p

pouyan

@p0y@n · ۴۱۱ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۲۶ رأی)

p
pouyan ۱۲ سال پیش
جوک

با بچه ها قرار گذاشتیم هیچ کس به استاد یادآوری نکنه که امتحان داریم اما همون روز و به محض ورود معلم سر کلاس با صدای بلند گفتم: «استاد! امتحان داریم! » ، بعد از کلاس هم که چند نفر اومدن حالمو بگیرن، به اونا گفتم: «انسان باید راستگو باشد، راستگویی امر بسیار خوبی است! » البته بین خودمون باشه با خودم گفتم من که این درسو چه بخونم چه نخونم آخرش نمره درست و حسابی که نمی گیرم، پس چه بهتر که بقیه هم نخونده امتحان بدند که همه نمره ها بره روی نمودار!

p
pouyan ۱۲ سال پیش
جوک

من 4 سالم بود که پدرم فوت شد(سال1365).من و داداشم که 2سال از من بزرگتره تو یه مدرسه درس میخوندیم و یه جورایی همیشه هوای منو تو مدرسه داشت.هر دومون با اینکه مجبور بودیم کار کنیم،همیشه شاگرد ممتاز بودیم،سال قبلشم من تو مسابقات علمی کشوری دوم شده بودم.تو شهرستان اینجوری نبود که قبل از شروع مدارس بچه رو ببرن ثبت نام کنن.پدر و مادرا اول مهر بچه رو میبردن تحویل مدیر میدادن کار تمام.
حالا اول مهر شده داداشم دست منو گرفت تا با هم بریم ثبت نام.مدیر تا مارو دید شروع کرد به تعریف از ما دو نفر جلوی خانواده ها.داداشم گفت اومدیم واسه ثبت نام.مدیر گفت:پول اوردین؟دادشم گفت بله.مدیر گفت:هزینه ثبت نام نفری میشه 100تومن.داداشم دستش وا کرد دیدم 2تا پنجاهی مچاله دستشه.اونارو داد به مدیر.مدیر گفت با این پول فقط میتونم یکیتونو ثبت نام کنم.داداشم گفت منو نمیخاد و داداشمو ثبت نام کنید.خلاصه زیر نگاه سنگین و ترحم آمیز خانواده ها با خجالت برگشتیم خونه.مادرم سر تنور داشت نون میپخت(اون موقع ها شهرستان ما نونوایی نداشت).گفت چی شد؟ثبت نام کردین؟داداشم توضیح داد چی شده.گفت شما که شاگرد ممتازید پس چرا؟گفتم مامان این چیزا مهم نیست پول میخان.داداشم بعد از 3 هفته اومد مدرسه همون سال جفتمون ممتاز شدیم.
حالا سال1392:رفتنم مطب داداشم کارش داشتم.دیدم پشت در مطبش نوشته"هموطن عزیز در این مطب در صورت حصول کامل بهبودی پول دریافت میشود"
گفتم بابا اینجوری که نمیشه.گفت یادته(خاطره بالا رو تعریف کرد)گفت اون روز ما خورد شدیم.ولی با این نوشته هر کی پول نداشته باشه به بهانه اینکه خوب نشده پول نمیده اینجوری آبروشم حفظ میشه.

p
pouyan ۱۲ سال پیش
جوک

دیروز رفتم خونه خواهرم یه سری بهشون بزنم.دیدم گودزیلا(محمد 6ساله) با مامانش دعواش شده.برگشته به من میگه میخام از اینجا برم خسته شدم این دو تا منو خیلی اذیت میکنن.گفتم حقیقتش بخای منم خسته شدم بیا با هم بریم پرورشگاه زندگی کنیم.
برگشته میگه:شد من یه کاری کنم تو خودتو به ما نچسبونی.

p
pouyan ۱۲ سال پیش
پیام

من 4 سالم بود که پدرم فوت شد(سال1365).من و داداشم که 2سال از من بزرگتره تو یه مدرسه درس میخوندیم و یه جورایی همیشه هوای منو تو مدرسه داشت.هر دومون با اینکه مجبور بودیم کار کنیم،همیشه شاگرد ممتاز بودیم،سال قبلشم من تو مسابقات علمی کشوری دوم شده بودم.تو شهرستان اینجوری نبود که قبل از شروع مدارس بچه رو ببرن ثبت نام کنن.پدر و مادرا اول مهر بچه رو میبردن تحویل مدیر میدادن کار تمام.
حالا اول مهر شده داداشم دست منو گرفت تا با هم بریم ثبت نام.مدیر تا مارو دید شروع کرد به تعریف از ما دو نفر جلوی خانواده ها.داداشم گفت اومدیم واسه ثبت نام.مدیر گفت:پول اوردین؟دادشم گفت بله.مدیر گفت:هزینه ثبت نام نفری میشه 100تومن.داداشم دستش وا کرد دیدم 2تا پنجاهی مچاله دستشه.اونارو داد به مدیر.مدیر گفت با این پول فقط میتونم یکیتونو ثبت نام کنم.داداشم گفت منو نمیخاد و داداشمو ثبت نام کنید.خلاصه زیر نگاه سنگین و ترحم آمیز خانواده ها با خجالت برگشتیم خونه.مادرم سر تنور داشت نون میپخت(اون موقع ها شهرستان ما نونوایی نداشت).گفت چی شد؟ثبت نام کردین؟داداشم توضیح داد چی شده.گفت شما که شاگرد ممتازید پس چرا؟گفتم مامان این چیزا مهم نیست پول میخان.داداشم بعد از 3 هفته اومد مدرسه همون سال جفتمون ممتاز شدیم.
حالا سال1392:رفتنم مطب داداشم کارش داشتم.دیدم پشت در مطبش نوشته"هموطن عزیز در این مطب در صورت حصول کامل بهبودی پول دریافت میشود"
گفتم بابا اینجوری که نمیشه.گفت یادته(خاطره بالا رو تعریف کرد)گفت اون روز ما خورد شدیم.ولی با این نوشته هر کی پول نداشته باشه به بهانه اینکه خوب نشده پول نمیده اینجوری آبروشم حفظ میشه.

p
pouyan ۱۲ سال پیش
جوک

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﯾﺎﻡ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﺯ ﭘﻠﻪ ﺑﺮﻗﯽ ﻣﯿﺮﻡ ﺑﺎﻻ … ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺑﯿﺎﺩ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺑﻌﺪ ﻧﮕﺎﻫﻤﻮﻥ ﺑﻪ ﻫﻢ ﮔﺮﻩ ﺑﺨﻮﺭﻩ، ﺗﻮ ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﻋﺎﺷﻖ ﻫﻢ ﺑﺸﯿﻢ ، ﺑﻌﺪ ﻣﻦ ﺑﺮﻡ ﺑﺎﻻ ، ﺍﻭﻥ ﺑﺮﻩ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺗﻮ ﺍﻓﻖ ﻣﻬﻮ ﺷﯿﻢ.!