عاقا جونم واستون خاطره بگه از اون روز روزا که عقد دختر خالم بودو جاتون خیلی خالی.
این دختر خاله ما هم سرشار از استرس بود. اصلا تالاپ تولوپ قلبش اکو شده بود تو سالن.
عاقد برا بار اول گفت: وکیلم.....یکی وسط در اومد گفت:عروس رفته گل بچینه.
(آخ چقدر من از این ادا اطفارا بدم میاد. فقط رو اعصاب ادم اسکی میرن.)
بار دوم: وکیلم؟....یکی دیگه در اومد گفت: عروس رفته گلاب بیاره.
بار سوم: وکیلم؟...خالم در اومد گفت: عروس رفته گلدون بیاره.(موندم این حرفش از کجا به ذهنش رسیده بود :ا )
خلاصه اعصاب عروسو دوماد ناجور خورد شده بود از دست اینا،اعصاب ماهم که کاملا له شده بود. که برا بار چهارم عاقد با ناامیدی تمام گفت: خانوم وکیلم؟...که تا یکی خواست مزه بپرونه بگه عروس رفته چی کار کنه(حالا نمیگن دوماد رفته کاری کنه گیر دادن ب عروس).. که گودزیلا خواهرم فاطمه دراومد گفت: چی چی هی میگین عروس رفته اونجا،رفته اینجا،عروس که اینجا کنار شوهرش نشسته جمع کنین بابا..چرا دروغ میگین.!!!!!!
...
مجلس که آنروز ترکید ب کنار هیچ،این عروسو دومادم بلاخره بهم رسیدن :)...خواهر ماهم پولی به جیب زد..ماهم ب نونو نوایی رسیدیم، =))
من برم پولامو بشمرم..
خدایا این گودزیلاهای خوبو از ما نگیر. :)))))