م

محسن

@amini79 · ۳۹ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۱۲ رأی)

م
محسنe=mc2 ۹ سال پیش
جوک

یه وقت زشت نباشه محبت های کسی که یه عمر وا۳مون زحمت کشیده رو جوری جواب میدیم که انگار نوکرمونه و وظیفشه. .‌..
ولی یه غریبه که سابقه آشنایی به ماه هم نمیرسی رو اونقدر م۳ل حباب بزرگ میکنیم که میترکه‌......
به کجا چنین شتابان
آیا بهتر از آیه قرآن نیست که میگه دوستی پنهانی نگیرید ....
تقریبا همه کسانی که این کار و کردن الآن singleن نکن برادر من نکن خواهر من ‌‌‌ رو چه حساب ورداشتی عکس نیمه عریانتو براش فرستادی ؟؟؟؟؟؟؟؟
برادر من کم برو تو pv .....کم تر کمتر.............!!
خواهر ،،،الآن عکس بی حجابی گذاشتی خیلی شاخ شدی
و تو چمیدونی امام زمان کیست ؟؟؟
فک نکردی قلب امام زمان رو شکوندی. ...
بی وفا آرام تر آرام تر صورت اربابمان را......
تایید=‌.....
لایک=~

م
محسنe=mc2 ۹ سال پیش
پیام

یه بارم با عشقمون فیلم دیدیم.....
به من گف من که اصلا نصف فیلم و نفهمیدم!!....((که منم پشت بندش بگم کدوم فیلم ))
منم گفتم بس که خنگی نشستم با دیالوگاشون براش توضیح دادم...
کصافت خنگ‌:/
اِ اِ اِ قرار بود عشقولانه بِشِ که.....نشد
من:/
اونe=mc2
رئیس دولت ۱۰ :((
فیلم &_&
مهران رجبی "_"
بابای کچل دختره^_^

م
محسنe=mc2 ۹ سال پیش
جوک

یکی از بچه ها تعزیف می کرد می گف:
آقا دوره(سپاه)رفته بودیم تهران
بعد ما که نمازمون همیشه شکسته بود نماز ظهر و عصرمون رو با ظهر حاج آقا می خوندیم....بعد نماز عصر می شدما میرفتیم ته نمازخونه هر رکوعی که حاج آقا میرف من میگفتم یالا یالا هوووووووووووووووو هیییییییییییی یالا یالا
یالاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
خلاصه همه پخش زمین شده بودن تا اینکه جناب سرهنگ(......ی) نمازشو شکوند...........
ببین چقد اوضاع وخیم بوده که سرهنگ(....ی) نمازشو شکست...
من مستقیم رفتم سجده!!!!!!!!!........
من:/
سرهنگ:B
حاج آقا^__^
بچه ها:))))))))))

مورد داشتی�
تو ی پارک یه پسر بچه حدود 10ساله داشت با 100تا سرعت میدوید سمت دستشویی...
باباش پشت سرش میدوید
یهو لامصـــب زد پس گردنه پسره میگه بذا من برم پســـــر
مال تو بریزه میگن بچه س :| =)))))

ی بار بچه ها پیاز انداخته بودن تو بخاری کلاسمون دبیرمونو اوسکول کرده آخه بو پیاز داغ تو سالن هم پیچیده بود دبیر ادبیات هم بود خدا رو شکر کاریمون نداشت حالا جالبه می گف اگه بخایم، می فهمیم کی بوده ولی من صرف نظر می کنم از این کار حالا جالبتر
کلاس دیگه به تقلید از ما رفته بود کبسول(کپسول قرص آمپول یا...)ژلفون!!انداخته بودن بخاری ،برده بودنشون تو حیاط 10 دور دور مدرسه 20تاکلاغ پر 50تا دراز نشست بهشون اعطا فرموده بودن انقد میخندیدم انقده میخندیدی�
بعد حالا جالبتراز اونا اینجاس اون دو نفر که انداخته بودن ژلفونو تو بخاری عذاب وجدان گرفته بودن (آخه اون زنگ دفاعی بود همه ی 0 گرفتن ههههه)خودشونو معرفی کردن. معاون+مدیر هم ی منفی انظباتی(انظباطی انضباتی انزباتی و...)داده بهشون+اظهار ولی .این دوست ماداریم رفته خودشو معرفی کرده اخه (گفتن اگه معرفی کنین کاریتون نداریم )