$
$&$ ۱۱ سال پیش
جوک

خونه ساغرشون بودم داشتم تلوزیون میدید�
سعیده ناراحت نشسته بود
ساغر تو اشپزخونه داشت اب میخورد
سعیده با اخم:ساغــــــــــــــر برا منم اب بیار
ساغر لیوانو اب کرد اومد بالا سر سعیده دید هنوز اخمه
منم داشتم نگاشون میکرد�
ساغر با یه خنده شیطانی کل ابو ریخت رو سر سعیده
سعیدم متنفره از خیس شدن
جیغ جیغشون بلند شد
سعیده:ســـــــــــــــاغر میکــــــــــشمــــــــت
ساغر:نمــــــــــیتونـــــــــــی
سعیده لیوانو پر اب کرد و دیوید دنبال ساغر
ساغرم د دروووووووو
خلاصه این بودو اون بودو خونه رو گذاشته بودن رو سرشون
من بلند شدمو همچنان با دهن باز نگاشون میکرد�
ساغر پرید پشتم:ســــامـــــان نذار خیسم کنه از خیس شدن بدم میاد
سعیده:عه؟نکنه من خیلی خوشم میاد؟ســــامــــان برو کنار تا خیست نکرد�
ساغر همچنان چپیده بود پشتمو قش قش میخندید
سعیده هی سعی میکرد موها ساغرو بکشه ک این وسط با اون ناخوناش صورت منو خش خشی کرد
ساغر سرشو اورد کنار صورتمو زبون درازی کرد به سعیده
سعیده ابو ریخت ساغر بیشعــــــــــــور جا خالی داد ریخت تو چشم من رسما کور شد�
سعیده:گفتم برو کنار وگرنه خیس میشی..حقته تا تو باشی وسط دعوایه دوتا خواهر نیای
درحالی که واسه ساغر خطو نشون میکشید رف اتاقشو دعوا تموم شد
هعیییی این وسط خش خشیم ک شد صورتم هیچ..
چشمم کور شد...اشه نخورده و دهن سوخته:((((((((((((((

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۴ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.