#

#بهـــــار

@shima# · ۵ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۴ رأی)

#
#بهـــــار ۱۰ سال پیش
پیام

چنـــــد ماه زجـ...ـر میکشیـ...
که خاطــراتشو فراموشـ کنیـ
خودتو به نبودنـــش عادتـ... بدیـ
ولـ...ـی
درسـت زمانیـ کهـ همه چیـ دارهـ ردیـــف میشه
داریـ به حالـــت عادی برمیگردیـ
یه چیــزیـ و یه شخصیـ همه خاطراتــــو میارهـ جلو چشمــــات
تازهـ میفهمـــی نمیتـــونیـ فراموششـ... کنیـ...:)
یعنیــ میشهـ همشـ یه خـــوابـ باشه...
میشهـ برگردهـ...؟؟؟

#
#بهـــــار ۱۰ سال پیش
جوک

سحر گیر داده بود ب من بهار برام ریمل بزن^_^
منم قبول نمیکردم یعنی مامانم گفت نزن براش…
خلاصه این دختر کل روزو جییییغ میزد و گریه میکرد(کلا زیاد گریه میکنه از دستش عاجزیم)
آخرش مامانم ک سر درد گرفته بود از دستش گفت ریملو بیار بزن سرم رف…
عاغا اومدم براش بزنم هرچی بش میگفتم سحر پلک نزززززن هی پلک میزد
نیم ساعت طول کشید تا ریملو زدم
بعد این همه جون کندن هنو ی دقیقه نشده جلو چشمای من چشاشو مالید ریمل پخش شد دور چشمش×_×
من:سحررررررررر ×_×
سحر:هاچیه؟خو دوباره بزن زورت میاد؟؟؟ایییش یه ریمل میخاد بزنه هاااا لوووس اصنشم قهرم^_^
منO_o
بازم منO_o
مجددا منO_o
الله اکبر از دست ایناااا
O_o
o_O
O_o
o_O

#
#بهـــــار ۱۰ سال پیش
جوک

مامان بابام ب همراه گودزیلای شماره دو رفته بودن بیرون
بعد منو داداشم (گودزیلای شماره یک و بزرگ)داشتیم TV نگا میکردیم
عاغا چشت روز بد نبینه ی سووووسک گنده قهوه ای با شاخکای درازززوسط هال ظاهر شد
ب داداشم میگم سورنا دمپاییو بردار بکوب تو کلشO_o
بم میگه چرا خودت نمیکشیش هاااا؟*___*
میگم چندشم میشه برو بکشش تا جلوتر نیومده خعلی سفت محکم گف ترسو
منم ایطوری-__-
میره جلو با سوسکه میحرفه بهش میگه سلام سوسکی جونم چطوری خوبی این بهارو نترسووونا خعلی ترسویه ی وقت جیغ میزنه کر میشیم بیا با خودم بازی کن عشقم
بعد منم در این حالتO_Oمیرم تو فکر میگم خدایاااا این بچس؟؟واقعا پنج سالشه؟؟O_o
بعدمامانم اینا اومدن سورنا جیغ گریه ک مامان بزار سوسکرو نگه دارم^___^
حالا سحرم( گودزیلا دومیه دوقلوی همونه)ازش طرفداری میکنه میگه مامان بزارر نگهش داررریم نگا چ نااازه^__^
منم همچنان در این حالتO_Oبا گوشای کر شده@__@
هیچی دیگه از بس جیغ زدن و گریه کردن مامانم قبول کرد سوسکرو گذاشت تو ی شیشه
طبق خاسته سورنا و سحر گذاشت کنار تختشونO_oو سورنا و سحر در این حالت^___^ی زبون درازی میکنن و میرن با سوسکی جونشون بخابنo_O
مامانم گف بزا کامل ک خابید میرم سوسکرو میندازم تو چاه دسشویی و منم در این حالت^___^
خب سوالی ک پیش میاد اینه ک عایا اینا بچن؟؟؟؟؟؟؟O_o
فقط پنج سالشوونه
من پنج سالم بود از سه هزار کیلومتری سوسک فرار میکردم و فکر میکردم چجور جیغ بزنم کتک نخورم://
چجور با این گودزیلاها زندگی کنم من؟؟؟-__-