به افتخار فورجک که تو تاسوعا و عاشورا سیاه پوش میشه:*
میگم اون ماموته رو هم سیاه پوش میکردین بهتر میشد
@ساناز پاشایی · ۱۰ امتیاز
★★★☆☆ ۳ از ۵ (۱۲ رأی)
به افتخار فورجک که تو تاسوعا و عاشورا سیاه پوش میشه:*
میگم اون ماموته رو هم سیاه پوش میکردین بهتر میشد
العاغا به جون گلبولای سفیدم قسم این ماجرا واقعیست!
داییم اینا واسم یه تیشرت راه راه خاکستری و بنفش آورده بود منم بسی ذوقیده بودم^_^ رفتم با خر ذوقی پوشیدمش اومدم تو جمع. حالا واکنش خونواده:
مامان: واااای دخملم چقدر جنتلوومن شدی عزیزم^_^
بابا: سانیول جون دخترم برو اون عینک دودی خلبانیتو بزن شلوار لی هم بپوش یه لبخند ملیح هم بزن. کپی استادت میشیo_0 (بماند که رفتیم اینکارو کردیم!)
خاله: الهی فدا خواهر زاده ی خوش تیپم بشم:)
داییم: به به چقد بهش میادددد.
زنداییم: سلیقه ی منه ها! (زندایی جون سلیقت تو حلقم!)
دختر خالم: سانی جون از این پیرهنا دخترونشم هس؟:)
و حالا پسر دایی دهه هشتادیم: ساناز این قیافه ی خودته یا داری مسخره بازی در میاری؟O_o
هیچی دیگه! منم زده شد تو ذوقم و رفتم خعلی شیک و مجلسی لباسه رو در آوردم و گذاشتمش یه گوشه از کمدم:| خودمم خعلی خعلی شیک و مجلسی رفتم خودمو دار زدم اینم روحمه داره تایپ میکنه:|
شادی روحم کف مرتب!!!!!
سرت رو برنگردون تا نبینی
چه حرفا میزنن پشت سر تو
چه قدر دنیا و آدماش عجیبن
تو حق داشتی نخوایی این زندگی رو
سرت رو بر نگردون بهترین�
تو پاکی و همه میدونن اینو
تو حق داشتی بری تنها بذاری
تمومِ مردمِ این سرزمینو
*تقدیم به مرتضی پاشایی عزیزم*
واااااااااااای یه خاطره دارم تووووووووووپ! واسه دوران دبیرستانمه:)
زنگ تفریح بود و مربی ورزشمون از کلاس بیرون رفت. ماهم داشتیم لباس ورزشی هامون رو در میاوردیم. از اون جایی که همکلاسیم بی حاله شلوار ورزشیشو (ورزشی اش را) بدون این که کفششو در بیاره از تنش در آورد.حالا چه جوری؟ الان براتون میگم:
از یکی خواست شلوارشو بکشه خودشم میز رو گرفته بود تا نخوره زمین. بعضی وقتا هم که نزدیک بود بخوره زمین جیغ میکشید.( از بس شلواره تنگ بود و کفشش گشاد:|شلوار از اون کشی هام نبود عاخه!) یه بار دیگه خیلی نزدیک بود بخوره زمین اینطوری جیغ کشید: هیبلبیسهیخحجیبلا!(خودمم نفهمیدم چی گفت:| واسه همین چرتو پرت نوشتم!) اون موقع دبیر ادبیاتمون اومد رد شد و وقتی وضع کلاسمونو دید صورتشو چنگ کشید! آخه اون وسط صندلیا پراکنده بودن و چندتاشونم شکستن:|
منم انقدررررررررر خندیدمممممممم که روده هام گره خورد به مغزم:||||||هنوزم که هنوزه وقتی قیافش یادم میاد خندم میگیره!
آغا!این خاطره ای که واستون تعریف میکنم واسه شوهرمه(فهمیدین منم متاهلم یا بیشتر توضیح بدم؟)واسه دوران دبیرستانش.
یه روز تولد همکلاسی شوهرم بوده اینام بعد مدرسشون میرن تویه کافی شاپ و شروع میکنن به خوردن.بعد که اون شکم مبارکو پر کردن رفتن تویه پارک و این دوست شوهرم که تولدش بوده یه گیتار آورده بود و یه آهنگی به سبک فلامینکو(یه سبک کلاسیک اسپانیاییه.اونایی که گیتار بلدن میدونن چی میگم)میزنن و شعر میخونن.اگه گفتین چی؟جان من یه حدسی بزنین.نه بیخیال خودم میگم.داشتن شعر یه توپ دارم قلقلیه میخوندن:|آخه با این سن:|با چنین سبکی:|چنین شعری:|یه دیقه فک کن با آهنگ جیپسی کینگ شعر یه توپ دارم قلقلیه بخونی:|(این تبلیغ نمیشه آهنگه رو همه میشناسن) بیش از 15 سال داشته هاا
شوهره خل و چله من دارم؟ :|
ایام امتحان بود منم درسمو خونده بودم.کتابو دادم به مامانم که بپرسه.
مامانم:وقتی اسکندر مرد چه شد؟
منم تاااا اومدم جواب بدم بابام گفت:مراسم عذا برگذار شد :|
منO_o
بابام:)
مادر گرام:|
فک و فاااامیله من دارم؟