خدا وکیلی نگاه کنید ببینید من چطوری یاد گرفتم مادرم رو صدا بزنم :
اوایل اسم کوچیک مادرم رو صدا میزدم. تا اینکه یک روز مادرم میاد بهم یاد بده ( این خاطره رو مادرم برام نقل کرد) :
- اسمم رو نگو عزیزم، بگو مامان !
- بگو مامان !
- نه ! بگو مامان خالی !
- مامان خالی!
- ای بابا ! مامان خالی چیه؟ !بگو مامان تنها !
- مامان تنها !
- فقط بگو مامان !
- فقط بگو مامان !!
در این لحظه بود که مادرم سر و صورت خودش رو کند و رو به سوی کوچه نهاد و من هم مثل اسکل ها زدم زیر گریه و اسم کوچیکش رو صدا میزدم !!! ^ـ^