♥김주희♥
اینم یه خاطره ی واقعی از منه بدبخت فلک زده:|
چند وقت پیش بابام و داداش بزرگم با هم دعواشون شد،منه احمقم خواستم پا در میونی کنم واسه آشتی-_-
داداشم اومده بود پیش بابام واسه عذر خواهی بابام هم قبول نمی کردم،اومدم بگم باباجون ولش کن ارزش نداره بزار بیاد دستتو ببوسه،به جان خودم نمی دونم چه جوری شد یهو به بابام گفتم:گور باباش،پاشو دستشو ببوس قال قضیه کنده شه،این این کره خر حالا یه خریتی کرد:||
بابام@_@
داداشم:)))
مامانم و سایر داداشام*___*
.
الانم تو بیمارستانم دارن پای بابامو از حلقم در میارن:)
آخر هفته هم قراره کل فک فامیل جمع شن واسه پادر میونی من^___^
عای لاو یو دد:O