احساس من و تو فرسنگها فراتر از مرز عاشقیست...
عشق منو تو همان تحقق آرزوهای هردوی ماست...
چه تحقق زیبایی...
چ تحقق پرمصمایی...
تحقق من حمیرای من،وتحقق تو بودن با من...
چ رویای زیبایی...
@sailan · ۴۴ امتیاز
☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)
احساس من و تو فرسنگها فراتر از مرز عاشقیست...
عشق منو تو همان تحقق آرزوهای هردوی ماست...
چه تحقق زیبایی...
چ تحقق پرمصمایی...
تحقق من حمیرای من،وتحقق تو بودن با من...
چ رویای زیبایی...
عشق من..
تنها انگیزه ی من برای زندگی...
تکیه گاهم باش...در شبهای سرد تنهاییم...شبهای بی کسی...در شب دل شکستگی...
شبهای براز اشکو آه...ناله هایم را از همین فاصله ای ک میانمان هست احساس کن...و مالک روح و روانم باش،حال ک ناخواسته مالک قلبم شدی...
عشق من...حمیرای من
همه ی دلخوشی من در لحظات سردم...
باتمام وجود دوستت دارم
داد نزن...
این رابطه رو کارای تو داد ب باد ن من***آخرم...دیدم دستاتون با همن...
داد نزن ساکت شوحرفام واضحن
تنها کاری ک ازت برمیاد همین داد زدنه،نفهمیدم عشق بود یا سادگی ک همیشه سکوت کردم...
دیگه بسه...
اقبال بدم در آن بود ک دردهایم را با ناله جار نزدم و دیگران گمان کردند ک دردی ندارم...
با دردهایم هم صحبت شدم...با غصه خندیدم...
من از درون شکسته ام
بارن آیدن یارمه***درمان اولسن جانما
درمانن هایره یوق دیر***اوزه گلسن یانما
قاته قاته اوریا یورگ***سنا آیدم یوز گزک
دنیادا تاین یوق دیر***قیزلردان بیر سن گرگ
معنی:ب عشقم بگید ک دوای دردم باشه،خوردن قرص فایده ای ندهره،بایسی خودش بیاد پیش من
قلبم تند میزنه،باها بت گفتم،تکی و فقط تورو میخا�
داشتم با مامانم تخته بازی میکردم چن دستی بردم،عاقا چنان خیز برداشت، با عصبانیت داد زد :اگ مردی بیا منچ!
جااااااان؟من؟منچ؟؟؟خخخخخخ
سرآغاز دست نوشته ام یاد توست خدا...
بنام حق
قلم شکسته ام را برداشتم ،بخاطرت ساختم ،سپس آراستم...
چکاندن قطرات اندوهگین مرکب را بر برگهای پاییزی دفترم آغاز کردم...
ب قلم گفتم بنویس ک دوستش دارم...گفت سخت است...لب گشودم ک چ کنم؟گفت درعمل نهانت را آشکار ساز...
سالها گذشت و گذشت و من در اندیشه ی اثبات عشقم...اما....
بجون خودم همه ی اینارو از ذهن متروکم میپرونم،چرا هیشکی باور نمیکنه؟؟؟!
بزن لایک خوشگله رو اگ باور کردی...
به نظر شما جوجه رو کی میشمرن ؟
1-اول پائیز
2-آخر پائیز
بجان خودم این سواله آخرین مسابقه ی پیامکی ایرانسله!!!!!!
ینی چی واقعا؟؟؟؟؟دارن ب ملت توهین میکنن عایا؟نمیفهممم
عاغا چن هفته پیش قرار بود داداشم واس انتخاب واحد دانشگاش بره علی آبادکتول
مامان اینام گفتن مام میریم هوایی عوض میکنیم توراه ی سری ب خاله اینام میزنیم!
بعدا از کلی برنامه ریزی ب این نتیجه رسیدیم ک ماشینو بابام برده و تا چن روز دگ نمیاد...!
خلاصه بعداز تماشای دعوای تلفنی مامان بابا قرار شد پسرخالم بیاد مارو ببره،پسرخاله ی عزیز مام ساعت 3صبح از گرگان پاشد تا 6اینجا(بابلسر) باشه ک داداشم ب کارای دانشگاش برسه...
ماهم کله ی سحر ی چشم باز ی چشم بیدار ما با سرعتی فراتر از سرعت نور درحال آماده شدن بودیم ک یهو پسرخالم لب ب سخن گشود و فرمود رااااستی....
مگ امروز شهادت امام صادق نیست؟
امروز ک تعطیله
داداشم=!:o:D
مامانم=:@:(درحالتی مشابه خودکشی
من=:)8-)خخخخخخ