مخاطب خیلی خیلی خاصم با ماشین دوستش دوتایی میرفتن دانشگاه از ترس نداشتن بنزین بخاری روشن نکردن!!!!
فک میکردن بخاری بنزین میسوزونه
لایک کنید که لایک میخواما
@ehsssan · ۱۸۷ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۵۴ رأی)
مخاطب خیلی خیلی خاصم با ماشین دوستش دوتایی میرفتن دانشگاه از ترس نداشتن بنزین بخاری روشن نکردن!!!!
فک میکردن بخاری بنزین میسوزونه
لایک کنید که لایک میخواما
یه زمانی بچه بودم دایی و خالمو به اسم کوچیک صدا میکردم مامان بابام میگفتن زشته بگو دایی حسن بگو خاله مینا نگو مینا ، حسن...
.
.
.
.
.
بزرگ شدم و همچنان با افتخار حسن و مینا صدا میزدم....
.
.
.
.
..
..
ولی وقتی رسید که احساس غربت کردم وسط کلی غریبه اونجا بود که حتی تو لیست تلفن همراهمم خاله و دایی ذخیرشون کردم که دلم گرم شه
تازه فهمیدم چی میگفتن....
احســــــــــــــــEHSANHDــــــــــــــــــان
دیالوگ فیلم های کره ایی 99% عالیجنابه واقعا حالم بد شد یه قسمتشو دیدم چجوری میبینین این فیلمارو؟؟
احســــــــــــــــــــEHSANHDـــــــــــــــــــــــان
یه زمانی بود که فکر میکردیم نماد e اینترنت اکسپلورر نشانه اینترنته!!!!
حتی مورد داشتیم سر اینکه اینترنت با e شروع نمیشه با i شروع میشه کار به جاهای باریک کشیده بوده...
هی از این مردمی که اینترنتو با اکسپلورر شناختن و اینجوری ناجوانمردانگی ترک و تمسخرش کردند انتظاری نداشته باش....
احـــــــــــــــــــــــــــــــEHSANHDــــــــــــــــــــــــان
دقتیدید بچه ها؟؟!!
همه دوس دارن چیزی دستشونه راحت تو یخچال جا بدن اما دوست ندارن یخچالشونم خالی باشه؟؟!!!
احســــــــــــــEHSANHDـــــــــــــان
معین خواننده معروف تعریف میکند روزی از ایران نامه ای دستم رسید که داستان زندگی یک فرد از ابادان بود ، داستان نوشته شده از این قرار بود ...
شخصی تعریف میکرد که 16 ساله بودم عاشق دختری شدم ، چنان دیوانه وار عاشق ان دختر شدم که پس از اصرار و پافشاری بسیار زیاد توانستم در همان سن پدرم را راضی کنم که به خواستگاری دختر برویم ، وقتی به خواستگاری رفتیم پدر دختر بنای مخالفت گذاشت و برای اینکه مرا از سر. باز کند اصرار داشت باید درس بخوانم و حداقل دیپلم داشته باشم ، پس از ان با جدیت درس را ادامه دادم تا دیپلم گرفتم ، بعد ان دوباره به خواستگاری رفتیم ، ولی پدر دختر گفت حتما باید به سربازی بروم و بدون داشتن کارت پایان خدمت هرگز به دخترش فکر نکنم ، در بیست سالگی به سربازی رفتم و در بیست و دوسالگی دوباره به خواستگاری رفتم ولی پدر دختر اصرار داشت که باید کار مناسب داشته باشم ، به هر حال بعد پیدا کردن کار مناسب و خواستگاری رفتن و امدن هایم و بهانه های مختلف باعث میشد که بروم و به خواسته جدید عمل کنم و دوباره بیایم ، جالب اینکه در این مدت ان دختر هم به پایش نشسته بود و خواستگاران دیگر را رد میکرد ، ان شخص تعریف میکند پس از این خواستگاری رفتن ها و نا امید شدن ها بالاخره پدر دختر در 32 سالگی راضی به ازدواجمان شد و دست از بهانه های خود برداشت ، جشن بزرگی بر پا کردیم و در انتهای مراسم در حالی که خودم را خوشبخت ترین ادم روی زمین میدانستم به خانه ی خودمان رفتیم ، وقتی به خانه رسیدیم همسرم به قدری خسته شده بود بر روی مبل دراز کشید و خوابش برد ، من هم برای اینکه اذیت نشود فقط پیشانی اش را بوسیدم و در یک گوشه خوابم برد ، صبح اول وقت شاد و سرخوش از اینکه بالاخره پس از سالها معشوقه ام را در کنارم میبینم از خواب بیدار شدم و وقتی او را در خواب دیدم تصمیم گرفتم به تهیه وسایل صبحانه بپردازم ، صبحانه را تهیه کردم و مدتی منتظر بیدار شدنش بودم که نگران شدم ، کمی ترسیدم ولی نزدیک که شدم دیدم دختر نفس نمیکشد ، سریعا پزشکی اوردم و پزشک بعد از معاینه گفت این دختر شب گذشته از فرط خوشحالی دچار حمله قلبی شده و ایست قلبی کرده است و فهمیدم پس از سال ها تلاش برای بدست اوردنش او را برای همیشه از دست داده ا�
صبحت بخیر عزیزم با آنکـه گفتـه بودی دیشـب خـدانگهدار
با آنکه دست سردت از قـلـب خـستـه تـو گویـد حدیث بـسـیـار
صـبـحت بـخـیـر عزیزم بـا آنکه در نگاهـت حرفی برای من نیست
بـا آنـکـه لـحـظـه لـحـظـه می خوانم از دو چشمت تـن خـسـتـه ای ز تـکـرار
عهدی که با تو بستم هرگز شکستنی نیست
این عشق تا دم مرگ هرگز گسستنی نیست
نمیدونم چی بید بگم اما هر پدرو مادریم نمیشه بهشون گفت پدر مادر...
شب خوش...
احســــــــــــــــــــــــEHSANHDــــــــــــــــــــــــــان
مورد داشتی�
.
.
.
.
.
.
.
.
.که هنوزم داری�
یعنی همیشه داریمش ینی کلش واس ماس یعنی کولییییش ماس ماس
احســـــــــــــــEHSANHDBLOGFAــــــــــــــــان
بخون لالا همه در خواب نازن*** دیگه چیزی ندارن تا ببازن
بخون لالا نه اینکه وقت خوابه ***که بیداری عذاب اندر عذابه
بخون لالا گل گلدونه خونه ***که بیرون تا بخوای نامهربونه
احســــــــــــــــــــEHSANHDــــــــــــــــــــــان
تو خارج فقط اوسکولا ميرن مدرسه
.
.
.
.
.
.
.
.
واسه همينم به مدرسه ميگن school
بازم اگه چيزه جديدي يادگرفتم بهتون ميگم :|
بی مزه هم خودتی ^_^
یه سری هستن وقتی میخوان آدرس بدن خیلی جالبن
میگن میری چیز... چی بود یادم رفت !!@ اون طرف چیز دیگه که یه سرشم میخوره بهههههه چیه!؟؟ تو یادت نیومد؟؟خنگیا
من -.-
اون ^.^
احســــــــــــــــــــــEHSANHDــــــــــــــــــــــان
اونا که یادشونه قدیما موقع سگا بازی یا پلی استیشن موقع حرکت دادن بازیکن دسته بازی رم تکون تکون میدادییییییییم و دستامون و تو هوا میچرخید لایک کنن ببینم چن چندیم؟ :دی
احســـــــــــــــــــEHSANHــــــــــــــــــان
عصر عصرِ تنهايیست،...
نگاه كه كنی ميبينی همه ترجيح ميدهند صندلی جلوی تاكسی بنشينند، همه تلاش ميكنند آهنگهاشان را تنهايی گوش بدهند، هيچكس دوستی را برای هميشه اش نگاه نميدارد چون اينجور چيزها تاريخ مصرفشان گذشته، وسيله های آشپزخانه ها نيازی به مادر ندارند و دوربينهای عكاسی نيازمند كسی نيست كه بتواند بگويد: سه،دو،يك...
خودت نگاه كن ميبينی سلفیها و مونوپادها چقدر خوب تنهايی را حفاظت ميكنند تا مجبور نشوی از رهگذری در پارك خواهش كنی پرتره ی زيبايی از دوستيهایتان رسم كند و مجبور نشوی لبخندی از اجبار تحويلش بدهی...
چون نه دوستی هست نه رهگذری٬ همه ی رهگذرها درحال چك كردن پيام هستند،
هركدام از سرنشينان تاكسی آهنگی را به تنهايی گوش ميدهند،
اگر خدايی ناكرده روزی از اجبار سوالی از كسی پرسيدی حتما بابت خدشه دار شدن حريم وسيع تنهايیاش مفصل عذر بخواه،
يادت باشد آن چند نفری كه هنوز دوروبرت هستند را نپرانی،
مراقب دوستیهایمان باشیم ....
رفتم مستراح صابون افتاد زمین O.o برش داشتم با مایع دستشویی شستمش چقد من باهوشم ^.^
احســـــــــــــــــــــــــــEHSANHDــــــــــــــــــــــــــان
تفاوت فکر و پول:
تفاوت سکه و ايده در اين است که اگر من يک سکه و شما نيز يک سکه داشته باشيد و سکه هايمان را با هم جابجا کنيم، باز هر کدام از ما يک سکه خواهيم داشت. اما اگر شما يک ايده و من يک ايده داشته باشم و آنها را با هم مبادله کنيم، هر کدام داراي دو ايده خواهيم بود.
جهان و محيط اطرافمان در حال تغيير است. در چنين شرايطي هيچ چيز خطرناکتر از دل بستن به کاميابيهاي ديروز نيست! بيشتر از توجه به سكه هاي ديگران، به ايده ها و افكارشان توجه كن.
یادش بخیر واقعا....
اون سالهایی که تازه سروش هیچکس آلبوم اینجا تهرانه رو داده بود...
من با کتاب فال حافظ رفتم پیش بابابزرگم گفتم حاجی بیا برات فال بگیرم :-1
گفت باشه :-#
من اوووووووووه اوههه :-0 چه فالی!!!!ایول
شاعر میگه اینجا تهران است همونجایی که هرچی توش میبینی....
بابا بزرگم : o.O نوچ نوچ آفرین پسرم خب خب
من : ^.^ همین
گفت آفرین بعد گفت حالا بیا برات تفسیرش کنم و یه ربی توضیح داد که منظور حافظ چیه :-)))))))))
تازه فرداشم رفتم براش ((فال یاس)) گرفتم !
خالم اینا اومده بودن عید دیدنی خونمون
بعد که خواستن برن تشکر و سال خوبی بشه و اینارو مسلسل بار میبستیم به هم یهو شوهر خالم گفت سال خوبی داشته باشید :-)
خالمم قاطی کرد فک کرد از سمت ما گفته شده گفت ممنون همچنین شما ^.^
پخخخخخخخخخخخخخ :-))))))))))))
احســـــــــــــــــــــــEHSANHDــــــــــــــــــــــــان
ﺍﺯ ﻣﺨﺎﺑﺮﺍﺕ ﻭﺍﺳﻢ ﭘﯿﺎﻡ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﮐﻪ
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺣﺎﻻ ﻣﺎ يه ﻏﻠﻄﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﻧﺎﻣﺤﺪﻭﺩ ﺩﺍﺩﯾﻢ
يه ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺘﻢ بخواﺏ
سرطان قیافه می گیری ﺑﺪﺑﺨﺖ
احســــــــــــــــــــــــــEHSANHDـــــــــــــــــــــــــــان
یادش بخیر میرفتم کلاس زبان 6-7 سالم بود یه شعر بود تو کتابمون معلممون گفت کی حفظه؟؟
من گفتم من ^.^
گفت آفرین از این بچه یاد بگیرین فقط قد دراز کردین همتون )-:(
بخون عزیزم ^.^
من : هاهاها هی هی هی ^.^
اون:^.^ خب بعدش
من بعد نداره تا اینجا بلتم :p
اون O.o
بچه ها :-)))))))))))
خداوندا قدرتی عنایت فرما تا تفاوت بین LIKE و LOVE را درک نماییم...
احســــــــــــــــــــــــــــــــــــEHSANHDـــــــــــــــــــــــــان
دوستان باور بفرمایید نه پهنای باند و نه سرعت اینترنت و نه هیچ مشکلی تقصیر کلید اینتر کیبورد نیست!!!
پس لا مصب انقد محکم نکوب اینتروووووووووووووووووو
احســـــــــــــــــــــــــــــــــــEHSANHDـــــــــــــــــــــــــــــــــان
بابت مجموع 16 هزار لایکتون ممنونم دست همتون و میبوسم....