اعتراف میکنم 10سال پیش اون بوته خار گنده ی تزئینی که وسط پذیرایی آتیش زدم آزمایش علوممون نبود! :-|
بخدا هیچ دانشمندی راضی به سوختن خونه ی مردم نیس !
@sabuadla · ۱۰۲ امتیاز
★★★☆☆ ۳ از ۵ (۱ رأی)
اعتراف میکنم 10سال پیش اون بوته خار گنده ی تزئینی که وسط پذیرایی آتیش زدم آزمایش علوممون نبود! :-|
بخدا هیچ دانشمندی راضی به سوختن خونه ی مردم نیس !
اعتراف میکنم 7-8 سال پیش یه لپ تاپ صورتی که یه قلب هم جای برندش داشت دیده بودم تا یه سال فک میکردم لپ تاپ "DELL" به اونا میگن :))
تو فامیل مورد داشتیم تو ماه محرم گوشی طرف افتاده تو چاه توالت مادربزرگش دادمیزد خاک تو سر دست و پاجلفتیت کنن کلی نوحه توش بود خدا میزنه تو کمرت :/
وقتی یه دوست معمولی بهت شیرینی تارف میکنه :
ـ ممنون :)
وقتی یه دوست صمیمی بهت شیرینی تارف میکنه :
ـ راستشو بگو چه بلایی سرش آوردی؟!!! 0_o
مامانم از مدیر مدرسه دخترداییم وضع درسشو میپرسید اونم گف:
اتفاقا همین چن روز پیش تو دفتر بودم دیدم صدایی میاد رفتم دیدم برادر زادت داره از این سر تا اون سر راهرو وا3 خودش میخونه و میرقصه !!! پرسیدم دخترم مگه کلاس نداری؟
گف چرا ریاضی داشتیم معلممون انداختم بیرون ^_^
فک و فامیل نیستن که نمونه 3بعدی 4جوکن :))))
محمدرضا شیرخانلو
(بازیگر نقش پوریا تو دودکش) رو آورده بودن شبکه اموزش ازش پرسیدن پرسپولیسی یا اس تق لالی (بلوزش قرمز بود ساعتش ابی)
گفت پرسپولیس دیگه
مجری گفت پس ساعتت چرا آبیه؟؟
گفت شما بند اینو ببین سوراخه دیگه!!!
یعنی میگن حرف راستو باید از بچه شنیدااااا
پرسپولیسیا پرچم بالاااااس ^_^
تو اتوبوس بودیم از زیر روگذر رد شدیم یه لحظه تاریک شدم خانومه کناریم به بچه تو بغلش! گف ببین مامان مث مترو شدااا! اونوخ من چهرم میخوندم میخواستیم از تونل رد شدیم بهم میگفتن سرتو بدزد نخوره به سقفش :-/
دقت کردین از وقتی یانگوم از آشپزخونه به بیمارستان منتقل شده دربار پادشاه بیشتر از غذا دارو و جوشونده و ... میخورن؟!
والا ما رو اسکل کردن با این فیلماشون !
لایک : خب عزیز من کسی مجبورت کرده عین اسکلا بشینی تکرارشم ببینی؟!!
خواهرم گودزیلا که بوووود پشت سر مهمونا گریه میکرد مامانمم برا اینکه ساکتش کنه بعد کلی حرفیدن باهاش آخرسر میگف بذا برن بابا راحت شدیم الان خودمون میریم بیرونو ...
یبار کل فامیل اومدن قرار شد مامان بزرگم چن روز بمونه
خواهرمم شاد و خوشحال از اینکه تونسته یکیو نگه داره شترررررررررق ق ق درو پشت سر عمه م کوبیدو گف آخیش مامان رفتن ، راحت شدیم...
یه چی میگم یه چی میخونیاااا ..... اصن داغوووون !!!!
از پسر همسایمون پرسیدم چندم میخونی؟
اول یه 10-15 ثانیه ای زل زد تو چشام بعدشم گف سومو تموم کنم میرم چهارم!!! 0_o
پ.ن : مهرماه تازه میخواد بره سوم !
فک کنم داره برا با خودکار نوشتن روز شماری میکنه D:
دایی بابام رادیوش خراب شده بود بردن دادن درستش کردن بعد یه مدت میگیم چ خبر از رادیوت خوب درستش کردن؟
برگشت گف ای بابا به شماهام که نمیشه کار سپرد طرف اذانشو درآورده دیگه اذان نمیده 0_o
دخترخالم سال اول دانشگاش بوده میره دسشویی میبینه یه پسره اون تو داره دستاشو میشوره اینم خودشو میزنه به اون راه که بدبخت خجالت نکشه...
بعدا کاشف به عمل میاد خانوم 2 هفته بوده ار دسشویی برادران استفاده میکرده!! ^ـ^
میگن قراره فیفا 14 رو اینقدر واقعی بسازن که بشه شب مسابقه به بازیکن حریف زنگ بزنی :|
ﻗـﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﻣﺎﻥ
ﺑﻮﯼ ﻣـــــﺎﻧﺪﻥ میﺩﺍﺩ ...
ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺣﺘﯽ ﺑﯿﺴﮑﻮﯾﺖ
ﻫﺎ ﻣــــﺎﺩﺭ ﺑﻮﺩﻧﺪ !!
ولی حاﻻ HI-BYE ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ :)))))
الاناست که بعد یه هفته جشن خدا بزنه پس کلمون بگه بلند شید دوربین مخفی بود میخواستم بگم که روزای خوبم وجود داره :-|
چقدر شادی به مردم این کشور می آید..
چقدر دلمان بهانه این جشن های بی مقدمه را می گرفت..
چقدر این پایکوبی ها به اجتماع حوالی مان می آید..
چقدر ته قلب دسته جمعی این جامعه، خوشی کم داشت..
چقدر غمی زیر غم های مان بود
چقدر روحمان از رقص در وسط خیابان بی خبر بود
چقدر گوش این شهر، صدای بوق کم داشت..
این خنده ها، این رقص ها، این شادی ها... گوارای وجودتان... :)))
یکی از آشناهامون اسم بچه های دوقلوشو گذاشته سهند و سبلان
بیرون بودیم یکی اومد باهاش سلام احوال پرسی کنه گف سیستان بلوچستان چطورن؟!!
حالا ما 8-0
طرف :-|
تاریخ جغرافیا مدنی :-)))))))
یه زمانی هم بود که نفری یه " ارژنگ "داشتیم نقش منتشران نقاشی رو داشت!
تازه نشد یه بار از روش بکشیم و به خودمون افتخارهم نکنیم :-)
مهمون اومده بود خونمون یه بچه 3-4 ساله داشتن. میوه بردم وردارن بچه هه زل زد بهم گف من مارکدارشو میخوام!
فک کردم اشتبا شنیدم مامانش که دید شبیه علامت تعجب شدم توضیح داد که پرنس از برچسب های میوه ها خوششون میاد!
من همسن این بودم به غذا میگفتم فوفو :-|
به خواهرم تو مدرسه شون گفتن زیر یه چیزیو امضا کنه گفته امضا دیگه چیه!
معلمشم گفته ینی نقاشی!
این خواهر مام برداشته یه جوجه کشیده !!!
اونم با جزییاتی در حد پیکاسو و یه ظرف آبم جلوش :-))