با كدام آبرویی روز شمارش باشیم؟
عصرها منتظر صبح بهارش باشیم؟
سال ها منتظر سیصد و اندی مرد است
آنقدر مرد نبودیم كه یارش باشیم...
گیرم امروز به ما اذن ملاقاتی داد
مركبی نیست كه راهی دیارش باشی�
سال ها در پی كار دل ما افتاده
یادمان رفت كمی در پی كارش باشی�
ما چرا؟ خوبترین ها به فدای قدمش
حیف او نیست كه ما میثم دارش باشیم؟
اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید
به گمانم كه بنا نیست كنارش باشیم...