آخرین باری که کنارم بود...قسمم داد فراموشش نکنم...و حالا خودش فراموشم کرده...
بی معرفت دلم برات تنگه...کجایی پس؟
فراموشت نمیکنم...
@خورشید تنها · ۱۸ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۱۰ رأی)
آخرین باری که کنارم بود...قسمم داد فراموشش نکنم...و حالا خودش فراموشم کرده...
بی معرفت دلم برات تنگه...کجایی پس؟
فراموشت نمیکنم...
این روزا سر درگمم...نمیدونم باید چیکار کنم؟
خودم باشم...یا به دروغ شادی کنم؟
یا نه ...زانوی غم بقل بگیرم و روحیمو تضعیف کنم؟
نمیدونم...درگیر خودم و روزگارم...و این ندونستن سخته...خیلی سخت...
و من این روزا از همیشه آروم ترم...خنثی !
خدایا کمکم کن...من این آرامش رو بدون سردر گمی میخوام...کمکم کن...
امروز میخوام حرف دل خودمو بزنم...
وقتی رفت...تنها شدم...من از هر لحاظ از اون سر تر بودم و اون منو تنها گذاشت...هه..جالبه!
همیشه معتقدم اگه با کسی به سردی رفتار کنی عاشقت میشه...و جوابشو هم دیدم...
پس سرد شدم باهات...وجودم از حضورت گرم بود و رفتارم سرد!
اما دیگه نمیخوام نگاه پر از حسرتتو رو خودم ببینم...
دیگه خیلی دیره...خیلی ...
برو...و این رو بدون گرچه دوست دارم...اما به تنهایی عادت کردم...
راستی یهتره یه نقطه بذارم تا بدونی همه چی تموم شده بین من و تو...
پس خداحافظ.
چه جالبه...و چه راست!!
تا وقتی بود شاید کسی یه سر به اینترنت میزد و میدید آهنگ جدید بیرون داده یا نه...
حالا خواننده ای نیست که براش نخونه...
راستش منم همینم....دروغ چرا بیاین اعتراف کنیم...حالا که رفته قدرشو میدونیم...وچقدر دیره...
جبران میکنم...قول میدم...
سرد بود...خاک را میگویم...بدنش هم سرد...
صدای گریه ها را میشنید...و تنش میلرزید...تا آن هنگام که دلتنگی ها را می دید و دم نمیزد...
آرام شدند...همه رفتند...و او ماند...
نشست به روی قبرش و دستش را رو خاک گذاشت...
سخت بود...سی سال چیز کمی نیست...آرام آرام باید فراموش میکرد این سالها را و می رفت...
فقط چهل روز فرصت داشت...
درد می کشید از دوری...
...
سرد بود...خاکها را میگویم و تنش هم سرد
همه برایش گریه میکردند..تا آن هنگام که خاکسپاری به پایان رسید
درد می کشید از دوری
...
سخت بود...دوری را میگویم...
فشار قبر را میگویم...
دلتنگی را میگویم...
تا آن هنگام که...
صدا هایی آمد...از جا به جای گورستان
بسم الله الرحمن الرحیم.......
و اللهم صل علی محمد و آل محمد وبعث ثوابها الی قبر مرتضی پاشایی...
آرام گرفت...
آرام بود...همه چیز را میگویم....مرتضی را میگوی�
چهار جوک جان تلاش نکن...
مرتضی با خاطراتش با یادش دفن شد....
دیگه کسی نمیدونه برای چی صفحه سیاهه....
تب تند زود عرق میکنه
مرتضی جان آرام باش...همه آرام گرفتند!
لایک نکن....اول بخون بعد اگه تونستی لایک کن....
مرتضی جان تو برای همیشه توی قلب ما زنده ای....هنوز باور نکردم....هنوز نمیتونم اسمشو بیارم...
همون فرشته ای رو میگم که چشمای نازنینت رو بست!
امروز توی مدرسه انگار نه انگار مرتضی ای بوده که همه دلشون واسش پر میکشید...فقط یه روحش شاد...
خدا رو شکر که نبودی ببینی امروز چطور به تمسخر گرفته شدن کسایی که برات اشک ریختن...
مرتضی جان قول میدم هیچوقت از یادم نری...قول میدم هر سال بیخیال تولدم بشم و بیام سر خاکت!
مرتضی جان...دوباره بیا و برامون بخون...
باید کاری کنی آروم بگیرم....باید یک لحظه "رویاتو ببینم "!
راستی یه قول دیگه ام دادم به خودم و خدا....
میخوام برای شادی روحت بزرگترین گناهمو ترک کنم...
حالا هر کی میتونه و میخواد یه گناهشو( حالا هرچی که بود..دروغ...تهمت...یا هر چیزی) ترک کنه لایک کنه...
لایک = منم هستم...به خاطر مرتضی
چنتا از قوانینی که توی مدرسه ما به تصویب رسیده....اینه که:
۱- به غیر من همه خرن مگه اینکه خلافش ثابت بشه!!!
۲- به غیر من هیچکی بدمینتنش خوب نیس مگه اینکه خلافش ثابت بشه!!!!
و جالبترینشون:
۳- همه مثل منن...درس نخوندن..
.
.
.
.
.
مگه اینکه خلافش ثابت بشه!
:))
به افتخار پسرای فور جوک که هر چی ما دخترا رومون نمیشه بذاریمو میذارن!!!!
و به افتخار دخترای فور جوک که پستای اون پسرا رو با لایکاشون تشویق میکنن!!!
عاقا تو رمانا مینوسن پیشونیشو چسبوند به پیشونیم!!!
من یه بار با یکی از دوستان(دختر بود) امتحان کردیم!!!!
جدا از سرگیجه ی اولش, نمیدونم چرا دیگه نمیاد مدرسه!!!!
بعضی از دوستان خود درگیری دارناااااا!!
دختره نام فرستنده رو گذاشته من و کیا...
بعد توی پستش مینویسه....حامد جان دوست دارم!!!!
چند روزی سوالی در ذهنم میپیچد...
حالا که مرگ حق است...حالا که حق را نمیدهند....حالا که حق را باید گرفت....
خدایا یا حقم را بده حقم را میگیرم!
سر مسابقه والیبال ایران-صربستان مامانم و به من:
_ روی مبل نشین آنتن نمیده!
حالا رفتم نشستم رو زمین
_ رو زمین نشین,سرده!
وایسادم دارم بازی رو نیگا میکن�
_ چرا مثل مجسمه وایسادی منو نگاه میکنی؟
_ پس چیکار کنم؟o_O
_ برو ظرفا رو بشور!!
حالا مامانم رو به خواهر�
_ چایی میخوری مامان؟
_ آره!!!
بعد رو به من
_ برو دو تا چایی بریز!!!
من:o_O
من برم تا بهم نگفته خونه رو هم تمیز کنم!
خدایی اگه کسی دخترشو گم کرده , بگه!
ببخشید شما هم مدام آهنگ عاشقونه گوش میدید و گریه میکنید...و مدام میگید:
- لعنت بهت نامرد!
- چرا تنهام گذاشتی؟
- چرا بهم خیانت کردی ؟
و....
در حالی که نیمه گمشده تون فقط پیراشکی های مامان بزرگتونه یا فقط من اینجوریم؟؟؟
همیشه مانند بازیگران بودی!
به دروغ میگفتی نمیتوانم دروغ بگوی�
و به راحتی برایم نقش بازی میکردی!
چه هنرمند بزرگی !
از وقتی رفتی
هم آرامش به زنیم بازگشت
هم خنده هایم از ته دل شدند
هم شبها راحت سر به بالین میگذار�
هم دلتنگی هایم رفع شده
هم تا کنون اشک به چشمانم نیامده
جدا از اینها,
به تازگی دروغگوی خوبی هم شدم!
اعتراف میکنم همیشه فکر میکردم دخترا آشپزیشون حرف نداره تا اینکه ...
.
.
.
.
تبلیغات خرد کن پلین و ماهیتابه آگرین رو دیدم!
...
والا آدم فک میکنه تا حالا آشپزی نکردن!...کفگیر و میزنه وسط کوکو بعد توقع داره خراب نشه!!!
خدااااااااااا
دختر باس خوشگل باشه اما مومن
دختر باس بخنده اما باسه خونواده اش
دختر باس شوخی کنه اما با دخترا
دختر باس دلتنگ باشه اما فقط برای خداش!
خدایا دلتنگتم!