یکی از بچه ها تعزیف می کرد می گف:
آقا دوره(سپاه)رفته بودیم تهران
بعد ما که نمازمون همیشه شکسته بود نماز ظهر و عصرمون رو با ظهر حاج آقا می خوندیم....بعد نماز عصر می شدما میرفتیم ته نمازخونه هر رکوعی که حاج آقا میرف من میگفتم یالا یالا هوووووووووووووووو هیییییییییییی یالا یالا
یالاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
خلاصه همه پخش زمین شده بودن تا اینکه جناب سرهنگ(......ی) نمازشو شکوند...........
ببین چقد اوضاع وخیم بوده که سرهنگ(....ی) نمازشو شکست...
من مستقیم رفتم سجده!!!!!!!!!........
من:/
سرهنگ:B
حاج آقا^__^
بچه ها:))))))))))