e

ehsan

@ehsssan · ۱۸۷ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۵۴ رأی)

e
eh3an ۱۱ سال پیش
جوک

آغو مو یه معلم عربی داشتیم ایی معلم مو نامرد بد میزد جدی جدی مزد آدم پرت میشد!!!! o.O
یه بار از کنار میز ما رد میشد ششششششق زد توو گوشم منم الکی شروع کردم فیلم بازی کردن!!!!
من : o.O
اون : :-)
من : :-O
اون : O.o
من : آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی چشمم آی هواااااااااار آآآآآآآآی فغان چشمم و درآورد کووووووووورم کردی پاشدم دوره کلاس میدویدم اونم هول شد افتاد دنبالم وایسا ببینم عزیزم وایسا ببخشید!!!!!!:-((
من برگشتم هولش دادم خدا کورت کنه نامردددددد جیغغغغغغغغ ااااای
بعد از اون روز هیشکیو نزد مدیونید فک کنین بهم داد 20
خخخخخخخخ توفففففففففف
احســـــــــــــــــــــــEHSANHDـــــــــــــــــــــــــــان

e
eh3an ۱۱ سال پیش
جوک

بخونید جالبه
ﯾﻪ ﭘﺴﺮ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ،
ﭘﺴﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﯾﻪ ﺳﺮﯼ ﺗﯿﻠﻪ ﻭﺩﺧﺘﺮﭼﻨﺪﺗﺎﯾﯽ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﺩﺍﺷﺖ،
ﭘﺴر ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﻫﻤﻪ ﺗﯿﻠﻪ ﻫﺎﻣﻮ ﺑﻬﺖ ﻣﯿﺪﻡ وﺗﻮ هم ﻫﻤﻪ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ‌ﻫﺎﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻩ، ﺩﺧﺘﺮ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﺮﺩ ...
ﭘﺴﺮ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻭ زیباترین ﺗﯿﻠﻪ ﺭﻭ یواشکی برداشت و ﺑﻘﯿﻪ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﺩﺍﺩ،
ﺍﻣﺎ: ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﻫﻤﻮﻥ ﺟﻮﺭﮐﻪ ﻗﻮﻝ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ‌ﻫﺎ روﺑﻪ ﭘﺴﺮﮎ ﺩﺍﺩ.
اوﻥ ﺷﺐ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺧﻮﺍﺑﯿد و تمام شب خواب بازی با تیله های رنگارنگ رو دید...
اما: پسرﮐﻮﭼﻮﻟﻮ تمام شب نتوﻧﺴﺖ ﺑﺨﻮﺍﺑﻪ، ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﮐﻪ حتما ﺩﺧﺘﺮک ﻫﻢ ﯾﻪﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﺯ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ‌ﻫﺎﺷﻮ ﻗﺎﯾﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺭﻭ ﺑﻬﺶ ﻧﺪﺍﺩﻩ...
ﻋﺬﺍﺏ ﻣﺎﻝ ﻛﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺻﺎﺩﻕ ﻧﯿﺴﺖ...وﺁﺭﺍﻣﺶ از ان ﻛﺴانی ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺻﺎﺩقند...
ﻟﺬﺕ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﺎﻝ ﻛﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ افراد صادﻕ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽﻛﻨﺪ، از آن ﻛﺴانیست ﻛﻪ ﺑﺎ ﻭﺟﺪﺍﻥ ﺻﺎﺩﻕ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﻜﻨند...

e
eh3an ۱۱ سال پیش
جوک

داستانی آموزنده...
روزی جوانی از گذری میگذشت که نیازمندی را دید دلش به رحم آمد و آنچه در جیب و کیف داشت را به او داد فقیر بسیار خرسند و خوشحال گردید و بسیار دعا نمود جوان را جوان انگشتر گران بهای خود را که از نیاکان به او رسیده بود را نیز به او داد
هنگامی که جوان به خانه بازگشت و پدر را از کرده ی نیک خود خبر دار نمود...
پدر اصلا نتونست با فاز داستان ما همامنگی پیدا کنه لامصب O.o و هرچی قبلش بهش گفتم زیر بار نرفت و زد جوون بدبخت و آش و لاش کرد و شتک و پتکش کرد گفت که بی شعور مگه خودت کار کردی که میبخشی فک کردی هنرکردی بچه قرطی؟؟؟؟ گمشو بیرون از خونه
من میخواستم آخر داستان نوعی آموزنده باشه اما پدره نزاشت نمیدونم چرا تهش اینجوری تموم شد
آخه اینم باببببببببباس؟؟؟؟؟؟؟؟!! o.O
میام.... زووووووود....

e
eh3an ۱۱ سال پیش
جوک

بچه ها جدی دقت کنید
انصافا ما میایم اینجا که از مطالب هم آرامش و لبخند هدیه بگیریم لذت ببریم هی نیایم زیر پستمون بنویسیم لایک مساوی با فلان یا مثلا این جمله من چنتا لایک داره؟؟؟!
که چی؟؟؟
اصلا میلیون لایک واسه تو
به نظر من ارزش کارمون و نباید با این جمله بیاریم پایین لطفا دوستان همکاری کنن
اونا که موافقن لایک کنن!!!!
راستی این جمله چنتا لایک داره؟؟؟ )))))))))))))))))

e
eh3an ۱۱ سال پیش
جوک

بچه بودم یه بچه پرو تو محلمون بود از ما که 7-8 ساله بودیم یه 6-7 سال بزرگتر بود میومد دوچرخه بچه هارو برمیداشت و اذیت میکردو خلاصه کرمی بود واسه خودش!
یه روز دوچرخه منو برداشت صداش زدم تا برگشت یه مشت ماسه ریختم تو چشاش :D طفلک تا 1 هفته خونه بود یه بارم 10 -12 تا سوزن ته گرد گذاشتم رو صندلی دوچرخم گفتم بیا بشین گفت چیه اومدی منت کشی؟ گفتم اوهوم عذاب وجدان دارم :-( ( تو دلم 60) طفلی ادا بزرگارو در میاورد کلی نصیحتم کرد که نباس شن میریختیو اینا و بعد نشست رو صندلی و جیغ میکشید و چنگ میزد تو صورتش از درد یادمه نمیتونست از رو سوزن بلند شه ..:-))))
هیییییییییی یادش بخیر واقعا اون معصومیتی که تو بچگی داشتم دیگه بر نمیگرده!!

e
eh3an ۱۱ سال پیش
جوک

من مهندس برق هستم ولی خب به علت نبود کار در زمینه استخدامی و این داستانا در زمینه های ساختمانی و امنیتی کار میکنم خداروشکر
بگذریم من آیفون خونمون و نصب کرده بودم و قفل دربازکنشم وصل کردم عید شدو مهمونا کرور کرور میومدن و میرفتن و موقع رفتن زززززززززززارت! در و از زنجیر میکشیدن که باز شه!!! :-I که زنجیر کنده میشد!!!o.O منم میرفتم درست میکردم و رومم نمیشد بگم د آخه لااااامصب در و از زنجیر نکش!! آخه آقا آخه جناب جذاب زیبا آخه ششششششششششتر....
خلاصه این تعطیلات کارما شده بود رگلاژ در اصن موقع رفتن مهمونا منم باهاشون میرفتم یه انبر دستم گوشه راه پله گذاشته بودم دیگه! *.*
تا اینکه...
بععععععععله :D خانواده عمو داشتن میرفتن و عمو همینکه زنجیرو زززززززززززات کشید منم محکم زدم پس کله پسر عمو :-Iکه د آخه پسر بی شعوووووور چرا از زنجیر میکشی آی هوارررررر آی فغغغغغغغغغان پسر عموی منم مات و مبهوت پس کلشو گرفته بود و منو نگاه میکرد (تو جیبشم نامرد پره آجیل کرده بود که منم موقع بازدید جبران مافات کردم نگران نباشید)گف بابام درو کشید من نبودم که عمومم از اون ور خوابوند پس کلش گفت راس میگه دیگه نکبت درو از زنجیر باز مکیکنن که گمشو برو
از اینجا بود که دیگه انبردست من به جعبه ابزارم بازگشت....

e
eh3an ۱۱ سال پیش
جوک

از عالمی پرسیدم کجای این گیتیه مجازی ممممممممرد پیدا میشود؟؟!
گفتندی مرد خواهی چکار؟
گفتمدی : در راه آمدن((( لایک))) تمام نموده ام و این 4 لیتری را به دست گرفته تا لایک بگیرم و به مرکب خود زده و مسیر ادامه دهم
گفتندی برو به سرزمین 4 جک!
گفتمدی منظور چهارراه جک آباد است؟!
گفتندی :یس !!! آنجا سرزمینی است که مرا به خوبی میشناسندی و پس از آنکه گفتندی من تورا ارهی آنجا نموده ام به استقبالت آمدندی و تو را لایک باران نمودندی!!!4لیتری چیست؟!پمپ لایک حواله ات مینمایندی!!
خلاصه حالا من اومدم احسان هستم از طرف آقا عالم!!! ببینم چه میکنین O.o

e
eh3an ۱۱ سال پیش
پیام

شنیدنش آسان است...
گفتنش نه...
از احساسی که سالها داغ بود...
اما هیچ شاطری هوس نکرد...
یک دانه نان رویش...
برشته کند...
داداشای گلم خواهرای خوبم دنیا خیلی کوتاه تر از اونیه که بخوایم احساسمون و خفه کنیم تا نکنه طرفمون پرو شه!!!
زن و مرد یعنی همه چیز واسه هم... عشقتون و فریاد بزنین
احســــــــــــــــــــــــEHSANHDــــــــــــــــــــــــان

e
eh3an ۱۱ سال پیش
پیام

خدایا چقد این دنیا بی ارزشه!!!! مرتضی هم رفت... واقعا خیلی دنیا بی رحمه بیخود خودمون و نکشیم واسه این دنیا و مالش....
بی اختیار یاد یه ترانه افتادم فقط قول بدین بعد که گفتم خیلی بی تابی نکنید...خیلی اشک نریزید مرتضی دیگه پا نمیشه مرتضی دیگه چشاشو باز نمیکنه...
دل دنیــــــا رو خــــون کــــردی کـــــه اینجــــوری تــــو رفتـــــی
تمـــــــوم دلخوشــــی هامــــو تــــــو بــــا رفتـــــن گرفتـــی
مثل حسه یه عشق تازه بودی
مثـل افســــــانه بـــی انـــدازه بــــودی
هیشـــکی بــــرای مـن شبیـــــه تـــو نبـوده
دنیــــا چـــــه بــــی رحمی آخــــه تنهایـــــــــــی زوده...
شنیده بودم این و به اسم ((به یاد ناصر عبداللهی)) خونده بود مرتضی داداش حالا باید واسه خودت کی بخونه؟؟ :,-(
مرتضی داداش بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه بخواب دیگه خورشید چهره ماهت و نمیسوزونه داداش جای سیلیهای باد روش نمیمونه داداش دیگه فردا از قرص وآمپول و درد خبری نیست دیگه...
خدایا مرتضی خیلی مظلوم بود آرامش بده به روحش به ماهاهم صبر بده :,-(((
لعنت به تو سرطان خدا ریشه سرطان و بکن...

e
eh3an ۱۱ سال پیش
جوک

یاوران عزیز و یاران گرام!!!!! (اوفففف عجب ادبیات سنگینی 30 دقیقه تنفسسسسسسسسسسسسس) دقت کردین یهو وسط تخمه آفتابگردونا یه پسته یا بادوم پیدا میشه عجب حاله نادر و بی نظیری بهت دست میده؟؟؟از پیدا کردن گنج لامصب بیشتر حال میده!
احســـــــــــــــــــــEHSANHDــــــــــــــــــــــــان
(فونت ابداعی احسان HD)

e
eh3an ۱۲ سال پیش
جوک

یکی از چالش های بزرگی که در کودکی فراروی من بود و باهاش درگیر بود�
این بود که چه جوری “فریبرز عرب‌نیا” و “ابوالفضل پور‌عرب” رو از هم تفکیک کنم!
تازه یه وقتایی فریبرز عرب نیا و فرامرز قریبیانم قاطی میکرد�
احســــــــــEHSANـــــــــــــــان
(نشان ابداعی من)

e
eh3an ۱۲ سال پیش
جوک

هی یادش بخیر ما دهه شصتیا چه دورانی داشتیم بازی سگا. میکرو. چب پل اهنگ گوش کردنمونم با حال بود همیشه یه خودکار بیک واسه نوار کاستامون کنارمون بود برنامه کودکامون اوشین قربونه همون تلویزیون سیاهو سفیدا واقعا اون وقتا خوش بودیما
اصلا زندگی رنگ و بو داشت...
بزن لایکو بفهمم هستین تو حس و حال من....
احــــeh3anــــــان
نوع تایپ ابداعی توسط خودم هست.

e
eh3an ۱۲ سال پیش
جوک

به همین...! این... دیدی؟
آره به همین که دیدی قسم
پیش پدربزرگم بودم دیدم داره با تلفن صحبت میکنه به دوستش میگفت یدالله خان برو دوده سیگار فوت کن تو گوشش گوش درد بچه خوب میشه!!!
حالا این یدالله خان خودش دکتره!!!
آخه پدربزرگ شما کارت ساخت و ساز خونس شما رو چه به پزشکی؟؟ اون بابا خودش دکتره !!!
آخه دوده سیگار؟؟؟!!!
نه... دود؟؟؟
جامعه پزشکان : @-@
صنف بساز بفروشان : ^-*
من : :-/
پدر بزرگ : :-~