ای چشـــــم تو چشــــــم چشــــــــم عالم را چشــــــ�
من چشـــــــــم ندیده ام چو چشــــــــم تو بچش�
چشمم زمیان چشم چشــــــــــــــم تو گزید...
این چشم چه چشمیست ؟چه چشمیست؟چه چشــــــــم؟!!
@kavir13hom · ۱۳ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۵ رأی)
ای چشـــــم تو چشــــــم چشــــــــم عالم را چشــــــ�
من چشـــــــــم ندیده ام چو چشــــــــم تو بچش�
چشمم زمیان چشم چشــــــــــــــم تو گزید...
این چشم چه چشمیست ؟چه چشمیست؟چه چشــــــــم؟!!
ای مهربانترین مهربانان
ای بهترین بهترینها
در این خجسته روز
در این طلوع شاد
روزی که زندگی ب لبان تو بوسه داد
در سالگرد بهاران هستی ات
خواهم که تا همیشه بمانی تو سر فراز
خواهم که تا همیشه توباشی عزیز وشاد
ی وقت زشت نباشه به یکی از ارباب رجوعام که با تصادف
ساختگی میخاست خسارت پای شکسته بچش بگیره گفتم
بریدکروکی تصادف پسرتون برام بیارید که پارسال تصادف کرده
......ارباب رجوع خالی بندم هول شد گفت اووووووووعزیز من
تصادف مال زمستون پارسال بوده برف وبارون اومده رد پسرم پاک
شده!!!!!!!!!!!
اداره خسارتمون:l
رد پسرش:)))))))))))))
کلانتری محل:l
گچ پای جان کری:l
خدایا این شادیا رو از ما نگیر.
بازم واشکافی زبان شیوای تربتی وبیشتر خراسانی ها :
گلوداین:گلو دادن:golu dayan:تکاندن به قصدخاک تکانی..
شورمخرن:shor makhren:دیدین وقتی بزرگی وارد مجلسی میشه همه به احترامش پا میشن؟اون بزرگوار در نهایت ادب میگه تر ب خدا شورمخرن!!!ینی راحت باشین بلند نشین از جاتون:)
دول دول:dol dol:وقتی میری سر کمد همه چی رو میریزی بیرون دنبال چیزی می گردی......میگن دول دول نکن !!
غزغرنی:ghozghorni:چیزی که بیجاباشد.مثل جوش بد موقع زدن زمان عروسی؟!! یا ی چیزی که نمی دونن کجا بذارنش!!!..یا چیزی که نمی بینی ی هو می خوره ب پای ادم 0.o..بستگی به هوش شنونده داره ودرصد مزاحمت ایجاد کردن برای گوینده..
گودمیون:ghudemiun: غالباوسیله برقی که پدر خانواده سعی در تعمیر ان داشته ی نصف روزی ..ودرست بشو نیست که نیست......
کلیک:kelic:همان انگشت ..که بر گرفته از تهاجم فرهنگی است شایدم اونا از ما گرفته باشن..بلکم!!
خدایی بهتون چینی با پونس یاد میدادم آسونتر نبود؟اینا رو میگم اگه ی روز ب جزیره تربت گرفتار شدین بدردتون بخوره اومدیم ونیمه گمشدتون تربتی از آب در اومد....وتقو الله !!!!
تا واشکافی های بعدی بای.
فانتزی ایده ال من اینه ....
فانتزی من اینه برم مدرسان شریف شرکت کنم خرکی درس بخونم ..دکتر شم..برم پول در بیارم حسابی که پولدار شدم .ی کامیون بخرم ..ترانه های قدیمی گوش کنم..ی دسمال یزدی چرک بندازم دور گردنم ازین شهربرم اون شهر...اووووووف اونم شبانه با حرکت سنگین کامیونم زمزمه کنم ..من مرد تنهاااااااااااااااااای شبمممممم صد قصه دارم بر لبم....(.الکی مثلا من خانوم نیستم)...بعد کنار راه آهن کرمونشاه عاشق دختر خان شم:)هی حین رانندگی بخونم ..کوچه کرمونشاه تنگ وتاریکه یارم واستاده کمر باریکه ....بعد بهم بار بخوره بی خبر برم خارج مثلا.. کلا بینمون فاصله بیافته دختره شبا از غم دوری من بیاد کنار راه آهن به یاد من اشک بریزه ...ی هو قطار بزنه بهش...بعد من بعد ی مدت با سیبیلای بلند وریش وی چمدون پر از سوغاتی (الکی مثلا من دست ودلبازم)از گرد راه برسم ببینم خونه خان پارچه سیاه زدن......از خود بی خود بشم با کامیونم با سرعت هزار برم ته دره...کور بشم ی دختر چوپون پیدام کنه منو ببره با خودش ولی من هی ب یاد عشقم باشم اونو تحویل نگیرم..بعد از خال دستم ملوم بشه من بچه پولدار بودم برم و.............کلا مدرسان شریففففففففف به تو می اندیشم مدیونی اگه فک کنی الان ارباب رجوم داره بال بال میزنه که من از کامیون پیاده شم.................به قول بنیامین :قیچی قالپاق گلدون قندون نمیاااااااااااااممممم نمی خااامممممم نمیام!!!!!!!!!
:)
دیوونه هم خودتی ..گفته بودم دیگه امیدی به کودک درونم نیست.:))))))
بچه های این دوره زمونه واقعا گودزیلان.............!
سر سفره ما همیشه مکافات داریم..دخترم4سالم خورشت می خوره بدون پلو..پسرم6سالم پلو می خوره بدون خورشت!
جاتون خالی قرمه سبزی درست کرده بودم...
بزرگواران سر سفره شروع کردن به غمزه ریختن..ما اینو نمیخوریم اونو می خوریم..همسر ب خاطر اینکه بهشون درس قدر شناسی بده طفلی اومد سخنرانی کنه ..گفت بچه های من دیروز دم نونوایی ی بچه اومدنون خالی گدایی میکرد..مردم نون ندارن بخورن ..و...
من اومدم مادر بازی در بیارم .صدامو صاف کردم :اره مادر جون باید قدر نعمتهای خدا رو بدونین..ما وقتی بچه بودیم هرچی جلومون میذاشتن می خوردیم..
ی هو دختر اتیش پارم:خوب چرا مامان همه چی خوردی که الان اینقد چاقی..!
من که کلا رفتم افق..
همسرکه ترکید...
درس عبرت آموز خانواده@.@
بازم من چاق :(
ازدانشگاه برمی گشتم خستهههههههه کوفتهههههههههههه...گشنههههههههه.دسشویییییییییی
در حد مرگ اضطراری ...
هی در میزدم درخونمون باز نمی کردن...
گریم گرفته بود...
کیفم انداختم تو گردنم با شونصد کیلو وزن از علمی گاز رفتم بالا...از پشت بوم دسشویی پریدم پایین...رفتم تو خونه :
میبینم بابام ریلکس رو کاناپه لم داده راز بقا نیگا می کنه:
من:باباخونه بودین مگه صدای زنگ /در/لگد نشنیدین؟؟
بابام:اا تو بودی من گفتم هر کی هست خودش بیخیال میشه میره:0
من:|خب چرا؟
بابام:حسش نبود از جام پاشم:0
من:|
سنگ کلیم:0
زخم معدم:|
همساده هامون که منو با مانتو مقنعه کول پشتی در حال بالا رفتن از علمی گاز دیدن0-o
خود علمی گازمون ب تنهایی:|
ینی حس مهمون نوازی بابام اوریب تو حلقممممممممممممم:|
من اگه خونه بابام نرم کجا برم؟
من باید به دیدن خدا برم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اعتراف می کنم از وقتی با 4 جک آشنا شدم ..ارباب رجوع که میاد وانمود می کنم دارم کاراونو انجام میدم....
ولی تو فورجکم:)))))))
بله ی همچین مدیر مردمداری هستم...
تازه با گلایه میگم .:سرعت نت پایینه یکم طول می کشه...
خخخخ کودک درون من زیادی بیشهووره...:))))))
بازخوانی مشهور ترین بخش منشور کوروش هخامنشی:
منم کوروش؛شاه جهان؛شاه توانمند؛شاه بابل ؛شاه سومرواَکدَ؛شاه چهار گوشه جهان ؛پسر کمبوجیه ؛شاه بزرگ...نوه کوروش شاه بزرگ...نبیره چیش پیش]شاه بزرگ..
آنگاه که بدون جنگ وپیکار وارد بابل شدم؛همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند.دربارگاه پادشاهان بابل برتخت شهریاری نشستم.مردوک خدای بزرگ دلهای پاک مردم را متوجه من کرد...زیرا من اورا ارجمند وگرامی داشتم.
ارتش بزرگ من به صلح وآرامی وارد بابل شدنگذاشتم رنج وازاری به این مردم شهرواین سرزمین وارد آید.وضع داخلی بابل وجایگاههای مقدسش قلب مرا تکان داد...من برای صلح کوشیدم.
من برده داری را برانداختم.به بدبختی انان پایان بخشیدم.فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود ازاد باشند.انان را نیازارند....
فرمان دادم که هیچ کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند...
ببخشید کتاب را بستم.دلم گرفته ..بغضی ام....حس می کنم واقعا سودی ندارد.مخاطب جان مرا ببخش.
سمیه حیدری .
بر ان شدیم چند اصطلاح از زبان شیوای خراسانی تربتی که ماندگار از سده 6 هجری است را برایتان واشکافی کنیم..
چوچغه:chowchagha:سرویس کامل چوب شامل مبلمان و... را گویند به خصوص که صاحبش قصد پز دادن با ان را داشته باشد.
چولغزک:chowlaghzak:کنایه از ادم لاغرخصوص این عروس باربی های جدید الورود در فامیل.
زنگیچه:ذغیچه:zeghicheh:همان قوزک دست که کناریت به هنگام دادن ی اخطااری بزنه تو پهلوت ..غوزک پارا نیز گویند.
شلتمبون:sholtombun:ادم شلخته .پلشت.
توناف:townaf:نوعی دلدرد که بر انندکه پیچ ناف شل شده :طریقه درمان یک ادم حرفه ای وانگشت باریک خلاف جهت عقربه های ساعت انگشتش را در ناف با سرعت نور می چرخاند.نیازی به نبات داغ هم نیست.
تکل:tekal:جستجو به قصد جاسوسی.مثلا رفتم خانه فلانی تکل کردم عروسش نبود گمونم طلاق گرفته!!!
چسدماغ :chosdemagh:پرفیس وافاده کسی که بر اثر کلاس گذاشتن زیاد از چیزی دیر خوشش می اید.ولایک نمی دهد:0
روزانه هزاران انسان بدنیا می اید ولی نسل انسانیت در حال انقراض است.
خونمون ویلایی بود یادش بخیر..اومدم تو کوچه پسرم توپ بازی کنه درحیاط باد زد بسته شد...
از اقای همسایمون کمک خواستم که نردبون اورد پسرش بره بالا پشت بوم از تو حیاط درو باز کنه ..می خواست نردبودن وبرداره که من با دلواپسی گفتم ...بر ندارین تا پسرتون بیاد پایین..
اقوی همسادمون :l
درحیاطمون:l
پسرش@_@
من :D
خانومای همساده که دورمون به سبک دهه سی جمع شده بودن :)))))))))
اعتراف می کنم...وقتی کوچیک بودم..همیشه به سوراخای رادیوی قدیمی
سونی بابام با دقت خیره میشدم...وبرام به شدت سوال بود ادما از کجا رفتن توش:0...میخاستم درشون بیارم ...یا مثلا نجاتشون بدم....
اخه برام سوال بود..چرا اینقد ریزن؟:)
.
.
.
.
خب چبه کارتون ممول روم تاثیر گذاشته بود:/
..................یکم که بزرگتر شد�
اعتراف می کنم...
توشعر باز باران با ترانه ...اون قسمت که می گفت چست وچابک! من تنها معنی که از چست تو ذهنم بود همونی که خجالت میکشم الان بگم:D
..
اعتراف می کنم اون زمون که هنوز تلویزیون رنگی نبود ی تلویزیون سیاه وسفید داشتیم..توش تبلیغ تلویزیون رنگی می کردن...من شدیدا ااعتقاد داشتم همون سر فقط همون تبلیغ تصویرا رنگی نشون داده میشن...!
.
.
اعتراف می کنم اون در مغازه هایی که روش نوشته (ورود)...من هنوز�
VERVEDمی خونمشون...بی سواتم خودتی...
همسفر
مرازخاطره های سیاه قیچی کن!
وریز ریز تنم را به رودها بسپار...
که در کرانه ی آبی ترین ترانه شبی
به روی آب...
سبک...
ماه را طواف کنم...(:
شعر از سمیه حیدری
سرپیش ادعای شما خم نمی کن�
هیچ اعتنا به خوف جهنم نمی کن�
مردم اسیر خواهش خویشند چون شما
هرگز ازین شکایت خود کم نمی کن�
گفتند ترک عشق وگنه رمز زندگیست
آنرا خدا نیارد واین هم نمی کن�
شاعر :سمیه حیدری