د

دوست قدیمی

@mAhArA · ۷۵۴ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۱۶۲ رأی)

m
mhr3A ۸ سال پیش
جوک

یه عمه دارم خیلی خسیسه!
آقو این یه روز صبح رفتیم خونش به عنوان ناهار،بعد ناهار هممونو جمع کرد که بریم بازار
یعنی 2تا8یسره فقط نقش بارکش رو داشتم به شخصه!
خلاصه موقع برگشت بسکه پسرعمم گفت،خواست برامون بستنی بگیره
پول خرد نداشت 10هزاری داد-اونموقع که دلار3500بود-
منم نکردم نامردی رفتم برای همه،6تایی بستنی سالار-گرونترین بستنی وقت-رو گرفتم اومد�
آقو باقی پولو که دید چشاش شد قد دوتا سکه50تومنی
وسط جمع هیچی هم نمیتونست بگه...!
شرافوسا هنوز یادش میوفتم تک تک سلولهام بندری میرقصن:-D

m
mhr3A ۸ سال پیش
جوک

یبار هم رفتم شهرکتاب،1عدد-!- کتاب بخر�
رفتم تو صف حساب کن�
تا بیاد نوبتم شه،یه دختره پرید جلوم!
گفت:من سبد خریدمو گذاشته بودم جلو شما
من:مگه نونواییه؟!o_O
حالا یکی دوتا هم نبود!یک سبد پررر وسیله داشت
تهش عصبانی شدم گفتم:خانم بیا من این یه کتابمو حساب کنم بعد شما واستا
نه گذاشت نه برداشت گفت:مگه نونواییه تکی داشته باشه
:-|
ولی خدایی ازش خوشم اومد
نکته اخلاقی:در مواقعی که باید نون رو به تنور بچسبونید ییهو جو نگیردتون جفتک بپرونید:-|
ب