یه دبه بزرگ سیر ترشی داشتیم (الان یه شیشه مونده) همسن منه ینی 18 سالشه!!!!! دیگه نمیشه بهش گفت ترشی رفته تو گروه مربا (((:
@باران16 · ۵۰ امتیاز
★★★★★ ۵ از ۵ (۳ رأی)
یه دبه بزرگ سیر ترشی داشتیم (الان یه شیشه مونده) همسن منه ینی 18 سالشه!!!!! دیگه نمیشه بهش گفت ترشی رفته تو گروه مربا (((:
یادمه بچه بودیم (7.8ساله ) با دوستام میرفتیم مسجد همیشه وقتی قد قامت الصلاة رو میگفتن ما هنوز حرف میزدیم و چون شنیده بودیم که میشه قبل از رفتن به رکوع قامت بست ما هم بعد سوره ی توحید قامت میبستیم :D
شعر از خودم (تازه کار�
امشب دوباره دلم گرفته
آخه شنیدم دلت گرفته
امشب منم و چشای خیس
آخه هیشکی واسم مثل تو نیس
امشب دوباره دلم داره تیر میکشه
آخه نمیتونه ازت دست بکشه
امشب همیشه به یادتم
اخه همیشه تکیه گاهتم من
امشب دیوونه تر از قبل شدم
اخه بدون تو بی حس شدم
امشب میخوام یه چیز ازت بخوام
میشه که تنهام نذاری ؟
میشه فراموشم نکنی ؟
میشه که نفسم بمونی ؟
میشه همه کسم بشی؟
گور بابای وزن و قافیه
همین که تو باشی کافیه
دست هایت را میگیرم با هم زیر باران میرویم من شیطنت میکنم و میدوم و تو...
تو از همانجایی که باهم ایستاده بودیم مرا تماشا میکنی و به من لبخند میزنی ....
مست میشوم از لبخند تو زیر باران میچرخم و از شادی جیغ میزنم باران تندتر میشود .....
با سرعت به سمت من میدوی و مرا به آغوشت میکشی گر میگرد تنم میگویی دیدی سرما خوردی نفسم ؟
میخندم و سرم را پایین می اندازم و تو نمیدانی این گر گرفتی برای آغوش گرمت بود نه سرماخوردگی ....
متن از خودم
گودزیلا یعنی دختر خاله ی من
تو محلشون یه سگ دارن که همه ازش میترسن
نمیدونم چه بلایی سر سگه اورده که سگه اونو دیدنی میترسه :|
خالم با خانوادش شام خونه ی ما بودن بابام ماست خرید منم خواستم ماست بریزم اول فویلش رو لیس زدم دختر خاله ی گودزیلام دید (6سالشه) میگه خاله؟ میگم جونم؟ میگه قیمت این ماست سون ها چندن؟ گفتم 8500 رفت ده تومن اورد داد بهم بیا اینو بگیر ی دبه ماست بخر ولی دیگه لیس نزن بقیشم برو شکلات بخر :|
بعضی وقتا باید خیلی جدی گفت
فداسرم ♥(:
میدونی چرا غروب جمعه همیشه دلگیره؟
چون یه هفته اینقد خودتو مشغول کردی به کارهات که حتی به فکر حضرت مهدی نیستی جمعه که یکم سرت خلوت میشه و حوصلت سر میره میگی غروب جمعه دلگیره
شایدم دلت ازین میگیره که با گناه هایی که تو این یه هفته کردی بازم منتظر ظهورشی ....
اللهم عجل لولیک الفرج
اشاره گر ماوس خودت رو همیشه رو خوبی ها کلیک کن :)
زندگی همیشه آنلاین هست
پس خودت رو اپیدیت کن ☻
داشتم میخندیدم مامانم گفته چته میخندی ؟گفتم کرم دارم
حالا رفته قرص انگل گرفته برام میگه: بخور :|
این روز ها نامرئی شده ام کسی مرا نمی بیند کسی صدایم را نمیشنود داد میزنم ولی صدایی از حنجره ام در نمی اید بغض میکنم اما ....باز هم اشک هایم مرا تنها گذاشته اند اری این چنین است روز های من.
امشب داداشم به مامانم میگه بیا اتاق کارت دارم
مامانم:همین جا بگو دیگه
داداشم:نمیشه
خلاصه اینارفتن تو اتاق نیم ساعت بعد اومدن بیرون
مامانم :من هفت نسلت هم با اون خانواده نمیتونیم بسازیم
داداشم:مامان خوب شاید دوسش دارم
مامانم:تو غلط کردی
من:خب طرف کی هس؟؟؟:)
داداشم:تو رو سننه صدبار گفتم فضولی نکن (بعد رو به مامانم)من میخواستم پیش این قزمیت بگم میگفتم دیگه
من:|
مامانم دختر صد بار گفتم به تو ربطی نداره برو تو اتاقت تا ما با هم بحرفی�
من:| :((((
اینم خانوادس من دارم:((
گفتی خداحافظ ...
اصلا درد نداشت فقط....
کمی مرگ داشت
پارسال به اصرار مدیرمون کل کلاس رفتیم نماز
منم که نماز خون :)))))))
اخر نماز حاج اقا داشت از نماز خونه خارج میشد یهو گفتم حاج اقا خسته نباشید :))))
حاج اقا:o
بچه ها :))))))))
مدیرمون x-(
معاونمون :|