ی بار بچه ها پیاز انداخته بودن تو بخاری کلاسمون دبیرمونو اوسکول کرده آخه بو پیاز داغ تو سالن هم پیچیده بود دبیر ادبیات هم بود خدا رو شکر کاریمون نداشت حالا جالبه می گف اگه بخایم، می فهمیم کی بوده ولی من صرف نظر می کنم از این کار حالا جالبتر
کلاس دیگه به تقلید از ما رفته بود کبسول(کپسول قرص آمپول یا...)ژلفون!!انداخته بودن بخاری ،برده بودنشون تو حیاط 10 دور دور مدرسه 20تاکلاغ پر 50تا دراز نشست بهشون اعطا فرموده بودن انقد میخندیدم انقده میخندیدی�
بعد حالا جالبتراز اونا اینجاس اون دو نفر که انداخته بودن ژلفونو تو بخاری عذاب وجدان گرفته بودن (آخه اون زنگ دفاعی بود همه ی 0 گرفتن ههههه)خودشونو معرفی کردن. معاون+مدیر هم ی منفی انظباتی(انظباطی انضباتی انزباتی و...)داده بهشون+اظهار ولی .این دوست ماداریم رفته خودشو معرفی کرده اخه (گفتن اگه معرفی کنین کاریتون نداریم )