$
$&$ ۱۱ سال پیش
جوک

امروز عصر خوابم میومد یه پتو برداشتم اومدم تو حال بخواب�
بجز منو ساغر کسی خونه نبود
پتو رو کشیدم روسرم بین خوابو بیداری بود�
ساغر:سعیده نترسیا ولی ازجات تکون نخور
عاغو منو میگی فوری نشستم سرجام پتو پرت شد از رو�
ییهو یه گربه دیدم جلو خودم اندازه پلنگ بوخودااا
همینجور گربه هه میومد طرف�
من:جیـــــــــــــــــــــــــــــغ جیــــــــــــــــــــــــــــــــــغ جلونیــــــــا
گربهه وایستادو با خشونت تمام میگف:پَخـــــــــوپَخـــــــــوپَخـــــــــو(یه همچین چیزی)
ساغر پشت گربه هه بود من جلوش
ساغر:ساکت شو الان میپره به جونت
من جوگیر بلند شدم از ترس تا برم عقب تر
گربه هه همچنان بین منو ساغر میدویید و پَخـــــــــوپَخـــــــــو میکرد ووی پاشم میخورد به پا�
من با جیغ:ساغر بیرونش کن
ساغر باترس :چجووووووری
رفتم پنجره رو باز کردم گربه هه ترسید رفت طرف در بلند بلند میو میو میکردو پَخـــــــــوپَخـــــــــو میکرد
در بسته شده بود ولی کیپ نشده بود میپرید رو در و سعی میکرد با پنجه هاش درو باز کنه
در بالکنم باز کردم ولی نمیرفت بیرون
ساغر رفت طرف گربه هه تا درو براش بازکنه
گربه هه پَخـــــــــوپَخـــــــــو کردو اماده حمله بود به طرف ساغر ساغرم جیغ کشید برگشت
من خطاب به گربه هه:گمشو بزار کمک کنه خب
ساغر به گربه هه:نمیتونی باز کنی کور جان بیا از بالکن یا پنجره برووو
حسابی ترسیده بودیم گربه هه همچنان تلاش میکرد منو ساغر کنار هم بودی�
یهو گربه هه بودو اومد عقب
منو ساغر:جیــــــــــــــــــــــــغ جیـــــــــــــــــــغ
باز بودو رف طرف در اینقد ور رفت بادر وپَخـــــــــوپَخـــــــــو کرد تا در باز شد و رفت
تا رفت نفس عمیقی کشیدیمو ولو شدیم زمینو روح گربه هه رو بافحشامون اباد کردی�
بیشور حقش بود بدجور ترسوندمون خدایی وحشتناک بود سر دختری نیاد صلوات

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۴ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.