جليل صفربيگي
نمی دانم فردا را نوشته ای یا نه؟
بگذار فردا مال ما باشد
بگذار همین طور سفید سفید بماند
چیزی در صفحه ی فردا ننویس
بگذار زنم فردا را از کیفش بیرون بیاورد
پهن کند وسط هال
دورش بنشینی�
زنم کتلت درست کند
با هم بخوری�
دور کتلت ها سوخته است
به رویش نیاوری�
خدایا
فردا را به ما بده
بگذار پازل روز را ما بچینی�
روز را از نو بنویسی�
می خواهیم فردا هیچ شنبه باشد
خدایا
فردا را خودت خدا باش
بگذار دور هم باشی�
یک فردا را فقط باش
حتی اگر شده خدا هم نباشی