امسال پرسپولیس چند تا گل به استقلال میزنه؟
فال گیر: بذار ببینم...والا تعدادش انقدر زیاده تو فنجون جا نمیشه،باید با پارچ ببینم!
@kiana007+hamivision · ۲۷۲ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۷۱ رأی)
امسال پرسپولیس چند تا گل به استقلال میزنه؟
فال گیر: بذار ببینم...والا تعدادش انقدر زیاده تو فنجون جا نمیشه،باید با پارچ ببینم!
اعتراف میکنم اولین صحنه مربوط به استقلالی ها که اشکم رو درآورد اون صحنه ای بود که آقای مظلومی روی تخت بیمارستان پیراهن استقلالی که تنش بود رو بوسید...
خدا رحمتش کنه.کاش روزی بیاد که نبینیم سرطان این عزیزا رو از بینمون ببره...
شادی روح غلامحسین مظلومی صلوات.
آقا یه شرکت جدیدی درومده.
لامصب هفته اول همه محصولاتش فروش رفت!!!!O_o
بگو جایزه اش چی بود؟؟؟؟*_*
.
.
.
.
تا یه ماه هر چی پست بذاری تو فورجوک تایید میشه هیچ،تو صفحه اول هم می مونه...:-))))))
فورجوکی های عزیز،یکی پرچمو بگیره دماغم میخاره!!
خوابیدی بدون لالایی و قصه
بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه
دیگه کابوس زمستون نمیبینی
توی خواب گلای حسرت نمیچینی
دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه
جای سیلیای باد روش نمیمونه
دیگه بیدار نمیشی با نگرونی
یا تو تردید که بری یا که بمونی
رفتی و آدمکارو جا گذاشتی
قانون جنگلو زیر پات گذاشتی
اینجا قهرن سینه ها با مهربونی
تو تو جنگل نمیتونستی بمونی
دلتو بردی با خود یه جای دیگه
جایی که خدا برات لالایی میگه
میدونم میبینمت یه روز دوباره
توی دنیایی که آدمک نداره...
هنوزم چشمای خیس هممون ناباورانه بغضمونو همراهی میکنه...
این پاییز بیرحم گل ما رو هم پرپر کرد...
+روح بلندت شاد مرتضی پاشایی عزیز+
صبح جمعه بود.دیدم شوهرم همش پهلو به پهلو میشه و زیر لب غر میزنه.
آخرسر بهش میگم چته؟
با حرص برگشته میگه یه روز تو هفته میخوام باخیال راحت بگیرم بخوابم سر صبحی شاشم گرفته!!
حالا من نمیدونم بخندم یا گریه کنم!!
منO_o
شوهرم @_@
انجمن حمایت از تنبل های ایران زمین :-)))))))
آهای شمایی که میگی خدا هم با قل هوالله احد تنهاییشو فریاد میزنه...
مگه ندیدی تو آیه بعدش میگه:
الله صمد...
؟؟
خدا بی نیاز است...از هرچیز و از هر کسی...
دوباره یه غم بزرگ.
آخه چجوری باور کنیم؟
وای خدا...
این لحظه ها بدتر از اونه که باور کنی...
مرتضی پاشایی عزیز،امپراتور قلب های همه ما،روحت شاد...
فقط اگه مونده بودی روزای پاییزی هممون قشنگتر بود.
چجوری میشه این صدای جاودانه دیگه نباشه؟
وااای.چجوری میتونیم بگیم تسلیت؟
دلامون چجوری تسلی میگیره آخه؟
چطور دلت اومد بری؟
شادی روح پاکش صلوات.
یادمه یه بار میخواستم برم مدرسه.
حاضر شدنم طول کشید یکم دیرتر از خونه زدم بیرون و منتظر سرویس شدم. یهو چشمم افتاد به یه پیکان سبز. تو شک و دودلی بودم ک این خودشه یا نه. کم کم رفتم سمتش که دنده عقب اومد. منم پا گذاشتم به فرار! چند بار ک این حرکت تکرار شد آخر راننده سرویسم پیاده شد دو دستی زد تو سرش و داد زد :
-بیا دیگه دوساعته اوسگولمون کردی بچه!
بعععله.
اندر حکایات ترسوندن زیاد بچه از بچه دزد!
باباجونم عاشق غذای استانبولیه که اکثرا تو لفظ میگن استنبولی.ماهم همینطور...
اعتراف میکنم بچه که بودم هروخ بابام به مامانم میگفت امروز ناهار استنبولی درست کن فکر میکردم منظورش اون استنبولیه که تو بنایی ها داخلش ملات و گچ وسیمان میریزن.وخدا می دونه چجوری موقع ناهار در میرفتم خونه همسایه ها که استنبولی نخورم!
من :-(
استنبولی @_@
استانبولی *_*
رئیس جمهور ترکیه O_o
همه میدونن رویایی ترین لحظه ها،لحظه ی غلبه سرخی غروب به تلالو آبی آسمان است...
+قرمزتر از آنیم که بی رنگ بمیری�
ما آبی نیستیم که با ننگ بمیریم+
بععععله.O_-
سلامتی پرسپولیسیاش بزن اون لایک قشنگه رو!
عاقا تبلیغ کفشوی پلینو از شبکه ifilm دیدین؟
خانومه میگه این کفشو 98درصد رطوبتو جذب میکنه زیر نویس عربیش میزنه 95 درصد!!
خخخخ.من برم دنبال اکتشافات بعدیم.
منو دریاب تشنه امه به کرمت محتاج�
منو دریاب حسین به حرمت محتاج�
منو دریاب امشب بد جوری سرگردون�
من دلمره رو از بی راهه برگردون�
وقتی خست�
چه حالی داره گریه تو لحظه هایی که من به یاد تو هست�
دخیل اشکمو از این راه دور به نخ های پرچمت بست�
چه حالی داره پرزدن توهوای بارونی غمت ارباب
نگاهی کن به من.منه دل شکسته رو قد یک نفس دریاب
دلتنگت�
خودت می دونی بی تاب�
کویر خشک وبی آب�
بیا یک شب به خواب�
دلتنگت�
مث ابرا پریشون�
غریبی در بیابون�
بده راهو نشون�
+منو دریاب پویا بیاتی+
پیشنهاد میکنم حتما گوشش کنین.التماس دعا...
با دوستم داشتیم برمیگشتیم خونه.از تاکسی که پیاده شدیم چشمم افتاد به آسمون.خیلی گرفته بود.گفتم آسمون چرا اینجوریه؟
برگشته میگه گاو میشه دیگه...
نزدیک بود خودمو بندازم زیر ماشینا راحت شم از دست این بشر!
گاومیش :-(
هوای گرگ و میش °_°
من *_*
بازم گاومیش O_o
خواهرشوهرم گوشیشو وصل کرده بود به ال سی دی داشتیم عکساشو نگاه میکردیم.رسید به یه عکسی که جفتمون کنار هم وایساده بودیم.یهو گفتم:
_وای.این خوشگله کیه پیشت وایساده؟
نه گذاشت،نه برداشت برگشت گفت:
_إ کدوم؟این خره رو میگی؟؟
خواهر شوهرم:-)
منO_o
ال سی دی+_+
قیافه خره رو نگم بهتره!
فک و فامیله داریم؟
دیدم که میگم.هرکی اینجا یه آرزو نوشت حتی خودم بهش رسید.هروخ گفتیم برامون دعا کنید،انگار دعامون در بند آمین شماها بود.
بچه ها بیاین تو این روزای عزیز،واسه همدیگه دعا کنیم.اول واسه ظهور آقامون.
وسه سلامتی مریضا.مخصوصا بچه ها.
دعا کنیم همه اونایی ک دارن واسه سربلندی،واسه آسایش و آرامش خونوادشون تلاش میکنن،هرکاری هم ک دارن،خدا از مال دنیا غنی شون کنه.
دعا کنیم هیچ پدری،هیچ شوهری،هیچ مردی سرش جلو خونوادش پایین نباشه.
خیلی ها هستن ک دارن کم میارن فقط بخاطر همین پول بی ارزش.
دعا کنیم حسادت ازهمه مون دوربشه.چشم بد از همه زندگیا دور بشه.
خدایا نور خودت رو به زندگی هممون بده.
بیاین از ته دل بگیم آمین.
میخوام خدا خدا کنم تو جای من شو
صدای من نمی رسه.صدای من شو...
+hami vision+
اعتراف میکنم بچه که بودم وقتی تلویزیون نگاه میکردم،هر وقت مجری میگفت بریم یه سر اتاق فرمان و برگردیم،فکر میکردم یه اتاقیه پره فرمون ماشینه.مجری میره اونجا و برمیگرده.همش هم میگفتم پس چرا ما رو نمیبرن ببینیمش و یکی از آرزوهای دست نیافتنیم تو بچگی دیدن اتاق فرمان از نزدیک بوده!خخخخخخخ.
برام سنگینه محدودیت از تو
منه بی جرم و محکومیت از تو
منه بیچاره محرومیت از تو
تویی که
تو ذهنت ساختی یه دشمن از من
برات آسونه دل،دل کندن از من
نموندن از تو و هی موندن از من
+دعا کنید بعداینهمه سختی وصال،از عشقم جدا نشم.+
تو خودت خواب بودی
عشقت نمیذاشت که من بخواب�
عزیزم این تو نبودی
عشق تو،میداد عذابم
+kiana007+
مامان بزرگم قندش رو سیصده.رفتم خونشون دیدم داره نوشابه میخوره.داد زدم:
-نخوووووور.قند داری.
پرو پرو نگام میکنه میگه:
-نترس.قلوپ قلوپ میخورم.
من O °
مامان بزرگم ^ ^
نوشابه :-(
+kiana007+
یه بابابزرگی دارم،فداش بشم به عطر میگه عرط!از قضا خیلیم به یه آهنگ علاقه داره و همیشه تو جمع میخوندش.اعتراف میکنم تازگیا فهمیدم اصلش چیه.تا حالا فکرمیکردم خانوم حمیرا به ارتش کوفه چکار داره!!
(با ریتم همراهی کنین!)
ارتش کوفه داری.مثل گل بهاری!
اصل آهنگ:
عطر شکوفه داری.مثل گل بهاری!
فک و فامیله داریم؟
+kiana007+
اعتراف می کنم یه بار بچه بودم.دوتا از همکارای بابام اومدن جلو در خونمون.بابامم نمیخواست بدونن خونه است.زنگ در رو که زدن،بابام بهم گفت بگو من خونه نیستم و آیفون رو داد دستم.منم گفتم:
_بعله؟
_بابات هست؟
_نه.نیست.
_کارم خیلی واجبه ها.
عاقا منم نامردی نکردم همونطور که آیفون دستم بود رو به بابام گفتم:
_بابا میگه خیلی واجبه.حالا چی بگم؟
هیچی دیگه از گفتن ادامه جریان به علت جراحات وارده معذوریم.
هییییع.بچه به این خجستگی دیدی جان من؟خخخخ.اوسگولی بودما!