#
#بهـــــار ۱۱ سال پیش
جوک

مامان بابام ب همراه گودزیلای شماره دو رفته بودن بیرون
بعد منو داداشم (گودزیلای شماره یک و بزرگ)داشتیم TV نگا میکردیم
عاغا چشت روز بد نبینه ی سووووسک گنده قهوه ای با شاخکای درازززوسط هال ظاهر شد
ب داداشم میگم سورنا دمپاییو بردار بکوب تو کلشO_o
بم میگه چرا خودت نمیکشیش هاااا؟*___*
میگم چندشم میشه برو بکشش تا جلوتر نیومده خعلی سفت محکم گف ترسو
منم ایطوری-__-
میره جلو با سوسکه میحرفه بهش میگه سلام سوسکی جونم چطوری خوبی این بهارو نترسووونا خعلی ترسویه ی وقت جیغ میزنه کر میشیم بیا با خودم بازی کن عشقم
بعد منم در این حالتO_Oمیرم تو فکر میگم خدایاااا این بچس؟؟واقعا پنج سالشه؟؟O_o
بعدمامانم اینا اومدن سورنا جیغ گریه ک مامان بزار سوسکرو نگه دارم^___^
حالا سحرم( گودزیلا دومیه دوقلوی همونه)ازش طرفداری میکنه میگه مامان بزارر نگهش داررریم نگا چ نااازه^__^
منم همچنان در این حالتO_Oبا گوشای کر شده@__@
هیچی دیگه از بس جیغ زدن و گریه کردن مامانم قبول کرد سوسکرو گذاشت تو ی شیشه
طبق خاسته سورنا و سحر گذاشت کنار تختشونO_oو سورنا و سحر در این حالت^___^ی زبون درازی میکنن و میرن با سوسکی جونشون بخابنo_O
مامانم گف بزا کامل ک خابید میرم سوسکرو میندازم تو چاه دسشویی و منم در این حالت^___^
خب سوالی ک پیش میاد اینه ک عایا اینا بچن؟؟؟؟؟؟؟O_o
فقط پنج سالشوونه
من پنج سالم بود از سه هزار کیلومتری سوسک فرار میکردم و فکر میکردم چجور جیغ بزنم کتک نخورم://
چجور با این گودزیلاها زندگی کنم من؟؟؟-__-

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.