د
دختر همسایه ۱۰ سال پیش
پیام

جليل صفربيگي
نمی دانم فردا را نوشته ای یا نه؟
بگذار فردا مال ما باشد
بگذار همین طور سفید سفید بماند
چیزی در صفحه ی فردا ننویس
بگذار زنم فردا را از کیفش بیرون بیاورد
پهن کند وسط هال
دورش بنشینی�
زنم کتلت درست کند
با هم بخوری�
دور کتلت ها سوخته است
به رویش نیاوری�
خدایا
فردا را به ما بده
بگذار پازل روز را ما بچینی�
روز را از نو بنویسی�
می خواهیم فردا هیچ شنبه باشد
خدایا
فردا را خودت خدا باش
بگذار دور هم باشی�
یک فردا را فقط باش
حتی اگر شده خدا هم نباشی

آ
آنشرلی ۴ سال پیش
پیام

دل پیش کسی باشد، وصلش نتوانی
لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی
در چشم همه روی لبم خنده نشاندم
درحال فرو خوردن بغضی سرطانی
آیا شده از شدت دلتنگی و غصه
هی بغض کنی ،گریه کنی،شعر بخوانی؟
دلتنگ توام ای که به وصلت نرسیدم
ای کاش خودت را سر قبرم برسانی

آ
آنشرلی ۴ سال پیش
پیام

عاقبت روزی مزار سرد من
معبد دنجی برایت می شود
عکس من با اخرین لبخند من
شاهد شب گریه هایت می شود
می گذاری سر به روی قبر من
سنگ قبرم می شود دنیای تو
از تمام انچه باهم داشتی�
یاد مـــــــــــــن می ماندو فردای تــــــو
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ♡

F
Farshad ۴ سال پیش
پیام

بی طاقتی این روزها جایی دلت گیر است
بو برده ام از شهر من قصد سفر داری
بو برده ام از عطر مشکوک تنت شب ها
جایی دگر عشقی دگر یاری دگر داری
سردی زمستانی در این گرمای تابستان
لب های بی رنگ و نگاهی بی ثمر داری
آهسته گفتی: دوستت دارم و از لحنت
معلوم شد از من کسی را دوست تر داری

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.