ز

زهرا

@یه اسفندی · ۶۶ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۷۳ رأی)

ی
یه اسفندی ۱۰ سال پیش
جوک

زنه شوهرش میمیره پشت جنازش راه میرفت وگریه میکرد و میگفت: عزیزم..چرا منو تو این دنیا تنها گذاشتی ورفتی.. من بدون تو میمیرم .. یه آقایی خیلی دلش میسوزه براش به دوستش میگه: آخی..بخدا اگه آدرسشو داشتم باهاش ازدواج میکردم شاید این طوری بشه از غصه هاش کم کرد.. زنه میشنوه و گریه کنان ادامه میده: عزیزم چرا منو تو خیابون پاسداران گلستان دهم نبش کوچه 7 پلاک 16 طبقه سوم واحد 4 تنها گذاشتی و رفتی..

ی
یه اسفندی ۱۰ سال پیش
پیام

یک قناسه چی ایرانی که به زبان عربی مسلط بود اشک عراقیها را در آورده بود. با سلاح دوربین دار مخصوصش چند ده متری خط عراقیها کمین کرده بود و شده بود عذاب عراقیها.چه می کرد؟ بار اول بلند شد و فریاد زد: " ماجد کیه ؟ " یکی از عراقیها که اسمش ماجد بودسرش را از ﭘس خاکریز آورد بالا و گفت: " منم"
ترق !
ماجد کله ﭘا شد و قل خورد آمد ﭘای خاکریز و قبض جناب عزراییل را امضا کرد!دفعه بعد قناسه چی فریاد زد: " یاسر کجایی؟" و یلسر هم به دستبوسی مالک دوزخ شتافت!
چند بار این کار را کردتا اینکه به رگ غیرت یکی از عراقیها به نام جاسم برخورد. فکری کرد و بعد با خوشحالی بشکن زد و سلاح دوربین داری ﭘیدا کرد و ﭘرید رو خاکریز و فریاد زد:" حسین اسم کیه؟ " و نشانه رفت. اما چند لحظه ای صبر کرد و خبری نشد. با دلخوری از خاکریز سر خورد ﭘایین. یک هو صدایی از سوی قناسه چی ایرانی بلند شد: " کی با حسین کار داشت " جاسم با خوشحالی هول و ولا کنان رفت بالای خاکریز و گفت: " من"
ترق!
جاسم با یک خال هندی بین دو ابرو خودش را در آن دنیا دید!

ی
یه اسفندی ۱۰ سال پیش
جوک

پارسال که مدرسه میرفتیم یه راننده داشتیم همیشه ساعت 6:15 میومد
دنبالمون :)
(منم ایستگاه اول بودم ) همیشه وقتی میومد دنبالم یه لنگه کفشم پام بود و یکی دستم، مقنعم برعکس،لقمه مدرسم تو اون یکی دستم کیفم رو پشتم و چادرم دور کمرم بود و بدو بدو میرفتم بیرون
من:(((((((
راننده:))))))))))))))))
خانواده0---o
عمش:(((((((

ی
یه اسفندی ۱۱ سال پیش
جوک

اقا کار پسرا از ابرو برداشتن و مو رنگ کردن گذشته
دیروز رفته بودم بیمارستان، ملاقات بابابزرگم یه پسره دیدم ناخنای دستشو سوهان کشیده بود و ناخنای پاشم لاک زده بود اونم لاک قرمزززززز :)
هیچی دیگه الان منم کنار بابابزرگم بستری ام به همین برکت قسم

ی
یه اسفندی ۱۱ سال پیش
جوک

اقایون خانوما به این دو نکته در زندگی خود توجه داشته باشید
1.هر وقت دختر دایی یا پسر داییتون شما رو اذیت کردند خواهشا به عمش فوش ندید ;-)
2.اگه دایی هستید به هیچ عنوان خواهرزاده خوده را اذیت نکنید چون قطعا با این جمله مواجه میشوید : حلال زاده به داییش میره :)
باشد که رستگار شوید ;-)

ی
یه اسفندی ۱۱ سال پیش
پیام

به چه میخندی تو؟ به مفهوم غم انگیز جدایی؟
به چه چیز؟ به شکست دل من؟ یا به پیروزی خویش؟
به چه میخندی تو؟ به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟ یابه افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟
به چه میخندی تو؟ به دل ساده من میخندی که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست؟
خنده دار است بخند.....

ی
یه اسفندی ۱۱ سال پیش
پیام

"شیرین" ملقب "ام رستم" دختر رستم بن شروین از سپهبدان خانان باوند در مازندران و همسر فخرالدوله دیلمی (387ق. 366ق.) که پس از مرگ همسر به پادشاهی رسید او اولین پادشاه زن ایرانی پس از ورود اسلام بود. او بر مازندران و گیلان، ری، همدان و اصفهان حکم می راند.
به او خبر دادند سواری از سوی محمود غزنوی آمده است. سلطان محمود در نامه ی خود نوشته بود: باید خطبه و سکه به نام من کنی و خراج فرستی والا جنگ را آماده باشی.
ام رستم، به پیک محمود گفت: اگر خواست سرور شما را نپذیرم چه خواهد شد؟ پیک گفت آن وقت محمود غزنوی سرزمین شما را به راستی از آن خود خواهد کرد.
ام رستم به پیک گفت: که پاسخ مرا همین گونه که می گویم به سرورتان بگویید: در عهد شوهرم همیشه می ترسیدم که محمود با سپاهش بیاید و کشور ما را نابود کند ولی امروز ترسم فرو ریخته است برای اینکه می بینم شخصی مانند محمود غزنوی که می گویند یک سلطانی باهوش و جوانمرد است برروی زنی شمشیر می کشد. به سرورتان بگویید اگر میهنم مورد یورش قرار گیرد با شمشیر از او پذیرایی خواهم نمود، اگر محمود را شکست دهم تاریخ خواهد نوشت که محمود غزنوی را زن جنگاور کشت و اگر کشته شوم باز تاریخ یک سخن خواهد گفت محمود غزنوی، زنی را کشت.
پاسخ هوشمندانه بانو ام رستم، سبب شد که محمود تا پایان زندگی خویش از لشکرکشی به ری خودداری کند.
ام رستم پادشاه زن ایرانی هشتاد سال زندگی کرد و همواره مردمدار و نیکخو بود.

ی
یه اسفندی ۱۱ سال پیش
پیام

(چرا این قدر ما انسان ها بی رحم شدیم؟)
مادرم مشاوره اعتیاده و چند روز پیش برای اولین بار رفتم محل کارش و دیدم یه دختر بچه تقریبا 7 ساله رو اوردند برای این که ترک کنه. با تعجب از مامانم پرسیدم که جریان چیه؟
گفت:پدر و مادرش به شیشه معتادند و این بچه هم معتاد شده.
کنارش نشستم و با لبخند گفتم: سلام کوچولو اسمت چیه؟ فقط با چشمای خمارش بهم نگاه کرد و با صدایی که به زحمت شنیده میشد گفت:تو وقتی که هم سن من بودی،چه زندگی داشتی؟
گفتم: چه طور؟ گفت:من از وقتی به دنیا اومدم تا حالا فقط زجر کشیدم هیچ کس رو ندارم که باهام بازی کنه چون پدر و مادرم معتادند و پدر و مادر بقیه بچه ها خیلی بد نگام میکنند و بچه هاشون رو ازم دور نگه میدارند.ولی تو به نظر میاد خیلی خوشبختی چون همه چی داری از قیافه زیبا بگیر تا یه مادر دلسوز ولی من......
دیگه نشنیدم چی گفت و به بهونه این که دستشویی دارم نزدیک به نیم ساعت تو دستشویی گریه کردم و با خودم فکر کردم که چرا؟ اخه چرا یه ادم باید این طوری زندگی کنه و من تو ناز و نعمت بزرگ بشم و اینقدر ناشکری کنم؟ چرا ما ادما فقط به فکر خودمونیم؟
حرفای زیادی دارم که بزنم ولی به طور خلاصه میگم:
اهای اقا پسری که پول تو جیبیت از پونصد هزار تومن بیشتره با یه ابنبات هم میتونی این بچه رو خوشحال کنی....
اهای خانومی که چندین میلیون فقط پول سیسمونی بچه خودت رو میدی این بچه پیرهن نو نداره یه پیرهن نو میتونه همه تلخی ها رو برای یه مدتی از یاد این بچه ببره......
و.......
بعضی از کاربرا مثل امیر21 و K:E و.....خوب میدونند چی میگم......

ی
یه اسفندی ۱۱ سال پیش
جوک

عروس خانوم چیکارن؟
خیاطن
به به، حالا چیا میدوزن؟
دهن فک و فامیل شوهر :|
ﮔﻔﺘﻦ ﺁﻗﺎ ﺩاﻣﺎﺩ ﭼﻴﻜﺎﺭﻥ?
ﻣﻜﺎﻧﻴﻜﻦ
ﺑﻪ ﺑﻪ ﺣﺎﻻ ﭼه ﻛﺎﺭ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ?
ﺩﻫﻦ و ﻓﻚ ﻓﺎﻣﻴﻼﻱ ﻋﺮﻭﺱ ﺭا ﺳﺮﻭﻳﺲ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ...ﻫﺎﻫﺎﻫﺎ
ﭼﻴﺰﻱ ﻛﻪ ﻋﻮﺽ ﺩاﺭﻩ ..... ﮔﻠﻪ ﻧﺪاﺭﻩ