‏***‏‎***sailan ۱۲ سال پیش
پیام

سرآغاز دست نوشته ام یاد توست خدا...
بنام حق
قلم شکسته ام را برداشتم ،بخاطرت ساختم ،سپس آراستم...
چکاندن قطرات اندوهگین مرکب را بر برگهای پاییزی دفترم آغاز کردم...
ب قلم گفتم بنویس ک دوستش دارم...گفت سخت است...لب گشودم ک چ کنم؟گفت درعمل نهانت را آشکار ساز...
سالها گذشت و گذشت و من در اندیشه ی اثبات عشقم...اما....
بجون خودم همه ی اینارو از ذهن متروکم میپرونم،چرا هیشکی باور نمیکنه؟؟؟!
بزن لایک خوشگله رو اگ باور کردی...

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.