ج

جواد

@JMJM · ۴۵۹ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۶۳ رأی)

ح
حکیم JM طوسی ۱۱ سال پیش
پیام

حتما بخونید بچه ها نه برای لایک نه ، بخونیید ببنید چی میگ�
چادر مادر من فاطمه، حرمت دارد...
نه فقط شبه عبایی مشکیست/که سرت بندازی/و خیالت راحت/که شدی چادری و محجوبه
چادر مادر من فاطمه، حرمت دارد
قاعده، رسم، شرایط دارد/شرط اول همه اش نیت توست/محض اجبار پدر یا مادر/یا که قانون ورودیه دانشگاه است/یا قرار است گزینش شوی از ارگانی/یا فقط محض ریا/شایدم زیبایی، باکمی آرایش!/نمی ارزد به ریالی خواهر
چادر مادر من فاطمه،شرطش عشق است
عشق به حجب و حیا/به نجابت به وفا/عشق به چادر زهرا/که برای تو و امنیت تو خاکی شد/تا تو امروز شوی راحت و آسوده کسی سیلی خورد/خون این سیل شهیدان/همه اش با هدف چادر تو ریخته شد.
خواهر�
حرمت این پارچه ی مشکی تو/مثل آن پارچه مشکی کعبه والاست
یادگار زهراست/نکند چادر او سرکنی اما روشت/منشت/بشود عین زنان غربی/خنده های مستی/چشمک و ناز و ادا/عشوه های ناجور
به خدا قلب خدا می گیرد/به خدا مادر من فاطمه شاکی بشود/به همان لحظه سیلی خوردن/لحظه پشت در او سوگند/
خواهر�
چادر مادر من ، فاطمه ، حرمت دارد
خواهرم/من،پدرم ایل و تبارم/همه ی دار و ندارم به فدایت
حرمتش را نشکن...

ح
حکیم JM طوسی ۱۱ سال پیش
پیام

ﺧﺪﺍ ﮔﺮ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺯ ﺭﻭﻱ ﻛﺎﺭ ﺁﺩﻣﻬﺎ ! ﭼﻪ ﺷﺎﺩﻳﻬﺎ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺮﻫﻢ ...
ﭼﻪ ﺑﺎﺯﻳﻬﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﺳﻮﺍ ...
ﻳﻜﻲ ﺧﻨﺪﺩ ﺯ ﺁﺑﺎﺩﻱ ...
ﻳﻜﻲ ﮔﺮﻳﺪ ﺯ ﺑﺮﺑﺎﺩﻱ ...
ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﻛﻨﺪ ﺷﺎﺩﻱ ...
ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺩﻝ ﻛﻨﺪ ﻏﻮﻏﺎ ...
ﭼﻪ ﻛﺎﺫﺏ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺻﺎﺩﻕ ...
ﭼﻪ ﺻﺎﺩﻕ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻛﺎﺫﺏ ...
ﭼﻪ ﻋﺎﺑﺪ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻓﺎﺳﻖ ...
ﭼﻪ ﻓﺎﺳﻖ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻋﺎﺑﺪ ...
ﭼﻪ ﺯﺷﺘﻲ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﻧﮕﻴﻦ ...
ﭼﻪ ﺗﻠﺨﻲ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺷﻴﺮﻳﻦ ...
ﭼﻪ ﺑﺎﻻﻫﺎ ﺭﻭﺩ ﭘﺎﻳﻴﻦ ...
ﭼﻪ ﺍﺳﻔﻠﻬﺎ ﺷﻮﺩ ﻋﻠﻴﺎ ...
ﻋﺠﺐ ﺻﺒﺮﻱ ﺧﺪﺍ ﺩﺍﺭﺩ
ﻛﻪ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﻧﻤﻴﺪﺍﺭﺩ.

ح
حکیم JM طوسی ۱۱ سال پیش
پیام

ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺍﺯ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ ﮔﺬﺷﺘﯿﻢ ﻭ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺯﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ!!!ﺁﻧﺠﺎ ﭘﺸﺖ ﺧﺎﮐﺮﯾﺰ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺩﺭ ﭘﻨﺎﻩﻣﯿﺰ!!!ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﮔﻤﻨﺎﻣﯽ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻭ ﺍﻣﺮﻭﺯﻣﻮﺍﻇﺒﯿﻢ ﻧﺎﻣﻤﺎﻥ ﮔﻢ ﻧﺸﻮﺩ !!!ﺟﺒﻬﻪ ﺑﻮﯼ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﻣﯽﺩﺍﺩ ﻭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﻤﺎﻧﻤﺎﻥﺑﻮ ﻣﯿﺪﻫﺪ !!!ﺍﻟﻬﯽ :ﻧﺼﯿﺮﻣﺎﻥ ﺑﺎﺵ ﺗﺎ ﺑﺼﯿﺮ ﮔﺮﺩﯾﻢ !!!ﺑﺼﯿﺮﻣﺎﻥ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ ﺑﺮﻧﮕﺮﺩﯾﻢ!!!ﻭ ﺁﺯﺍﺩﻣﺎﻥ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺍﺳﯿﺮ ﻧﮕﺮﺩﯾﻢ !!!.

ح
حکیم JM طوسی ۱۱ سال پیش
پیام

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت : ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زدمردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری گ... می خوری تو و هفت جد آبادت … خجالت نمی کشی؟ …
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد
خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم … حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم

ح
حکیم JM طوسی ۱۱ سال پیش
پیام

ﻗﺸﻨﮕﺘﺮﯾﻦ ﺍﻟﮑﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺩﯾﺪﻡ
ﺩﯾﮕﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺖ ﮐﺮﺩﻡ !
.
.
.
.
ﺍﻟﮑﯽ ﻣﺜﻼ ﺩﯾﮕﻪ ﺷﺒﺎ ﺧﻮﺍﺑﺖ ﺗﻮ ﻧﻤﯿﺒﯿﻨﻢ
ﺍﻟﮑﯽ ﻣﺜﻼ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺳﻤﺖ ﺟﺎﯾﯽ ﻣﯿﺎﺩ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﺗﻨﻢ ﺳﯿﺦ ﻧﻤﯿﺸﻪ
ﺍﻟﮑﯽ ﻣﺜﻼ ﺩﯾﮕﻪ ﻭﺳﻂ ﺧﻨﺪﻫﺎﻡ ﯾﺎﺩ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺖ ﻣﯿﻔﺘﻢ ﺩﯾﮕﻪ
ﮔﺮﯾَﻢ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﻩ
ﺍﻟﮑﯽ ﻣﺜﻼ ﺩﯾﮕﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺍﺳﻤﺖ ﻗﺴﻤﻢ ﻧﻤﯿﺪﻩ
ﺍﻟﮑﯽ ﺁﺭﻩ ﺍﻟﮑﯽ ﻣﺜﻼ ﺍﻭﻥ ﻣﺜﻞ ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻘﺖ ﻫﺴﺘﺶ ﺍﺭﻩ
ﺍﻟﮑﯽ ﻣﺜﻼ ﺗﻮ ﻣﻘﺼﺮ ﻧﺒﻮﺩﯼ ﻣﻦ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ ﻣﻦ ﺑﺪ ﺑﻮﺩﻡ
ﻭﻟﯽ ﺟﺪﯼ ﺗﻮ ﺑﻐﻞ ﺍﻭﻧﻢ ﭼﺸﻤﺎﺕ ﺧﻤﺎﺭ ﻣﯿﺸﻪ ، ﺩﯾﻮﻧﻪ
ﻣﯿﺸﯽ ؟
ﻫــﻪ ، " ﺑﯿﺨﯿﺎﻝ " ﺍﻟﮑﯽ ﻣﺜﻼ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺖ ﮐﺮﺩﻡ ...

ح
حکیم JM طوسی ۱۱ سال پیش
پیام

با كدام آبرویی روز شمارش باشیم؟
عصرها منتظر صبح بهارش باشیم؟
سال ها منتظر سیصد و اندی مرد است
آنقدر مرد نبودیم كه یارش باشیم...
گیرم امروز به ما اذن ملاقاتی داد
مركبی نیست كه راهی دیارش باشی�
سال ها در پی كار دل ما افتاده
یادمان رفت كمی در پی كارش باشی�
ما چرا؟ خوبترین ها به فدای قدمش
حیف او نیست كه ما میثم دارش باشیم؟
اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید
به گمانم كه بنا نیست كنارش باشیم...

ح
حکیم JM طوسی ۱۱ سال پیش
پیام

حكیمی از شخصی پرسید روزگارت چگونه است؟
اندوهگین گفت:
چه بگویم ، امروز از زور گرسنگی مجبور شدم کوزه سفالی که یادگار سیصد ساله ی اجدادم بود بفروشم و نانی تهیه کنم...
حکیم زمزمه کرد :
خداوند روزی ات را سیصد سال پیش کنار گذاشته و اینگونه ناسپاسی میكنی.
خدایا فقط ی چیز دیگه روزیمون کن اونم ظهور حضرت مهدی موعود ( ع )
برای ظهورشان صلوات

ح
حکیم JM طوسی ۱۱ سال پیش
پیام

ماجرای دختر شیخ و گوگل نکسوس
روزی دختر شیخ یک تبلت گوگل نکسوس بخرید و بر شیخ عرضه نمود!
شیخ بگفت: این تبلت که بخریدی اولین کار چه کردی؟
عرض نمود:یا شیخ بر صفحه اش لیبل نایس و زیبا و گران قیمت زدم و دور آن کاوری بس محکم قرار دار�
شیخ بفرمود:آیا تو به شرکت گوگل توهین نمودی که چنین کاور بر آن نهادی؟
دخترک بگفت:خیر ، اتفاقا خود گوگل که آن را ساخته توصیه نماید که بر آن کاور نهیم.
شیخ بدو گفت: آیا چون این تبلت چیپ و درپیت است کاورش کردی؟
دختر بگفت:خیر، بلکه ارزشمند و کلی تکنولوژی صرف شده چنین کردم.
شیخ بفرمود: آیا کاور از جمال تبلت نکاهد و به وزنش نیفزاید؟
دختر پاسخ داد: باکی نیست ، به دوامش نیز بیفزاید من خود نیز از نایس بودن تبلتم آگاهم.
-شیخ صیحه ای بزد و بفرمود: پس بدان که آنکه مرا و تو را ساخته ما را به عفاف توصیه نموده است که عفاف نه دست و پا گیر است و نه موجب عذاب .بلکه ضمانت ماندگاریست...