اعتراف می کنم من تا سوم دبستان فكر مي كردم ما خيلي پولداريم كه به جاي يه مسواك چار، پنج تا مسواك داريم و هرشب با كدوم دلم خواست مي تونم مسواك بزنم!
@arash208 · ۴۸ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۱۱۳ رأی)
اعتراف می کنم من تا سوم دبستان فكر مي كردم ما خيلي پولداريم كه به جاي يه مسواك چار، پنج تا مسواك داريم و هرشب با كدوم دلم خواست مي تونم مسواك بزنم!
دوستان فورجوکی حلال کنید از وقتی که وقتی روی اسم کلیک می کنی تمام مطالب ارسالی می یاد هر وقت از یه مطلب خوشم بیاد نه تنها لایک نمی کنم بلکه تو قسمت امتیاز شما به مطالب این کاربر امتیاز یک میدم
پدر یکی از فامیلامون مرده بود ماه رمضان بود این فامیل ما مریض بود روزه نگرفته بود یه ساندیس گرفته بود گذاشته بود تو جیب کتش به هوای گریه کتو می آورد جلو صورتش ازنی ساندیس می خورد یکی از آشناها که برای تسلیت گفتن اومده بود اینو بغل می کنه ساندیس می زنه بالا هردو خیس می شن حالا قیافشون دیدنی بود نمی دونستن بخندن یا گریه کنن مردم که انتظار داشتی فرشای مسجدو گاز بزنن این کارو نکردنو خندیدن
ﻳـﻪ ﺳِﺮﻱ ﮔـﻴﮕﻴﻠﻲ ﻫـﺎ ﺃﻡ ﻫــﺴﺘﻦ...
ﻭﻗـﺘﻲ ﺍﺯ ﺩﻣـﺎﻏـﺖ ﺩﺭﺷـﻮﻥ ﻣـﻴﺎﺭﻱ....
ﻫـﺮ ﭼـﻘﺪ ﻣـﻴﻤﺎﻟﻴﺸﻮﻥ ﺯﻳـﺮ ِ ﻣـﻴﺰ ﮐـﺎﻣـﭙﻴﻮﺗﺮ
ﺍﺯ ﺩﺳـﺘﺖ ﺟـﺪﺍ ﻧـﻤﻴﺸﻦ (((:
ﺍﻳـﻨﺎﺭﻭ ﺍﺫﻳـﺖ ﻧـﮑﻨﻴﻦ ((:
ﺍﻳـﻨﺎﺭﻭ ﺑـﺎﻳﺪ ﭘـﺎﺷﺪ ﺭﻓـﺖ ﺑـﺎ ﺁﺏ
ﺷـُﺴﺖ (((((((:...
ﻣـﻘﺎﻭﻣـﺖ ﻧـﮑﻦ ﻋـﺰﻳﺰﻡ ...
ﭘـﺎﺷﻮ ﺑـﺮﻭ ﺑـﺸﻮﺭﺵ (((:
ای بابا هر شب من باید عین اسکلا با اس ام اس بیدارت کنم ؟ خوب خودت مث بچه ادم پاشو دیگه
اگه خوابی بیدار شو .اگه بیداری بشین .اگه نشستی پاشو راه برو .اگه راه میری بدو. اگه میتوی یه پشتک بزن و خوشحال باش که از طرف من یه اس ام اس اومده واست
سلا�
پشتت رو نگاه کن دم نداری ؟ خوب نگاه کن نداری ؟
.
.
.
پس خودتی چون خر ما از کره گی دم نداشت !
عاغاسلا�
عرضم به حضورتان ما یه دایی داریم که قدیم که میومد فکر می کردم لیاشامپو حمله کرده تمام ظرف خوراکی ها رو پاکسازی می کرد فقط ظرف می موند دخل همه چزو می آورد الآن که عروس وداماد داره اندازه گنجشک غذا می خوره به نظر شما به خاطر سن وسالشه یا چیز دیگه
امروز می خوام تکه کلام های عمومو بگ�
زمان دیپلم می گفت پدر سوخته علیجه ملیجه
زمان دانش جویی لیسانس می گفت? can you understand و بلافاصله به فارسی می گفت آیا شما می فهمید؟
و حالا با مدرک فوق لیسانس سکوت می کند ودیگران را مدیون اخلاقی خود می داند و می گوید مدیون من هستن :|
سلا�
عاقا بابای ما تعریف می کرد روز اولی که مدرسه رفته بودن(اول ابتدایی) نیمکت اول نشسته بودن معلم سر مشق داد بغل دستی بابای بلد نبود بنویسه بابای ما هی مسخرش می کرد و می گفت معلم تو رو می زنه معلم تو رو می زنه معلمه هم نامردی نکرد یکی زد زیر گوش بابای ما
بابام :(
دوستش:)
بابای منم الآن معلمه گاهی اوقات دانش آموزا رو نوازش می کنه
سلا�
"توجه" "توجه"
اطلایه فوری از مدیریت افق
تمامی دوستانی که می خواهند به افق بروند احتیاط کنند به گزارش منابع موثق چین شعبه تقلبی افق را ساخته است که مراجعه کنندگان را به جای افق به عمود برده و محو می کند پس با وسایلی که نمی شناسید به افق نیایید.
اعتراف می کنم وقتی بچه بودم برا اینکه خون مورچه ها رو ببینم کلی مورچه جمع می کردمو تو سورنگ می ریختم فشار می دادم که فقط یه بار یه قطره از سرنگ خارج شد حالا خون مورچه ها بود یا نه نمی دونم "-_-"
اغا سلا�
یه روز با خانواده تو خونه نشسته بودیم برا سیم کارت هدیه بابام که کسی شمارشو نداشت اس ام اس اومد بابام با کلی ذوق رفت ببینه کیه دید اس ام اس اومده خیلی خری
ما :)
بابام :(
طرف :O
ولی دمش گرم طرف زنگ زد معذرت خواست به خاطر اس ام اس اشتباهی که داده بود
اقا سلا�
زمان آمادگی مربیمون زودتر می رفت و ما رو به یه کلاس چهارم یا پنجمی می سپرد منم یه بار به بهونه آب خوردن کیفمو گرفتمو فرار کردم داشتم میرفتم خونه که مامانمو دیدمو برگشتیم مدرسه دیدم مدرسه رو به خاطر من زود تر تعطیل کردن
قیافه من :)
قیافه مادرم :D
قیافه مدیر ومعاون:(
قیافه بقیه:O
لایک=راه های فرار رو باید از تو یاد بگیرن