اشتباه نکن...
نه زیبایی تو..
نه محبوبیت تو..
مرا مجذوب خود نکرد...
تنها آن زمان...
آن زمان که روح زخمی مرا بوسیدی
من عاشقت شدم...
@bloodylove · ۲۶ امتیاز
★★★★★ ۵ از ۵ (۵ رأی)
اشتباه نکن...
نه زیبایی تو..
نه محبوبیت تو..
مرا مجذوب خود نکرد...
تنها آن زمان...
آن زمان که روح زخمی مرا بوسیدی
من عاشقت شدم...
قوقولی قوقو صبح شده
بع و بع و بع ببعیه بیدار شده
واق و واق و واق هاپوئه چشش وا شده
پنجله هارو رو به حیاط باز تنین
زندگیو دوباره آغاز تنین
به همه بگین صب بخییییییر
^____^
خو چیه نمیتونم شعر بگم!!!! :)
چاقـــو اسماعیل را نکشت . . .
آتـــش ابراهیم را نسوزاند . . .
نہنـــگ یونس را نخوررد . . .
دریـــا موسے را نبلعید . . .
با خـــدا باش و بہ او اعتماد کن تا پناه و نگہبانت باشد :)
》با خـــدا باش،پادشاهے کن
بے خـــدا باش هرچہ خواهی کن
⇦من اونیم ک دورو برش خیلے شلوغــــــــــه
✖ ولی تنهای تنهاس...
⇦من اونیم کــــهـ ته مشکلات و غم هاس
✖ ولی همه میگن بیخیاله و ته کیف این دنیاس...
⇦من اونیم کـــــ خیلیا میخوان جاش باشن...
✖ ولی نمیدونن که جاش تنگ ترین جای این دنیاس...
من اونیم کـــــ پای حرفای همه میشینه و واسشون تکیه گاس...
✖ ولی حرفای خودش ميمونه تو دلش چون تنها تکیه گاش فقط خداس...
⇦من اونیم کـــــ اونایے ک نمیشناسنش میگن چقد ساکته و خودشو میگیره ...
✖ ولے نمیدونن تو دلش چه همه غوغاس..
وقتی نـاراحـتـم هیشکی نمـیـفـهـمـه!
خب آخه هـیـشکی قد من نـمـیـخنده...
هنگام بہ دنیا آمدن در گوشمان اذان مےخوانند
ولے نمازے نمےخوانند!
هنگام مرگ برایمان فقط نماز مےخوانند؛
بدون اذان . . .
اذان هنگام تولد براے نمازے است کہ هنگام مرگ مےخوانند
چقدر کوتاهست این زندگے . . .
بہ فاصلہ یک اذان تا نماز
°~ قدر با هم بودن را بدانیم :)
خیلی از مشکلات
تو دنیا محو میشد
اگه فقط ..
فقطو فقط..رو در روی هم دیگه حرف میزدیم
نه پشت سر هم!!!!!!
ادما
تاوقتی ک کوچیکن
دوست دارن
برای اطرافیانشون
هدیه بخرن
ولی ...پول ندارن!
وقتی هم ک بزرگترمیشن
پول دارن ولی وقت ندارن!
وقتی ه�
ک پیر میشن
پول دارن
وقت هم دارن
ولی دیگه خیلی ار اطرافیانشونو ندارن،
بیاین قدرهمو بیشتر از این بدونیم.....
خــــــــــــــــــــــــــــداونــــــــــــــد
امید شجاعان است
نه
بهانه
ترسوها
(نورمن وینست پیل)
بسلامتی اون لحظه ای که از همه دنیادلت گرفته…
نه کسی رو داری باهاش دردودل کنی…
نه دلت میخواد کسیو ناراحت کنی…
سکوت میکنی وتو دلت میگی: باشه اینم میگذره.
سعی کــن
اونقدر کــامل باشی
که
بزرگترین تنبیه تو برای دیگران
گرفتن تو
از
آنها باشد....
ایـــن روزهــــا خــوابــــم نمـی آیــد …
فـقــط مـــی خـــوابـــــ�
کــــه بیـــــدار نبــــاشـ
گـاهـى …
دلـت”بـه راه” نیسـت !!
ولـى سـر بـه راهـى …
خـودت را میـزنـى بـه “آن راه” و میـروى …
و همـه ، چـه خـوش بـاورانـه فکـر میکننـد …
کـه تــــو … “روبـراهـى”….!
ﺯﻧﺪﮔــﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﺮﭼﻨﺪ ﮔﺎهے ﺑہ ﻃﺮﺯ ﻧﻮﻣﯿﺪﮐﻨﻨﺪﻩ ﺍﯼ
ﺩﺭ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺑﺴﺮ میبرم . . .
ﻭلے ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻣــﺎﻥ میدﺍﻧﻢ ﻭ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﻫﺴﺘﻢ
کہ ﻫﻨﻮﺯ ﺯﻧﺪﻩ ﺑـﻮﺩﻥ ﻭ ﺯﻧﺪگے ﮐﺮﺩﻥ ﭼﯿـﺰ ﺑﺎﺷﮑﻮﻫﯿﺴﺖ . .
یہ روزایے هست آدم اینقدر حالش خوبہ
هیچ اتفاقے نمیتونہ حال خوبشو خراب کنہ !
از این روزا رو واسہ همتون آرزو میکنم . . .
آهنــــــــگ تــند زنــــــــــــــــــدگی
برای رقــــــــــــصیدن است
نــــــــه دویدن!!!
عاقا جونم واستون خاطره بگه از اون روز روزا که عقد دختر خالم بودو جاتون خیلی خالی.
این دختر خاله ما هم سرشار از استرس بود. اصلا تالاپ تولوپ قلبش اکو شده بود تو سالن.
عاقد برا بار اول گفت: وکیلم.....یکی وسط در اومد گفت:عروس رفته گل بچینه.
(آخ چقدر من از این ادا اطفارا بدم میاد. فقط رو اعصاب ادم اسکی میرن.)
بار دوم: وکیلم؟....یکی دیگه در اومد گفت: عروس رفته گلاب بیاره.
بار سوم: وکیلم؟...خالم در اومد گفت: عروس رفته گلدون بیاره.(موندم این حرفش از کجا به ذهنش رسیده بود :ا )
خلاصه اعصاب عروسو دوماد ناجور خورد شده بود از دست اینا،اعصاب ماهم که کاملا له شده بود. که برا بار چهارم عاقد با ناامیدی تمام گفت: خانوم وکیلم؟...که تا یکی خواست مزه بپرونه بگه عروس رفته چی کار کنه(حالا نمیگن دوماد رفته کاری کنه گیر دادن ب عروس).. که گودزیلا خواهرم فاطمه دراومد گفت: چی چی هی میگین عروس رفته اونجا،رفته اینجا،عروس که اینجا کنار شوهرش نشسته جمع کنین بابا..چرا دروغ میگین.!!!!!!
...
مجلس که آنروز ترکید ب کنار هیچ،این عروسو دومادم بلاخره بهم رسیدن :)...خواهر ماهم پولی به جیب زد..ماهم ب نونو نوایی رسیدیم، =))
من برم پولامو بشمرم..
خدایا این گودزیلاهای خوبو از ما نگیر. :)))))
***اگه میخوای از پائین ترین نقطه زندگیت بیای بیرون عشق و شانس رو امتحان کن درست مثل یه آدم برنده باش و خود اصلیت رو پیدا کن *****
آقا چیشام به درجه ای از کوری رسیده که....
اون روز عینکمو تو راه برداشته بودم ،چشام درد میکرد،بعد داشتم راه خونه رو پیش میگرفتم هی یه ماشینه کنارم بوق میزد هی میگفت: بیا بالا برسونمت..منم میگفتم برو اقا مزاحم نشو.
بعد غافل از اینکه بابام بوده! ی وضی بودا..رسیدم در خونه در زدم بابام درو باز نکرد.گفتم د اخه چرا بابایی؟
وقتی چراییشو فهمیدم کل اسفالتای کوچمونو جوییدم،دیگه همسایه ها داشت صداشون در میومد که بابام درو باز کردش وگر نه باید کلی هزینه برا اسفالت کوچه میداد:))))))))))))))
ما ادما همو بیشتر از ظاهر میشناسیم***
بعضیا همیشه لبای خندونی دارن و همیشه دوستاشونو میخندونن***
همه میگن خوش ب حال این آدما هیچ غمی ندارن
ولـــی همینا ه�
کلــی درد دارن!
دردایی که شاید اگه ما داشتیم دووم نمیاوردیم!
و کل زمینو زمانو ازش باخبر میکردیم.
دردایی که فقط خدا میدونه و خودشون!
به سلامتی همشون با اینکه کلی درد تو سینه دارن
ولی میخندن و اطرافیانشونو شاد دارن،بدون اینکه حتی حرفی از درداشون بزنن.
به سلامتی همشون...//////