مامان جون باباجونم فوت شده بودن
با دختر عمه و پسر عمو و اینا تا یه ماه گریه کردیم..
بعد از یه ماه اومدیم خیر سرمون یه بازی بکنیم حال و هوامون عوض شه...گفتیم بریم ادای این سریال کره ایا رو در بیاریم.یا به قول خودمون دونگی بازی کنیم.( !_!)من دوازده سالم بود..گفتن توکه قیافت شبیه اوکی جونگ(بانو جانگ) بیا سم بخور با اشک و آه و اینا یکم بخندیم.
( کلن پنج نفر بودیم من و پسر عمو و دختر عمه و آبجیم و پسردایی بابام) برای خوشمزگی هم گفتیم فیلم بگیریم که باحال تر بشه..
پسردایی بابام(یازده ساله) بلند گفت: بانو جانگ به جرم قتل ملکه بیا سم بخور. دخترعمم هم فیلم بردار بود. آقا منم که اومدم نشستم. یه کاسه فلزی رو برداشتیم پر نوشابه کردیم که الکی مثلا سمّه...نشستم جلوی این کاسه هه...دختر عمم هم در حال ثبت فیلم....
بلند شد عین تو فیلمه به عالیجناب تعظیم کردم نشستم.
.کاسه هه رو سر کشیدم. کاسه رو انداختم غش کردم که مثلا مردم. حالا این کاسه هه ی فلزی عین چرخ و فلک چرخید و چرخید. منم که هنوز نوشابه هه رو غورت نداده بودم همه رو از خنده ریختم بیرون...این دختر عمه ما هم از شدت خنده یک صدای ناجوری داد که هممون رفتیم رو هوا...
حالا این هیچی عموم از در اومده تو دختر عمه ی ما هم با شادی و خوشحالی اومده میگه: دایی جواد دایی جواد! فاطمه داشت سم می خورد بعد کاسه از دستش افتاد و چرخید بعدش من ....دَم!
عمو ی ما O_o
این پسر عموم هم بدجنسیش گل کرد جلوی دختر عمم به فامیلای دور میگه قضیه رو...بعد دخترعمه گریون و شاکی رفت توی جمعی که همه فک فامیل بودن بلند داد میزنه: امیر حسین به شوهرخالش گفته که من گ.و.ز.ی.د.م! تا یه هفته پیداش نمی شد! دیگه خودش خودشو لو داد!
قیافش وقتی سوتیشو فهمید: *__*