2 سال پیش رفته بودیم اردو فرزانگان و تو سالن مخصوص سخنرانی و جشن ها نشسته بودیم که مسئول اردو رسید و ازش خواستند که برامون درباره اردو صحبت کنه ( قیافش داد میزد که تازه کاره) حالا این بدبخت بلندگو به دست اون بالا بود و نمیدونست چی بگه.
از دور با اشاره بهش فهموندند که درباره صبحونه امروز صحبت کن. ما هم منتظر بودیم که یهو گفت: فرزانگان عزیز ما امروز صبحونه براتون نون و انیر و پنگور ( پنیر وانگور) تدارک دیدیم:)))))
دوستام:))))))))))
مسئول اردو:(((((((((((((((((
من:| ( حیف شد که سرگروه بودم و حق خندیدن نداشتم:((((((