خونه ساغرشون بودم داشتم تلوزیون میدید�
سعیده ناراحت نشسته بود
ساغر تو اشپزخونه داشت اب میخورد
سعیده با اخم:ساغــــــــــــــر برا منم اب بیار
ساغر لیوانو اب کرد اومد بالا سر سعیده دید هنوز اخمه
منم داشتم نگاشون میکرد�
ساغر با یه خنده شیطانی کل ابو ریخت رو سر سعیده
سعیدم متنفره از خیس شدن
جیغ جیغشون بلند شد
سعیده:ســـــــــــــــاغر میکــــــــــشمــــــــت
ساغر:نمــــــــــیتونـــــــــــی
سعیده لیوانو پر اب کرد و دیوید دنبال ساغر
ساغرم د دروووووووو
خلاصه این بودو اون بودو خونه رو گذاشته بودن رو سرشون
من بلند شدمو همچنان با دهن باز نگاشون میکرد�
ساغر پرید پشتم:ســــامـــــان نذار خیسم کنه از خیس شدن بدم میاد
سعیده:عه؟نکنه من خیلی خوشم میاد؟ســــامــــان برو کنار تا خیست نکرد�
ساغر همچنان چپیده بود پشتمو قش قش میخندید
سعیده هی سعی میکرد موها ساغرو بکشه ک این وسط با اون ناخوناش صورت منو خش خشی کرد
ساغر سرشو اورد کنار صورتمو زبون درازی کرد به سعیده
سعیده ابو ریخت ساغر بیشعــــــــــــور جا خالی داد ریخت تو چشم من رسما کور شد�
سعیده:گفتم برو کنار وگرنه خیس میشی..حقته تا تو باشی وسط دعوایه دوتا خواهر نیای
درحالی که واسه ساغر خطو نشون میکشید رف اتاقشو دعوا تموم شد
هعیییی این وسط خش خشیم ک شد صورتم هیچ..
چشمم کور شد...اشه نخورده و دهن سوخته:((((((((((((((