f
fatemeh ۱۰ سال پیش
جوک

مامان جون باباجونم فوت شده بودن
با دختر عمه و پسر عمو و اینا تا یه ماه گریه کردیم..
بعد از یه ماه اومدیم خیر سرمون یه بازی بکنیم حال و هوامون عوض شه...گفتیم بریم ادای این سریال کره ایا رو در بیاریم.یا به قول خودمون دونگی بازی کنیم.( !_!)من دوازده سالم بود..گفتن توکه قیافت شبیه اوکی جونگ(بانو جانگ) بیا سم بخور با اشک و آه و اینا یکم بخندیم.
( کلن پنج نفر بودیم من و پسر عمو و دختر عمه و آبجیم و پسردایی بابام) برای خوشمزگی هم گفتیم فیلم بگیریم که باحال تر بشه..
پسردایی بابام(یازده ساله) بلند گفت: بانو جانگ به جرم قتل ملکه بیا سم بخور. دخترعمم هم فیلم بردار بود. آقا منم که اومدم نشستم. یه کاسه فلزی رو برداشتیم پر نوشابه کردیم که الکی مثلا سمّه...نشستم جلوی این کاسه هه...دختر عمم هم در حال ثبت فیلم....
بلند شد عین تو فیلمه به عالیجناب تعظیم کردم نشستم.
.کاسه هه رو سر کشیدم. کاسه رو انداختم غش کردم که مثلا مردم. حالا این کاسه هه ی فلزی عین چرخ و فلک چرخید و چرخید. منم که هنوز نوشابه هه رو غورت نداده بودم همه رو از خنده ریختم بیرون...این دختر عمه ما هم از شدت خنده یک صدای ناجوری داد که هممون رفتیم رو هوا...
حالا این هیچی عموم از در اومده تو دختر عمه ی ما هم با شادی و خوشحالی اومده میگه: دایی جواد دایی جواد! فاطمه داشت سم می خورد بعد کاسه از دستش افتاد و چرخید بعدش من ....دَم!
عمو ی ما O_o
این پسر عموم هم بدجنسیش گل کرد جلوی دختر عمم به فامیلای دور میگه قضیه رو...بعد دخترعمه گریون و شاکی رفت توی جمعی که همه فک فامیل بودن بلند داد میزنه: امیر حسین به شوهرخالش گفته که من گ.و.ز.ی.د.م! تا یه هفته پیداش نمی شد! دیگه خودش خودشو لو داد!
قیافش وقتی سوتیشو فهمید: *__*

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.