ز

زهرا

@یه اسفندی · ۶۶ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۷۳ رأی)

ی
یه اسفندی ۱۱ سال پیش
جوک

2 سال پیش رفته بودیم اردو فرزانگان و تو سالن مخصوص سخنرانی و جشن ها نشسته بودیم که مسئول اردو رسید و ازش خواستند که برامون درباره اردو صحبت کنه ( قیافش داد میزد که تازه کاره) حالا این بدبخت بلندگو به دست اون بالا بود و نمیدونست چی بگه.
از دور با اشاره بهش فهموندند که درباره صبحونه امروز صحبت کن. ما هم منتظر بودیم که یهو گفت: فرزانگان عزیز ما امروز صبحونه براتون نون و انیر و پنگور ( پنیر وانگور) تدارک دیدیم:)))))
دوستام:))))))))))
مسئول اردو:(((((((((((((((((
من:| ( حیف شد که سرگروه بودم و حق خندیدن نداشتم:((((((

ی
یه اسفندی ۱۱ سال پیش
جوک

من مو هام حالتی داره که وقتی از خواب بیدار میشم عین این جوجه تیغی ها یه تیکش طرف شرقه یه تیکه دیگش غربه:) خلاصه امروز نشستم دارم صبحونه میخورم واکنش اعضای خانواده پس از دیدن من:
بابام:ارایشگره ری** تو موهات خانم اون قیچی پشم چینی رو بیار ببینم:(
مامانم:تو از امیر تتلو فقط یه گردنبند با صلیب کم داری دختر نازم^__^ (چه شباهتی بین من و اون پیدا کرد؟!)
خواهرم: زهرا دوستم امروز میاد خونمون از اتاقت بیرون نمیای اگه اومدی بیرون ،خونت پای خودت ( لامصب با این که ازم کوچیک تره ولی کاراته کاره و کارش هم از خودم بهتر)
داداش دهه نودیم اومد یه چیزی بارم کنه دیگه مجال ندادم و رفتم مدرسه.
اخه چرا خدااااااا میدونم دارم تاوان پس میدم ولی اخه چه گناهی کردم که جزام اینه؟؟؟؟؟؟؟؟

ی
یه اسفندی ۱۱ سال پیش
پیام

این قدر سرعت اینترنت اومده پایین که وقتی یه مطلبی رو سرچ میکن�
.
.
.
1-یادم میاد گاز رو خاموش نکردم میرم و خاموش میکنم.
2-به پو غذا میدم و میخوابونمش.
3-چند تا مسئله ریاضی حل میکنم.
4-ظرفا رو میشورم.
و برمیگردم و میبینم هنوز مطلب مورد نظرم پیدا نشده تازه بعدش بابام میاد میگه 24 ساعت کلت تو این مانیتوره:((((
کیا مثل من هستند؟
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
من میخواستم از چند تا از کاربران ( K:E و abas_m223 و حامد# و .....) تشکر کنم شما تو این مدت یک و نیم سالی که من 4جوک رو میخونم با پست هاتون به معنی واقعی زندگی شادی که داشتم رو بهم برگردوندید خیلی ازتون ممنونم.

ی
یه اسفندی ۱۱ سال پیش
جوک

ﺭﻭﺯﯼ ﺷﺨﺼﯽ ﻧﺰﺩ ﺣﮑﯿﻤﯽ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﻋﺮﺿﯽ ﺩﺍﺭﻡ
ﺣﮑﯿﻢ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﻋﺮﺿﺖ ﺭﺍ ﺑﮕﻮ
ﺷﺨﺺ ﮔﻔﺖ: 78 ﺳﺎﻧﺘﯿﻤﺘﺮ
ﺣﮑﯿﻢ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﻃﻮﻟﺖ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﮕﻮ
ﻭ ﺷﺨﺺ ﮔﻔﺖ : 186 ﺳﺎﻧﺘﯿﻤﺘﺮ
ﻭ ﺣﮑﯿﻢ ﻣﺴﺎﺣﺖ ﺷﺨﺺ ﺭﺍ ﺣﺴﺎﺏ ﮐﺮﺩ :))))

ی
یه اسفندی ۱۱ سال پیش
جوک

از اعتراف های آشنایان بنده از کودکیشان:)
^____^:وقتی بچه بودم از مارمولک خیلی خوشم میومد یه روز یکیشون رو گرفتم و بردم پیش دختر خالم که داشت نماز میخوند همین که سر از سجده برداشت مارمولک رو گرفتم جلوش و گفتم:الهاااام ببین چه خوجگله:))) بدبخت تا سه روز تو کما بود.
0_____0:یه معلم دینی داشتیم لامصب خیلی خشک و بد اخلاق بود. یه روز واسه یه جشنی بردنمون سالن و صندلی های این سالن وقتی از روش پا میشدی تا میشد.این بدبخت هم نمیدونست بلند شد کت و شلوارش رو درست کنه. بعد که نشست جلو هزار و هفت تا دانش آموز خورد زمین و شلوارش جر خورد.بیچاره از خجالت 3 هفته نیومد مدرسه.
*______*(این یکی خیلی اسکله):وقتی داشتیم از اردو راهیان نور برمیگشتیم(با اتوبوس رفته بودند) کف ماشین خوابیده بودیم و معلما هر چند دقیقه یه بار می اومدند پا روی سر و کله مون میذاشتن و میرفتن برای انتقام هرچی از خوراکیمون داشتیم (پفک و بیسکوییت و....) رو ریختیم تو فلاسک ابجوش و تا اخر سفر خودمون چایی نخوردیم ولی معلما که میخوردند میگفتند:این چایی رنگ نداره ولی مزه خشی داره(با لهجه یزدی بخونید) و وقتی درش رو باز کردند و توی اونو دیدند.....

ی
یه اسفندی ۱۱ سال پیش
جوک

هیچ وقت یادم نمیره 2سال پیش برای مسابقات کشوری کاراته (هم کومیته و هم کاتا) رفتم تهران به محل برگزاری که رسیدیم برای مبارزه داشتم گرم میکردم که اسممو صدا زدند برای مبارزه منم با اعتماد به سقف کامل رفتم کنار تاتمی(زمین مسابقه) مربیم یکی از پنج داور بود منم خودمو برنده دیدمو کلاه رو سر گذاشتم و رفتم تو زمین :) منتظر حریفم بودم که یه غول بیابونی با 100متر قد و دیویست کیلو وزن اومد تو زمین .عین وقتایی که از بابام پول میخام نگاش میکردم :(((
یهو برگشت گفت:تو حریف منی جوجه و پقی زد زیر خنده منم قشنگ قهوه ای شدم برگشتم به دوستام گفتم: اوسکلا چرا نگفتین من وزنم آزاده؟ هیچی دیگه فقط کمی از نخام قطع شد و جفت دست و پام شکست.حالا این هیچی دوستام کنار زمینپوکیدند از خنده ولی بعدش تو قسمت کاتا طلا آوردم تا چششون درآد :)))) ولی دیگه غلط بکنم برم مسابقه کاراته