اعتراف می کنم...وقتی کوچیک بودم..همیشه به سوراخای رادیوی قدیمی
سونی بابام با دقت خیره میشدم...وبرام به شدت سوال بود ادما از کجا رفتن توش:0...میخاستم درشون بیارم ...یا مثلا نجاتشون بدم....
اخه برام سوال بود..چرا اینقد ریزن؟:)
.
.
.
.
خب چبه کارتون ممول روم تاثیر گذاشته بود:/
..................یکم که بزرگتر شد�
اعتراف می کنم...
توشعر باز باران با ترانه ...اون قسمت که می گفت چست وچابک! من تنها معنی که از چست تو ذهنم بود همونی که خجالت میکشم الان بگم:D
..
اعتراف می کنم اون زمون که هنوز تلویزیون رنگی نبود ی تلویزیون سیاه وسفید داشتیم..توش تبلیغ تلویزیون رنگی می کردن...من شدیدا ااعتقاد داشتم همون سر فقط همون تبلیغ تصویرا رنگی نشون داده میشن...!
.
.
اعتراف می کنم اون در مغازه هایی که روش نوشته (ورود)...من هنوز�
VERVEDمی خونمشون...بی سواتم خودتی...