ف

فاطمه باقری پور

@fatemeh1380 · ۶ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۳ رأی)

f
fatemeh ۱۰ سال پیش
جوک

یکی از فانتزیام اینه که یه فیلمی که ساخت کره جنوبیه ببینم که توش عشق و عاشقی نباشه....بعد که این فیلمه رو دیدم برم با اولین پرواز کره جنوبی....بعدش یقه یارو کارگردانه رو بگیرم بگم چرا؟ آخه چرا با ما اینکارو می کنید؟ این قدر سریالای شما عشقولانه بوده که با دیدن این فیلم اومدم اینجا ازت تشکر کنم.(اشکمم یواش بریزه) بعد یقه یارو رو ول کنم سرمو بکوبم به دیوار و گریه کنم...بعد کارگردانه بگه چینگ چانگ چوچونگ هاروچونگجینگدربولاگوچونگ....
ینی به خدا تقصیر من نبود....ببخشید توروخدا....قول میدم ازین به بعد این قدر فیلم هندی نسازم..
بعدش من بگم دمت گرم داداش ممنون.....بعدش برم تو افق کره ایا محو بشم...بعدش برگردم بگم جینگ هارو مولوباکوچو ینی خدافظ....تو افق سریالای بعدیتون رو می بین�
حیف من دخترم روم نمیشه برم یقه یاروهه رو بگیرم...
هععععییییییی روزگار

f
fatemeh ۱۰ سال پیش
جوک

توی همون مشهد که بودیم( بگو خب) یه روز داشتم تو هتل از کنار اتاق دبیرا رد می شدم یهو دیدم یه صدای آشنا از توی اتاق به یکی دیگه داره میگه: چند ساله حموم نرفتی خانم ........ عزیز؟ حالا خانم .......دبیر مطالعاتمون بود. هربارم میومد تو کلاس بوی شامپوش کلاسو برمیداشت....
به زور جلو خنده مو گرفتم دویدم اتاق خودمون پریدم تو به هم اتاقیام گفتم قضیه رو.....جاتون خالی چه قد خندیدیم.....
من :)
شامپو سیر پرژک :(

f
fatemeh ۱۰ سال پیش
جوک

مامان جون باباجونم فوت شده بودن
با دختر عمه و پسر عمو و اینا تا یه ماه گریه کردیم..
بعد از یه ماه اومدیم خیر سرمون یه بازی بکنیم حال و هوامون عوض شه...گفتیم بریم ادای این سریال کره ایا رو در بیاریم.یا به قول خودمون دونگی بازی کنیم.( !_!)من دوازده سالم بود..گفتن توکه قیافت شبیه اوکی جونگ(بانو جانگ) بیا سم بخور با اشک و آه و اینا یکم بخندیم.
( کلن پنج نفر بودیم من و پسر عمو و دختر عمه و آبجیم و پسردایی بابام) برای خوشمزگی هم گفتیم فیلم بگیریم که باحال تر بشه..
پسردایی بابام(یازده ساله) بلند گفت: بانو جانگ به جرم قتل ملکه بیا سم بخور. دخترعمم هم فیلم بردار بود. آقا منم که اومدم نشستم. یه کاسه فلزی رو برداشتیم پر نوشابه کردیم که الکی مثلا سمّه...نشستم جلوی این کاسه هه...دختر عمم هم در حال ثبت فیلم....
بلند شد عین تو فیلمه به عالیجناب تعظیم کردم نشستم.
.کاسه هه رو سر کشیدم. کاسه رو انداختم غش کردم که مثلا مردم. حالا این کاسه هه ی فلزی عین چرخ و فلک چرخید و چرخید. منم که هنوز نوشابه هه رو غورت نداده بودم همه رو از خنده ریختم بیرون...این دختر عمه ما هم از شدت خنده یک صدای ناجوری داد که هممون رفتیم رو هوا...
حالا این هیچی عموم از در اومده تو دختر عمه ی ما هم با شادی و خوشحالی اومده میگه: دایی جواد دایی جواد! فاطمه داشت سم می خورد بعد کاسه از دستش افتاد و چرخید بعدش من ....دَم!
عمو ی ما O_o
این پسر عموم هم بدجنسیش گل کرد جلوی دختر عمم به فامیلای دور میگه قضیه رو...بعد دخترعمه گریون و شاکی رفت توی جمعی که همه فک فامیل بودن بلند داد میزنه: امیر حسین به شوهرخالش گفته که من گ.و.ز.ی.د.م! تا یه هفته پیداش نمی شد! دیگه خودش خودشو لو داد!
قیافش وقتی سوتیشو فهمید: *__*

f
fatemeh ۱۰ سال پیش
جوک

سه چار سالم که بود رفته بودیم خونه مادربزرگم.فامیلای مامانم اونجا بودن و بچه اشون یکی دوسال از من کوچیک تر بود.
خودم که یادم نمی یاد. بابام تعریف می کنه:
اومدم این بچه ی فامیلو ماچ کنم...ازم ترسید فرار کرد.بعد تو رفتی بش گفتی: بیا بیا بابام آشغال خور نیست!
ینی قیافه ی بابایه بچه هه خیلی باحال شده بود!
من :)
بابام :)
بابای بچه هه O_o
بچه هه :O
آشغال خور هاo_O

f
fatemeh ۱۰ سال پیش
جوک

امتحان عربی بود و دوستم متقلب...و درس نخون...( امتحان ترم بود)
یه ردیف اون ور تر من نشسته بود و سر امتحان عکس موبایل روی ورقه اشو نشون میده..ینی این به عربی چیه؟
منم با لب هی میگم جَوّال...جَوّال....کلی هم حواسم به مراقبا بود که نفهمن...من زود امتحانمو دادمو دم در هی بازم بهش لبخونی رسوندم...
خلاصه امتحان تموم شده اومده سراغم بهم میگه این شَوّال...شَوّال چیه به من هی لبخونی می کنی؟ آخه به تو ام میگن دوست؟ بیس پنج صدم نمره امو از دس دادم اَه...دیوونه شَوّال ماه قمریه می فهمی خنگ خدا؟ من o_O
منو میگی داشتم آسفالتای کف حیاطو گاز می زدم از خنده...
چند نفر کنار دستمون هم که غش کردن....
نمی دونم چطوری باخنده بهش حالی کردم که من بهت درست رسوندم!
من :-)
رفیقام ^_^
جَوّال o_O
شَوّال :-)