+kiana007+
اعتراف می کنم یه بار بچه بودم.دوتا از همکارای بابام اومدن جلو در خونمون.بابامم نمیخواست بدونن خونه است.زنگ در رو که زدن،بابام بهم گفت بگو من خونه نیستم و آیفون رو داد دستم.منم گفتم:
_بعله؟
_بابات هست؟
_نه.نیست.
_کارم خیلی واجبه ها.
عاقا منم نامردی نکردم همونطور که آیفون دستم بود رو به بابام گفتم:
_بابا میگه خیلی واجبه.حالا چی بگم؟
هیچی دیگه از گفتن ادامه جریان به علت جراحات وارده معذوریم.
هییییع.بچه به این خجستگی دیدی جان من؟خخخخ.اوسگولی بودما!