام میده. حالا ببینین دستگاه هاش چطوری کار میکنن؟!
دستگاه فتوکپیش باید بعد از هر برگی که کپی میکنه یه ضربه به بغلش بخوره که برگه ی بعدیو کپی کنه وگرنه همونجوری گیر میکنه و کار نمیکنه. دستگاه اسکنش هم یه چیز تو همین مایه هاست فقط ضربه ای نیست. باید بعد از هر اسکن یه بار کابل اتصال به کیس کامپیوترش رو بکنی و دوباره وصل کنی. واسه تایپ هم بعضی حروف کیبوردش کار نمیکنن که برای اون هم از کیبورد که روی دسکتاپ هست استفاده میکنه (On Screen Keyboard). سی دی های خامش هم چون دیگه رو میز کامپیوترش جا نبود بالای قفسه هان. پرینترش هم نمیدونم چی توشه که هر برگی که چاپ میکنه یا کلی مچاله میشه یا پاره! خلاصه این پسرعموی ما از وفتی این مغازه رو زده، انقد به این و اون مشت و لگد و ضربه زده و از بس از نردبون بالا رفته که سی دی خام بگیره حسابی هیکلش رو فرم اومده!
فک و فامیله داریم؟!

C
Cute Boy ۱۳ سال پیش
جوک

آقا امروز هوای شهرمون خیلی خوب بود. از ترافیک و شلوغی و دعوا و درگیری تو خیابونا هم خبری نبود. راننده تاکسیا هم خیلی خوب رانندگی میکردن. تازه دوتا کارت شارژ خریدم که یکیش دوتومنی بود یارو دومن حساب کرد. یکی دیگشم پنج تومنی بود که یارو پنج تومن حساب کرد. پسرعموم هم یه پرواز داشت که به موقع پرید!
خو یعنی چی آخه؟! مسولین خواهشا رسیدگی کنن!

C
Cute Boy ۱۳ سال پیش
جوک

آقا یه سوالیه که خیلی وقته مخمو درگیر کرده.
ببینین، وقتی یه نفر استفراغ میکنه میگن طرف بالا آورده، درسته؟
اونوقت به اون موادی که بالا میارن چی میگن؟
ـ بالا؟!
ـ مواد حاصل از تهوع؟!
ـ مستفرغ؟!
ما که هرچی فکر کردیم به نتیجه نرسیدیم گفتیم به شما هم بگیم. اگه جوابو میدونین به ماهم بگین. ما که دیگه عقلمون جواب نمیده

C
Cute Boy ۱۳ سال پیش
جوک

میخواستم از عابر بانک شارژ ایرانسل بگیرم. اتفاقا کسایی که قبل و بعد من بودن هم شارژ میخواستن. یارو جلوییم شارژشو گرفت و رفت. من که رفتم بگیرم دستگاه یه پیام میداد که کاغذ چاپگر تمام شده است. لطفا به مسئولین شعبه اطلاع دهید. منم بیخیال شدم و اومدم کنار. دیدم نفر بعدی رفت و شارژ گرفت و اومد!!
الان شانسه ما داریم یا عابربانکه ما داریم؟!!

C
Cute Boy ۱۳ سال پیش
جوک

هفته ی قبل سر کلاس فیزیک انقد مسخره بازی درآوردیم که استاد داغ کرد. بنده خدا از عصبانیت نمیتونست حرف بزنه. فقط با چشای قرمز نگاهمون کرد، بعد دستاشو گذاشت رو سرش و یه نفس عمیق کشید و هووووووووف کرد و کلاسو تعطیل کرد و رفت بیرون. حالا این هفته هم با یه حالت جدی اومد تو کلاس که مثلا از دستتون خیلی عصبانیم. کافی بود یه نفر حرف بزنه تا بازم کلاس تعطیل شه. بعد گفت خب جلسه ی قبل تا کجا درس دادیم؟! من گفتم استاد جلسه ی قبل خواستین درس بدین که یهو برافروخته شدین رفتین. تا اینو گفتم بچه ها بازم قیافه ی هفته ی قبلشو یادشون اومد زدن زیر خنده. کلاسم دوباره تعطیل شد.
خخخخخخخخخخخ....