امروز یه روز خوبه , سیزده ماه خرداد...
امروز همون روزه که , خدا تو رو بهم داد...
امروز یه روز خوبه , همبازی قدیمی ...
فرشته ی آسمون , ممنون که رو زمینی ...
تقدیم به بهترین خواهر دنیا...
تولدت مبارک عشق داداش...
@nimnim · ۳۲۲ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۸۲ رأی)
امروز یه روز خوبه , سیزده ماه خرداد...
امروز همون روزه که , خدا تو رو بهم داد...
امروز یه روز خوبه , همبازی قدیمی ...
فرشته ی آسمون , ممنون که رو زمینی ...
تقدیم به بهترین خواهر دنیا...
تولدت مبارک عشق داداش...
من هر کی از تو میپرسه ، لبام با خنده وا میشه...
یه وقت جایی نگی رفتی ...که حرفامون دوتا میشه...
تهِ خوشبختیته، وقتی یار باهاته
یه سبد آلاله ،سبد کالاته
تهِ عشقه ، وقتی ، اون میشه دیوانه ت
چِل و پنج تا بوسه ست ،که میشه یارانه ت...
^ـ^
یه شعر از خودم به اسم "رفیق فردینی" :
وقتی گرفتار بشی ، تازه میفهمی بی کسی
تا به سرت نیاد رفیق ، به حرف من نمیرسی
اونا که توی شادی هات ، پایه ن و شادی میکنن
تو بدترین شرایطت پشتت رو خالی میکنن
وقتی که بحث مردیه ، اِند مرامن همگی
وقت عمل که میرسه ، فکر فرارن همگی
وقتی سقوط میکنی ، نیست یه شریک برا غمت
کافیه تو اوج باشی ، شلوغ میشه دور و برت....
منظور این شعر ، "رفیق" ، فقط همین نصیحته
تو این زمونه ی کثیف ،"رفیق فردینی" کمه
آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد ... آزادی ماه است که او را پایبند می کند ...
رابیندرانات تاگور
آدمی موفق است که یک بنا با پایه های محکم از آجرهایی بسازد که دیگران به طرفش پرتاب کرده اند ...
داشتم برای مادرم از غذاهای دانشگاه تعریف می کردم . خواستم بگم دوشنبه ها جوجه کباب میدن و سه شنبه چلو کباب ، قاطی شدن با هم گفتم : دوشنبه چلو جوجو میدن .... :)))))))))))))))
اعتراف می کنم انقدر 4جوک رو دوست دارم که برای پروژه پایانی درس مهندسی اینترنت ، یک سایت عین 4جوک طراحی کردم و بردم برای استاد و علاوه بر گرفتن نمره ی 20 فهمیدم که استادم هم در 4جوک عضو هستند! یه همچین سایت خفنیه 4جوک! بزن به سلامتی 4جوک و 4جوکی ها لایک قشنگه رو!
فانتزی بچگی های من این بود که فوتبالیست بشم و با سوباسا و تارو یه مثلث تشکیل بدیم بزنیم دهن کاکرو رو سرویس کنیم. واسه همین هم کلی تمرین کردم. اما یهو تارو گذاشت رفت . سوباسا هم که همش مصدوم میشد. منم دیدم یک نفره نمیشه جلوی کاکروی وحشی وایساد میزنه دهنم رو سرویس می کنه پخش زمین میشم. به همین دلیل ادامه ندادم و در اوج از فوتبال خداحافظی کردم :-|
اعتراف می کنم اول ابتدایی همیشه پاک کنم رو گم می کردم و با آب دهن پاک می کردم !! و همیشه هم نمره املام 18 میشد و کنارش خانوم معلم می نوشت : 2 نمره کم شد به خاطر پاک کردن با آب دهان! نکن عزیزم این صد بار!!
اومدم برای بچه ی دختر خالم قصه بگم بخوابه ،گفتم : مبینا می خوام برات قصه ی کدوی قلقله زن رو بگم. برگشته می گه : بی خیال ، برام از تجربه های عشقیت بگو !!!!!
دیروز توی یه دعوا یک په نه په شنیدم خیلی باحال بود:
اولی : میدونستی خیلی خری؟!
دومی : په نه په فکر کردی فقط خودت خری!!!
خدایا این هم وطنان شاد رو از ما نگیر :))
مردم روزه میگیرن که حال گرسنگان رو درک کنن ، فک و فامیل ما با اون سفره های رنگارنگی که سحر و افطار میندازن فکر کنم روزه میگیرن که حال از قحطی در رفته ها رو بفهمن :-|
خدا وکیلی نگاه کنید ببینید من چطوری یاد گرفتم مادرم رو صدا بزنم :
اوایل اسم کوچیک مادرم رو صدا میزدم. تا اینکه یک روز مادرم میاد بهم یاد بده ( این خاطره رو مادرم برام نقل کرد) :
- اسمم رو نگو عزیزم، بگو مامان !
- بگو مامان !
- نه ! بگو مامان خالی !
- مامان خالی!
- ای بابا ! مامان خالی چیه؟ !بگو مامان تنها !
- مامان تنها !
- فقط بگو مامان !
- فقط بگو مامان !!
در این لحظه بود که مادرم سر و صورت خودش رو کند و رو به سوی کوچه نهاد و من هم مثل اسکل ها زدم زیر گریه و اسم کوچیکش رو صدا میزدم !!! ^ـ^
اقا یه سوال فنی !
اینکه اول قصه ها میگن یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود ... خب اگه غیر از خدا هیچکس نبود چطور یکی بود ؟؟!!! اصلا چطور این داستان صورت گرفت وقتی غیر از خدا هیچکس نبود ؟؟!!!
من 0ـo
عمو نگه دار o_0
پهلوون پنبه 0ـ0
تک ماکارون ^ـ^
خطاب به دختران ترشیده سرزمینم :
باید همه را به زیر پا بگذارم ... تا دست تو را توی حنا بگذار�
با این همه شرطی که تو داری باید ... مرغی بشوم تخم طلا بگذارم!
یه بار با داییم رفته بودیم مسافرت. این دایی ما به هر ماشینی میرسید علامت میداد که پلیس تو مسیره مواظب باشید! یه ماشین سفید داشت از روبرو میومد که دایی ما بهش علامت داد ! تو نگو ماشین پلیس بود گفت بزنید کنار! داییم گفت یا علی بدبخت شدیم!!
افسره اومد گفت : چرا به ماشین های دیگه علامت میدی؟
داییم : نه جناب , منظورم این بود خسته نباشید, همکاراتون هم تو مسیرن!!!
یعنی من نمیدونم این حرف رو از کجا در اورد! افسره داشت ماشینش رو گاز میزد! ^_^
کلبه وحشت 20!
خواندن این متن به دختران توصیه نمیشود ( مسئولیت هرگونه مرگ و میر با خوانندگان است )
......
اقا من دیشب رفتم دستشویی! تاریک بود قبل از اینکه برق رو روشن کنم دمپایی پوشیدم. که احساس کردم روی ساق پام داره قلقلکم میاد! برق رو روشن کردم .............
چشمتون روز بد نبینه .... 3 تا سوسک رو ساق پام داشتن راه میرفتن !!!!! یکیشون رفت بالا ( شلوارک پوشیده بودم) و رفت زیر شلوارک!!!!
هیچی دیگه عین دیوونه ها میپریدم هوا و لباسامو میکندم !!!
خیلی بد بود ....
یعنی تصورشم نمیتونید بکنید تا به سرتون نیاد ....
الان همش تصور میکنم یه سوسک جا مونده تو شلوارم !! تا یه جاییم میخاره لباسمو میکنم !!!!
ای دختر خانومی که خوندی این متن رو و الان داره حالت بد میشه...
... هرچی میگی خودتی ... گفتم که نخون این متن رو ...
دیروز رئیسم یه حرفی زد که خیلی قشنگ بود . گفت:
اگر من یک سیب داشته باشم و تو هم یک سیب و ما سیب هامون رو به هم بدیم هردومون در اخر یک سیب داریم درست مثل اول!
اما اگر من یک ایده دارم و تو هم یک ایده داری و ما ایده هامون رو به هم بدیم در اخر جفتمون دو تا ایده داریم!
خیلی حال کردم با این حرفش... دمش گرم ^_^
اقا ما به سلامتی رتبه 14 ارشد کامپیوتر شدیم میخوایم بریم شریف. اومدم خبر رو به مادرم دادم ببینید چی گفت :
- تهران خیلی شهر بزرگیه ... پر از ادمای جور باجوره ... میگن خیلی خلاف توش زیاد اتفاق میفته ... خطرناکه ... میری میکشنت !! ... اصلا تو غلط کردی رتبه خوب اوردی... یه رتبه معمولی میاوردی همین کرمانشاه میخوندی دیگه ...
یعنی این برخوردش داغونم کردا ... الان له لهم ...
یاد مادر مهران مدیری افتادم تو مرد هزار چهره ^ـ^
اگه همه ازین مادرا داشتن دانشگاه شریف درش تخته میشد !
ولی من میرم شریف مامان جون نگران نباش من کسی رو نکشم کسی من رو نمیکشه ... نا سلامتی بچه کرمانشاهم ^ـ^