یادمه یه بار میخواستم برم مدرسه.
حاضر شدنم طول کشید یکم دیرتر از خونه زدم بیرون و منتظر سرویس شدم. یهو چشمم افتاد به یه پیکان سبز. تو شک و دودلی بودم ک این خودشه یا نه. کم کم رفتم سمتش که دنده عقب اومد. منم پا گذاشتم به فرار! چند بار ک این حرکت تکرار شد آخر راننده سرویسم پیاده شد دو دستی زد تو سرش و داد زد :
-بیا دیگه دوساعته اوسگولمون کردی بچه!
بعععله.
اندر حکایات ترسوندن زیاد بچه از بچه دزد!