س

سامان

@saman1530 · ۵ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۳ رأی)

$
$&$ ۱۱ سال پیش
پیام

رفته بودیم با بچه ها نمایشکاه کتاب خودم شخصا دنبال مجموعه دوم کتابایه جودی دمدمی و مجموعه کتابایه نانسی درومیگشتم
همینجور داشتیم میرفتیم ییهو زدم رو ترمز
من:عه عه بچه ها اینجا جودی دارههههههههه
معین:عه نانسی دروم دارهههه چقد دنبالش بود�
امید:واااااااای جلد هفتم هنری زلزلم داره کامل شد مجموع�
وحید:واااای خاطرات ی بچه چلمنم داره
ادمین:واااای عشقم رامونا کوییم بی سامان دیگه منتتو نمیکشم که بدی به�
همینجور با دادو غال افتاده بودیم به جون کتابا اصن ولکنم نبودی�
سرمو اوردم بالا دیدم یه دختره داره نگاهمون میکنه
من:فروشنده شمایید
دختره:بله...همه شونو خوندین
تودلم گفتم اوههه عجب سوتی دادم من ابروم رفت
من:من؟ن باو واسه برادر زادم میخر�
دختره:اهان
دختره یه لنگه ابروشو انداخت بالا رو به همه مون گفت
همه مجموع هارو میخاین
وحید:اره دیگه مجموعه اولشو داره سامان دنبال دومی میگشت
دختره بیشعور خندیدو یه نگاه مسخره انداخت بهمو گفت
بله..حساب کنم مجموعه دومو
من زدم پس کله وحید تا حرف زر نزنه جلو دهنشو بگیره البته دیگه دیر شده بود
دیدم حالا که لو رفتم هرچی خاستم برداشت�
هم نانسی درو رو خریدم هم جودی دمدمی
خب چیکار کنم دوسدارم کتاباشو بچم خودشه والاااا
حساب کردمو پلاستیکو برداشت�
دختره با چشمایه ستاره بارون و نیش باز و با تمسخر تو کلامش
برادر زاده تونو ببوسید از طرف من باید خیلی شیرین باشه
حرصم گرفت دختره پرووو
من:افتخار نمیده هر دختری ببوستش باید بپسنده واز شمام فک نکنم خوشش بیاد
کتابارو برداشتمو اومدیم بیرون
ینی رو اعصابن چنین دخترایی خدا نصیب گرگ بیابون نکنه اخه به اون چه من چی میخونم

$
$&$ ۱۱ سال پیش
جوک

امروز عصر خوابم میومد یه پتو برداشتم اومدم تو حال بخواب�
بجز منو ساغر کسی خونه نبود
پتو رو کشیدم روسرم بین خوابو بیداری بود�
ساغر:سعیده نترسیا ولی ازجات تکون نخور
عاغو منو میگی فوری نشستم سرجام پتو پرت شد از رو�
ییهو یه گربه دیدم جلو خودم اندازه پلنگ بوخودااا
همینجور گربه هه میومد طرف�
من:جیـــــــــــــــــــــــــــــغ جیــــــــــــــــــــــــــــــــــغ جلونیــــــــا
گربهه وایستادو با خشونت تمام میگف:پَخـــــــــوپَخـــــــــوپَخـــــــــو(یه همچین چیزی)
ساغر پشت گربه هه بود من جلوش
ساغر:ساکت شو الان میپره به جونت
من جوگیر بلند شدم از ترس تا برم عقب تر
گربه هه همچنان بین منو ساغر میدویید و پَخـــــــــوپَخـــــــــو میکرد ووی پاشم میخورد به پا�
من با جیغ:ساغر بیرونش کن
ساغر باترس :چجووووووری
رفتم پنجره رو باز کردم گربه هه ترسید رفت طرف در بلند بلند میو میو میکردو پَخـــــــــوپَخـــــــــو میکرد
در بسته شده بود ولی کیپ نشده بود میپرید رو در و سعی میکرد با پنجه هاش درو باز کنه
در بالکنم باز کردم ولی نمیرفت بیرون
ساغر رفت طرف گربه هه تا درو براش بازکنه
گربه هه پَخـــــــــوپَخـــــــــو کردو اماده حمله بود به طرف ساغر ساغرم جیغ کشید برگشت
من خطاب به گربه هه:گمشو بزار کمک کنه خب
ساغر به گربه هه:نمیتونی باز کنی کور جان بیا از بالکن یا پنجره برووو
حسابی ترسیده بودیم گربه هه همچنان تلاش میکرد منو ساغر کنار هم بودی�
یهو گربه هه بودو اومد عقب
منو ساغر:جیــــــــــــــــــــــــغ جیـــــــــــــــــــغ
باز بودو رف طرف در اینقد ور رفت بادر وپَخـــــــــوپَخـــــــــو کرد تا در باز شد و رفت
تا رفت نفس عمیقی کشیدیمو ولو شدیم زمینو روح گربه هه رو بافحشامون اباد کردی�
بیشور حقش بود بدجور ترسوندمون خدایی وحشتناک بود سر دختری نیاد صلوات

$
$&$ ۱۱ سال پیش
جوک

خونه ساغرشون بودم داشتم تلوزیون میدید�
سعیده ناراحت نشسته بود
ساغر تو اشپزخونه داشت اب میخورد
سعیده با اخم:ساغــــــــــــــر برا منم اب بیار
ساغر لیوانو اب کرد اومد بالا سر سعیده دید هنوز اخمه
منم داشتم نگاشون میکرد�
ساغر با یه خنده شیطانی کل ابو ریخت رو سر سعیده
سعیدم متنفره از خیس شدن
جیغ جیغشون بلند شد
سعیده:ســـــــــــــــاغر میکــــــــــشمــــــــت
ساغر:نمــــــــــیتونـــــــــــی
سعیده لیوانو پر اب کرد و دیوید دنبال ساغر
ساغرم د دروووووووو
خلاصه این بودو اون بودو خونه رو گذاشته بودن رو سرشون
من بلند شدمو همچنان با دهن باز نگاشون میکرد�
ساغر پرید پشتم:ســــامـــــان نذار خیسم کنه از خیس شدن بدم میاد
سعیده:عه؟نکنه من خیلی خوشم میاد؟ســــامــــان برو کنار تا خیست نکرد�
ساغر همچنان چپیده بود پشتمو قش قش میخندید
سعیده هی سعی میکرد موها ساغرو بکشه ک این وسط با اون ناخوناش صورت منو خش خشی کرد
ساغر سرشو اورد کنار صورتمو زبون درازی کرد به سعیده
سعیده ابو ریخت ساغر بیشعــــــــــــور جا خالی داد ریخت تو چشم من رسما کور شد�
سعیده:گفتم برو کنار وگرنه خیس میشی..حقته تا تو باشی وسط دعوایه دوتا خواهر نیای
درحالی که واسه ساغر خطو نشون میکشید رف اتاقشو دعوا تموم شد
هعیییی این وسط خش خشیم ک شد صورتم هیچ..
چشمم کور شد...اشه نخورده و دهن سوخته:((((((((((((((

$
$&$ ۱۱ سال پیش
جوک

تازه از خواب بلند شده بودم اومدم اینترنت نظراتمو تایید کنم
چند دیقه بعد سعیده (نامزدم)بیدارشد اونم اومد کنار�
سعیده:سامــــــــــــــــــــــان بده اول من جواب بدمــــــ
من:بزا ببینم طرف حسابش با کدوممونه
سعیده:نخیر اول مـــــــــن
دیگه چیزی نگفتم لپتاپو گذاشتم روی اپن دوتامون محو نظرات شدی�
ساغر(خواهر سعیده دختر داییم) اومد رف تو اشپز خونه صبحانه اماده کنه
ساغر:سعــــــــــیده سامـــــــــــــان بیاین صبحونه
من:بزا تایید کنیم نظراتوووووووووووو
ساغر:زودباشین پس..سعیده اون دسته هاونگو بده
سعیده همینجور محو نظرات بود دسته هاونگو پرت کرد
خخخخ عاغو چشمتون روز بد نبینه
هاونگ فرود اومد وسط میز بعدش یه پرشکوچولو کرد رف تو لیوان چای ساغر
ساغر با عصبانیت:ای بیشووور گفتم بده ن بنداز کی اینو پرت میکنه که تو میکنی
اگه میخورد توسرم چی(بقیه شم بووووق).. پاشین بیاین صبحانه
سریـــــــــــــــــــــع
سعیده: برو بابا... وایسا ..بزا اینو جواب بدم الان الان
ییهو ساغر عصبانی اومد کنارمون
منو باز جو(پترس، پتروس)بودن گرفت خودمو کشیدم جلویه خانووو�
من:عه عه ساغر نزنیشا
ساغر با عصبانیت فوق الزیاد:باشه نمیزنمش
دوتا مونو نفری یه پس گردنی زدو لپتاپو خاموش کرد
ساغر باخشونت فراووون:پاشین د یالا بیاین کوفت کنید
دهه بی اعصاب

㋡ سامان㋡ ۱۲ سال پیش
جوک

عاغا سرکلاس بودیم یهو یکی از دخملا ب کنار دستیش گف ارزو جووون هواست باشه بزاری چیزمو بزارم تو چیزت
عاغا تا اینو گف کلاس رف روهوا....خودشم یهو خفه شد
لپاشم گل انداخت پرید بیرون کلاس
دوستاشم زدن زیر خنده
هه
منظورش این بود ک فلششو بزنه تو لپ تاپ ارزوهه تا کاراشو نشون استاد بده.
:))))))))))))))))))))