عاغا چن هفته پیش قرار بود داداشم واس انتخاب واحد دانشگاش بره علی آبادکتول
مامان اینام گفتن مام میریم هوایی عوض میکنیم توراه ی سری ب خاله اینام میزنیم!
بعدا از کلی برنامه ریزی ب این نتیجه رسیدیم ک ماشینو بابام برده و تا چن روز دگ نمیاد...!
خلاصه بعداز تماشای دعوای تلفنی مامان بابا قرار شد پسرخالم بیاد مارو ببره،پسرخاله ی عزیز مام ساعت 3صبح از گرگان پاشد تا 6اینجا(بابلسر) باشه ک داداشم ب کارای دانشگاش برسه...
ماهم کله ی سحر ی چشم باز ی چشم بیدار ما با سرعتی فراتر از سرعت نور درحال آماده شدن بودیم ک یهو پسرخالم لب ب سخن گشود و فرمود رااااستی....
مگ امروز شهادت امام صادق نیست؟
امروز ک تعطیله
داداشم=!:o:D
مامانم=:@:(درحالتی مشابه خودکشی
من=:)8-)خخخخخخ