یه هفته گریه کرد و خودشو به در و دیوار کوبید تا براش یه اسباب بازیو بخرن و نهایتا به مقصودش رسید، بعد چند روز اون اسباب بازی گوشه اتاق افتاده بود انگار نه انگار یه هفته براش گریه کرده بود...
پسرا وقتی عاشق میشن چقدر شبیه بچه هان...!
@مهساخانم · ۱۹۳ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۴۷ رأی)
یه هفته گریه کرد و خودشو به در و دیوار کوبید تا براش یه اسباب بازیو بخرن و نهایتا به مقصودش رسید، بعد چند روز اون اسباب بازی گوشه اتاق افتاده بود انگار نه انگار یه هفته براش گریه کرده بود...
پسرا وقتی عاشق میشن چقدر شبیه بچه هان...!
ﻣﻦ اﻧﻘﺪﺭ ﻋﺎﺷﻖ مخاطب خاصمم ﮐﻪ ﺍﮔﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﭼﭗ ﺑﻬﺶ ﺑﻨﺪﺍﺯﻩ ﭘﺪﺭﺷﻮ ﺩﺭﻣﯿﺎﺭﻡ!
ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺷﻤﺎ ﮐﻪ مخاطب خاص ﻣﻨﻮ نمیشناسید، ﺧﻮﺩﺷﻢ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻪ ﮐﻪ مخاطب خاص ﻣﻨﻪ، حقیقتش ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻣﻢ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﮐﻪ مخاطب خاصم ﮐﯿﻪ ﻭﻟﯽ ﮐﻼ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺑﺎﺷﯿﺪ..
من "شهریوری" اینم...
نه با کسی ام..
نه دنبال کسی..
غرور دارم خیلـــــــــی زیاد..
احساس کنم بهم نمیخوری میگم:
به سلامت...
ازت خوشم بیاد هواتو دارم...
تقریبا همه رو 1قدم از خودم عقب میدونم..
من اینم.........
ღیه شهـریـوریღ
باتوام!
آره تو, تویی که مثل من شکست عشقی نخوردی, عاشقم نشدی...
عزیز ما 0-6 جلوییم^__^
نهاااااااایت لذتو ببررررررر
دق کردم!
پشت خنده های تلخی که...
هیچگاه کسی به آن شک نکرد!!!
"خدا" مظهر "عشق" است
و همه ما را "عاشقانه" دوست دارد
دقت کردین ۲afm یه آهنگ love میده باز بعد دو هفته یه diss love میده، یعنی چه اتفاقی داره تو زندگیش میوفته
یک صلوات واسه کسایی که سال قبل پیش ما بودن و الان اسیر خاک هستند
بهترین ها روبراتون ارزو دارم.
سال نو مبارک.
یکی از فامیلامون فوت کرده بود بابام پیرهن مشکی پوشیده بود
باهم رفته بودیم سوپرمارکت خرید کنیم که یکی از همسایه هارو دیدی�
به بابام گفت آقای پناهی خدا بدنده؟چیزی شده مشکی پوشیدید؟
بابامم برگشته میگه نه چیزی نیست...یه خورده از فامیلامون فوت کرده
بابام..!!!!
فوت...:|
فامیل...؟؟؟
یه خورده..:
من o_0
دیروز امتحان داشتم یه سوالو شک داشت�
،من به جلوییم:(پسر بود)آقا...؟
هیچی نگفت
چند دیقه بعد:خوشتیـــب....؟
دوباره هیچی نگفت
یکم بعد:پســـــــر خـــــــــــوب...؟
بازم کر بود
من:پیــــــــــــــــــــــس؟؟؟0_o
نه انگار نمیخواست جواب بده
- اوهـــــــــــــــوی باتوام گلابی
اون:مگه مریضی؟؟میمیری مثل آدم صدام کنی؟
من:صدات کردم ولی نشنیدی حالا بگو جواب سوال 3 چیه؟؟
اون:بهت جواب نمیدم تایاد بگیری با یه آقای محترم چطوری حرف بزنی. من:کصــــــــــــــــــــــاااااااااااااافط.
دو روز بعدش امتحان زبان داشتیم.
همون پسره:خانوم رحیمی؟
من:......
3دیقه بعد:مهسا خانوم؟
من:.........
6 دیقه بعدش دوباره اون:بابا مگه نمیشنوی؟؟
و همچنان من:.................................
پســــره:بابا خرمگس باتوام؟؟؟
من:بلــه بــله؟؟؟؟؟؟؟؟ با کی بودی؟؟
اون:با اون استاده،ببخشید سوال12 چی میشه؟
من:بهت نمیگم تا یاد بگیری با یه خانوم محترم چجوری حرف بزنی.
مـــن:استـــــــــــــــــاد....؟؟؟:)))
این آقای پشت سر من بهتون گفت خرمگس.
(اسم پسره سهیل بود) استــــــــــاد: چی؟ سهیـــــــــــــــــل...؟؟
سهیل با ترس و لرز:بعلــــــه استاد؟؟:((( استاد:برو مشروطی
سهیل:اما استاد....
استــــاد:استادو مرض این ترم مشروطی یالا گم شو بیرون تا شوطت نکرد�
سهیل:(((
من:)))))))))))))))))
باید با همچین پسرایی اینطوری رفتار کرد تا ادب شن.نا گفته نمومنه فرداش هر4تا لاستیک پرایدم پنچربود(بعـــــــــــــله پرایدم دارم ^ــــــ^ البته مال آبجیمه)
من خدا را در آنانی دیدم که خود،نیاز محبت بودند،ولی باز هم محبت میکردند...
ما آخرش نفهمیدیم که باتوجه به فیلم آوای باران به این گداهای سر چهارراه باید پول بدیم یانه؟؟؟ یکی تکلیف ماروروشن کنه!!
دیشب کابوس دیدم جییییغ زدم از خواب پرید�
صورتمم خیس بود مثل این فیلما که کابوس میبینن خیس میشه
همه ی اهل خونم بیدار شدن
منم تو شوک بودم خداییش چیز بدی بود
آبجیم:مااااااااامان این گلابیتو میزنم لتو پار میکنماااااااا باز منو از خوابپروند
مامانم:به من چه برو به باباش بگو من مسؤلیت این جلبکو برعهده نمیگیر�
بابام:به من چه چرا به من پاسش میدید از اول که دیدیم معلوله گفتم بذاریمش سر راه شما دلتون نیومد
مامانم:غلط کردم به خدا بیا الان خیابون اصلی شلوغه الان ببریمش
خالم:با یه صلوات خطم به خیرش کنید.
<همه باهم:اللهم صل على محمد و على ال محمد>بعدشم خوابیدن.
منO_o
اهل خونه:)))
به نظرتون اگه بمیرم واسم خطم میگیرن یا خودم از الان مهمونامم دعوت کنم؟؟!!
یادش بخیر وقتی معلم می خواست درس بپرسه یکی که داوطلب می شد
یه نفس راحت می کشیدیم!
دلم برا یه نفس راحت کشیدن تنگ شده :-<
بی دغدغه....
بی استرس...
بی ضدحال....
من از اون دسته آدمای قاطی هستم که تو خونه باخودم تمرین میکنم وقتی تو جمع گوشیم زنگ خورد چطوری حرف بزنم که کلاس داشته باشه بعد توی جمع دریغ از یه میس کال:((((((دیروز معجزه شد خونه عموم اینا گوشیم زنگ خورد،نفهمیدم از خوشحالی چطور پریدم هوا:))))بعد خیلی ریلکس نشستم گفتم یهو دستم سوخت خارشک گرفت
مامانم:خب جواب بده ببین کی اشتباه گرفته
قیافه گرفتم گفتم نه چیزی نیست حوصلشو ندار�
بابام:تا دیروز از خونه زنگ میزنی سیم کارتت نسوه حالا حوصله نداری
داداش کوچیکم:فکر کنم یکی اینجا سر کارت گذاشته.آخه کی باتو کار داره
خلاصه هرکی یه چیز گفت آخرم جواب دادم دیدم پسرعمویه چلاغمه سرکارم گذاشته
آخه اینم شد زندگی؟؟؟
قانون نانوشته ای از نیوتون:
ﺍﮔﺮ ﺍﻣﻮﺭ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﯽ ﺑﺪﺗﺮ ﻣﯿﺸﻦ؛ ﺍﮔﺮ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﮐﻨﯽ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺑﺪﺗﺮ ﻣﯿﺸﻦ!
دکترهاجوابش کرده بودن..
فقط یکی گفت:
دارویی برایت مینویسم که جواب می دهد...
"زِیــآرت عـآشـــــورـآ"
دوستاران ظهورامام زمان نشون بدن که چقد منتظرن
دیروز تو مترو حوصلم سررفته بود داشتم از گوشیم رمان میخوندم،یه دخترخانمی هم کنارم نشسته بود.داشتم صفحه میزدم دیدم باعصبانیت میگه چه خبرته انقدتند میری جلو؟؟بذارببینم مهران به سیمین چی گفت
منومیگیo|۰
گفتم ببخشد من چون قبلا خوندمش زود میرم جلو بیا شمابگیربخون.گفت خب زودتر میدادی چشام از کاسه درومد ملت فقط بلدن باروان آدم بازی کنن!!!
داشت پیاده میشد هم گفت راستی یادت نره واسه سحر پاستیل بخری من یکم هنگ نگاش کردم گفت آبجیتو میگم دیگه.