سها نوشت
دل من تنگ شد و اشک مرا با خود برد
مگر این دل چِقَدَر بغض فرو خواهد خورد!؟
چشم هایم نگران دل و دل درگیرت
روی خود رو کن عزیزم ب نگاهم بَر، خورد
دسخط
سین ... الف
@sahmadi69 · ۵۹ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۲۴ رأی)
سها نوشت
دل من تنگ شد و اشک مرا با خود برد
مگر این دل چِقَدَر بغض فرو خواهد خورد!؟
چشم هایم نگران دل و دل درگیرت
روی خود رو کن عزیزم ب نگاهم بَر، خورد
دسخط
سین ... الف
سها نوشت
کار ما دیوانگی در کوی توست
عشق گر رویَت شود آن روی توست
سر گذاری اندکی بر سینه ام؟!
گر بدانی تیغ دل ابروی توست؟
دسخط
سین... الف
سها نوشت
کار ما دیوانگی در کوی توست
عشق گر رویَت شود آن روی توست
سر گذاری اندکی بر سینه ام؟
گر بدانی تیغ دل ابروی توست؟!
دسخط
سین... الف
سها نوشت
عاشقی را از دلت پنهان مکن
گر که پنهان میکنی حاشا مکن!
رنگِ رخسارت گواه عاشقیست
معترف گَرد و دلم تنها مکن!
دسخط
سین... الف
سها نوشت
یک غروب جمعه و یک قلب تنگ
ای تمام عاشقی تا کی درنگ؟؟
از وجود بی تو بودن خسته ای�
ای جهان بی تو فقط یک پاره سنگ
اللهم عجل لولیک الفرج
آمین
دسخط
سین... الف
سها نوشت
آدینه شد و باز دل من پژمرد
این چشم براهی نِگَهَم را آزرد
آقای جهان کجا و کی می آیی؟
دیگر بخدا بغض امانم را برد
اللهم عجل لولیک الفرج
آمین
دسخط
سین... الف
سها نوشت
بوسه از لب های شیربنت نصیبم میکنی؟
لا به لای دست های خود اسیرم میکنی؟
عشق را در بین موهای تو من گم کرده ام!
دست هایم را میان گیسوانت می کنی؟!
دسخط
سین ... الف
سها نوشت
تو اگر سنگ شوی شیشه شوم، می فهمی؟
قد چشمان تو عاشق شده ام می فهمی؟
دل من لایق احساس تو شد گفتی نه
من از ای حس تو ویرانه شدم می فهمی؟
دسخط
سین... الف
سها نوشت
سر هفت سین همه ی من سویت
نگَهَم زُل زده رو در رویت
سین امسال سعادت تو اگر بگذاری!
که دلم لک زده یکبار فقط گیسویت
دسخط
سین ... الف
سها نوشت
خالی مکن ای عشق خودت را از من
لبریز تو ام، تو جرعه ای باش از من
دسخط
سین... الف
سها نوشت
خالی مکن ای عشق خودت را از من
لبریز توام ، تو جرعه ای باش از من
دسخط
سین ... الف
سها نوشت
همه ام دلهره شد تا قَسَمَت جانم شد
به فدای همه ات جان ِ من ِ عاشق تو
دسخط
سین ... الف
سها نوشت
شده ام مثل زمستان که ندیدست بهار
تا به اسفند دویدم ، نچشیدم بهار
دسخط
سین ... الف
سها نوشت
غروب دوشنبه که یاس پر پر شد
و چادر مادر به خون مزین شد
هوای شهر مدینه ز کوفه بدتر شد
سکوت پاسخ این العزیز حیدر شد
بداهه
دسخط ...سین ...الف
سها نوشت
بیگانه شدم با عشق، تا از کف من رفتی
مجنون نشو که لیلا یک بازدمش باقیست!
بداهه
دسخط ...سین ...الف
سها نوشت
دل من لک زده احساس تو را مست کند
یا به آغوش کشیده و دلت لمس کند
دل من با دل تو خالی از احساس نبود
دل تو با دل من حیف هماهنگ نبود
بدهه
دسخط ... سین ...الف
سها نوشت
پر از خجالت و شرمم از نبود شما
دگر هوای نفس نیست بی حضور شما
نمانده جای تبسم که گفته ای شیعه
اگر که جماعت شود، رسد ظهور شما
هوای جهان تب گرفته مولا جان
بیا که قحطی عشق است در نبود شما .
اللهم عجل لولیک الفرج
بداهه
دسخط ..سین ..الف
سها نوشت
حال خود را از درون شعرها دزدیده ا�
تا مبادا تو بفهمی حال روزِ تیره ا�
بداهه
دسخط ..سین ...الف
سها نوشت
هر صبح که برخیزم، دیوانه تر از پیش�
یک لحظه به خواب آیی، تا آخر شب گیجم!
بداهه
دسخط ..سین ...الف
سها نوشت
چشم هایم که به سمت رخ ماهت چرخید
اشک چشمم سر ذوق آمده و می رقصید
در دلم ولوله و در سر من فکر تو شد
آخرین قلعه عشقی هوسم فتح تو شد
بداهه
دسخط... سین.... الف