s

sajad

@ببولی خان · ۱۹۴ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۲۷ رأی)

ب
ببولی ۹ سال پیش
جوک

در دل کوه کللبه ای بود که پیر مرد و پیر زنی در آن زندگی میکردند و تنها پسری که داشتند آنها را به مقصد شهر ترک کرده بود..... آن ها همیشه منتظر آمدن فرزند خود بودند....تا یک روز پستچی درب خانه آن ها را زد.....بله نامه ای از طرف پسرشان بود....
.
.
.
..
.
..
.
.
.
او قسط بانک را پرداخت نکرده بود و اومدن کلبه رو بردن و آنها ولو شدن و پیر مرد با تفنگ دولول منتظر فرزند ماند تا اورا بزند و بترکوند...خب نکبت این چه طرز کار کردنه...ببخشید باز بابام کولر رو خاموش کرد عصبی شدم......

ب
ببولی ۹ سال پیش
جوک

آقا سربازی من با نهایت شانس افتاد تو آتش نشانی فرودگاه با کلی آموزش و چند ماه رفتن روزانه بالاخره منو گذاشتن تو شیفت که اگر اتفاقی افتاد منم برم عملیات و بتونم یه کمکمی هرچند کوچیک بدم....یه روز هواپیمای مسافربری دچار نقص فنی شد و خبر دادن منم که هول شدم و اولین بارم بود تویه سرعت شلوار رو برعکس پوشیدم و رفتم بعلههه تو همون لحظه جلویه تمام مسافرهای عزیز خوردم زمین و........موجبات شادی و خندشون فراهم شد...از شانس بد فرمانده هم اومد و از من خندید و دوباره گذاشتم از شیفت بیرون...کم کم دارم سربازی رو تموم میکنم و فقط و فقط یه شیفت بودم که گل کاشتم.....فدای همه آتش نشانای عزیزبشم......

ب
ببولی ۹ سال پیش
جوک

اوایل دوران سربازی تو آموزشی بودم که با توجه به تعداد زیاد سربازا فقط 10 تا دستشویی بود واسه همین یه دو دقیقه بیشتر فرصت نبود کارت و انجام بدی ما هم سه چهار روز استرس میگرفتیم هی کسی نپره داخل.......
.
.
.خلاصه یه روز بالاخره وقت مناسب فرا رسید و با آرامش از خلوت این مکان کارم رو انجام دادم که.......یهو شیر و باز کردم دیدم آب قطع شده........
.
.
هیچی دیگه تا ظهر اونجا بودم شرایط بدی بود...
.
نیشتون رو هم ببندین خیلی درد ناک بود و پر استرس....

ب
ببولی ۹ سال پیش
جوک

آقا دیروز بعد از چند ماه بودن تو پادگان مرخصی گرفتم تو این هوای سرد برگشتم خونه...که با صحنه ای عجیب رو به رو شدم دیدم دستشویی که تو حیاط داریم مجهز به آبگرمکن شده گلاب به روتون با شوق و ذوق پریدم داخل که......
.
.
...
فهمیدم تا الان همه ماجراهای عشقیم سوء تفاهم بوده.....
جاتون خالی عاشق شدم عاشق....
نصیب همتون بشه.........

ب
ببولی ۹ سال پیش
جوک

خوشبختی چیست...؟
معنیش را خوب میدانم.....
خوشبختی یعنی من، که پس از هشت سال به مخاطب خاص خودم اونم تو دوران سربازی رسیدم...
خوشبختی یعنی داشتن پدر و مادرم که پا به پای من آمدند...
خوشبختی یعنی داشتن پدر و مادر همسرم که من را درک کردند...
خوشبختی همین نزدیکی است باید باور داشته باشیم....همین که لبخند همسرم را میبینم..................من خوشبختم............

ب
ببولی ۱۰ سال پیش
پیام

داستان از آنجایی شروع شد که جوان عاشق قصه ما دلش در گرو عشق دخترک روستایی میسوخت ولی چون خانواده پسرک سرمایه ای کلان داشتند با ازدواج آنها مخالف بودند و هرروز با او دعوا میکردند....چند روزی گذشت و پسر برای اینکه دختر را ببیند صبح زود از خانه اش بیرون آمد و به روستا رفت درآن حال دختر که دلش برای پسر تنگ شده بود از خانه فرار کرد و به سرعت خود را به بیشه زار رساند در آنجا بود که دختر با صحنه ای عجیب رو به رو شد......پسر دیوانه وار فریاد میزد و چشمانش پر از خون بود دختر خیلی ترسیده بود و پسر به او حمله کرد و او را کشت....آخه پدرش گفته بود اگر با او ازدواج کنی تو را از ارث محروم میکنم...بله دیگه خب پول خیلی واجب تر از عشق و این جور چیزا هست یعنی واقعا فکر کردید اینا باهم فرار میکنن و میرن زندگی میکنن تو یه شهر غریب و همراه با بی پولی نه عزیزم این روزا پول از همه چی واجب تره......تا داستان بعدی خدانگهدار

ب
ببولی ۱۰ سال پیش
جوک

خونه ما گاهی وقت ها آب قطع میشه یا میزان تب کم هست ما هم یه پمپ گذاشتیم وقتی حمام میریم پمپ رو روشن میکنیم یه بار من رفته بودم حمام به پدر گرامی گفتم لطفا پمپ رو روشن کن منه بد بخت هم رفتم زیر دوش یه مقدار خیس شدم دیدم خبری نشد بعد از پنج دقیقه بازم خبری نشد دیگه واقعا سرد شده بود که یهو پمپ روشن شد و من که حواسم نبود تمام آب سرد رو باز کرده بودم دیگه الان دارم از تو بیمارستان قلب و عروق قسمت یخ زدگی و انجماد که بستری هستم پست میزارم ..در ضمن بابام کنتور گاز رو دستکاری کرده کلا بخاری روشن نمیشه اینم گفتم که در جریان اقدامات پیش گیرانه پدر در جهت حفظ قیمت گاز در تمامی فصول باشید.....

ب
ببولی ۱۱ سال پیش
جوک

فانتزی من اینه که یه روز صبح که از خواب بیدار میشم یه نامه زیر درب حیاط افتاده باشه منم بازش کنم ببینم از طرف آکسفورد هست که نوشته شما به عنوان نخبه از طرف این مرکز بورسیه تحصیلی شدید و تمام مخارج شما توسط ایالات متحده تامین میشود منم که تازه تو دانشگاه سیفون سازی اکبر آباد و علی آباد به جز روستای احمد آباد قبول شدم نامه رو پاره کنم و تا آخر عمر توی بدبختی دست و پا بزنم و خودمو تمامی خاندانم رو به فنا بدم............