ع
جوک

العاغا به جون گلبولای سفیدم قسم این ماجرا واقعیست!
داییم اینا واسم یه تیشرت راه راه خاکستری و بنفش آورده بود منم بسی ذوقیده بودم^_^ رفتم با خر ذوقی پوشیدمش اومدم تو جمع. حالا واکنش خونواده:
مامان: واااای دخملم چقدر جنتلوومن شدی عزیزم^_^
بابا: سانیول جون دخترم برو اون عینک دودی خلبانیتو بزن شلوار لی هم بپوش یه لبخند ملیح هم بزن. کپی استادت میشیo_0 (بماند که رفتیم اینکارو کردیم!)
خاله: الهی فدا خواهر زاده ی خوش تیپم بشم:)
داییم: به به چقد بهش میادددد.
زنداییم: سلیقه ی منه ها! (زندایی جون سلیقت تو حلقم!)
دختر خالم: سانی جون از این پیرهنا دخترونشم هس؟:)
و حالا پسر دایی دهه هشتادیم: ساناز این قیافه ی خودته یا داری مسخره بازی در میاری؟O_o
هیچی دیگه! منم زده شد تو ذوقم و رفتم خعلی شیک و مجلسی لباسه رو در آوردم و گذاشتمش یه گوشه از کمدم:| خودمم خعلی خعلی شیک و مجلسی رفتم خودمو دار زدم اینم روحمه داره تایپ میکنه:|
شادی روحم کف مرتب!!!!!

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.