R

Reihane

@miss Reyhana · ۱۹ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۱۴ رأی)

R
Reihane ۱۰ سال پیش
جوک

♥sherlock♥jung il woo♥
با خانواده جاتون خالی رفته بودیم مسافرت که وسط راه برای صرف ناهار(ادبم تو حلقتون)پیاده شدیم رفتیم تو یه رستوران کلاس بالا:|
تا این جا اوضاع خوب بود که بابام گفت چی می خورین؟ مامانمم بنده خدا هی قاطی می کنه کلماتشو همیشه سوتی میده:]
برگشت با صدای بلند و مثلا باکلاس گفت:
من چنگک می خور�
ما:o_0 o_O 0__0
مامانم : شیرجه؟=|
ما: @___@
مامانم: چنگه؟ =/
ما:#___#
بیچاره آخرشم نتونست بگدش:))
بعدها کاشف به عمل اومد منظورش "چنجه" بود=|
من که به صورت آهسته هنگامی که همه داشتن ریز ریزکی در و دیوار و گاز می زدن از رستوران در رفتم:]

R
Reihane ۱۰ سال پیش
جوک

♥sherlock♥jung il woo♥
دوستم با هزار قرض و قوله رفته آیقون خریده،حالام همش فینگیلیش پیام میده :|
حالا خوبه تا دیروز فارسیشم به زور حرف می زد :/
.
.
.
.
.
.
.
Man ke nemifahmam ina chera nadid badidan
وای ببخشید حواسم نبود چون با آیفونه داشتم فینگلیش می نوشتم :)))
.
جدا چرا دور و بر ما هر کی گوشیش مدل بالاس فارسی یادش میره :/

R
Reihane ۱۰ سال پیش
جوک

♥jung il woo♥sherlock♥
عاقا دیدین توی کیبورد "ی" و "س" کنار همن؟؟
من خیلی وختا دستم اشتباهی میره روی یکیشون چون تایپم سریعه
چشمتون روز بد نبینه یه بار وختر خالم خونمون بود،بابامم از بیرون اومد با حودش چند تا خوراکی داش،منم خواستم مثلا جلو دخترخالم کلاس بزارم که بابام به فکرمه و واسم میاره و اینا یواشکی sms زدم یکی بده،بعد از این که پیامم رفت دیدم یا ابر فررررررض به خاطر شانس فوق گندم دوتا حرف "ی" یکی رو "س" نوشتم=|
.
دیگه شرمنده باقیشو یادم نمیاد آخه تیم دکترای معالجم گفتن به خاطر ضربه ای که به کلت خورده و چند ماه بیهوشی حافظت له شده@____@
:|
=[

k
kimreihane ۱۰ سال پیش
جوک

میگما:|
اینایی که تو این فیلما نشون میده طرف یخچالو وا می کنه توی یخچال پر از:
انواع آبمیوه ها:|
انواع ژله و کیک@__@
انواع میوه های خوشکل:/
غذاهای دست نخورده-___-
و...
بعد یه لیوان آب می خوره میره،واقعیه یا فتوشاپه؟:|
والا تو خونه ی ما این طوریه که دریخچالو وا می کنی دلت براش می سوزه که فقط دکوره=))))

k
kimreihane.loxblog.c ۱۱ سال پیش
جوک

♥김주희♥
اینم یه خاطره ی واقعی از منه بدبخت فلک زده:|
چند وقت پیش بابام و داداش بزرگم با هم دعواشون شد،منه احمقم خواستم پا در میونی کنم واسه آشتی-_-
داداشم اومده بود پیش بابام واسه عذر خواهی بابام هم قبول نمی کردم،اومدم بگم باباجون ولش کن ارزش نداره بزار بیاد دستتو ببوسه،به جان خودم نمی دونم چه جوری شد یهو به بابام گفتم:گور باباش،پاشو دستشو ببوس قال قضیه کنده شه،این این کره خر حالا یه خریتی کرد:||
بابام@_@
داداشم:)))
مامانم و سایر داداشام*___*
.
الانم تو بیمارستانم دارن پای بابامو از حلقم در میارن:)
آخر هفته هم قراره کل فک فامیل جمع شن واسه پادر میونی من^___^
عای لاو یو دد:O

♥Reyhana♥ ۱۱ سال پیش
جوک

چند روز پیش تو اتاقم نشسته بودم خیلی متمدنانه داشتم کتاب می خوندم،که یهو مامانم اومد گفت،دخترممممممم،شوکولات تلخ می خوای؟؟^____^
حالا من این جوری بودم0_0(دقت کنید من عاشق شکلاتم و مامانم عادت نداش مهربون صدام کنه)
.
منم پا شدم شکلاتو بگیرم که یهو مامانم دوید:|
حالا من بدو اون بدو،دیدم داد به داداش گودزیلام بهش گف،گلم بخور خواهری ببینه
حالا داداشم شکلات بدش میاد به زور می خوره،نشست جلو من همشو یهویی سر لج خورد0.0
.
.
.
.
حالا سوالم اینه،پرورشگاه خوب چی سراغ دارین؟؟
:|
.
.
.
به جونه خودم پست اولمه،حمایتم کنید^_____^
مخصوصا دخدر خانوما،آفرین♥♥♥